نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت اول

وَ مِنْ وَصِیَّة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از وصیت های‌ آن حضرت است

لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ (عَلَیْهِمَاالسَّلامُ) کَتَبَها اِلَیْهِ بِحاضِرینَ مُنْصَرِفاً مِنْ صِفّینَ

به  فرزندش حسن بن علی علیهم السلام که در سرزمین حاضرین به هنگام بازگشت از صفّین نوشته

۱. الانسان و حوادث الایّام

«مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ،»۱

از پدری‌ فانی‌،

«الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ،»۲

پذیرنده سختی‌ های‌ زمان،

«الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ،»۳

عمر پشت سر گذاشته،

«الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ،»۴

تسلیم به روزگار،

«الذَّامِ لِلدُّنْیَا،»۵

نکوهش کننده دنیا،

«السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی،»۶

ساکن سرای‌ اموات،

«وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً;»۷

سفرکننده از آن در فردا،

«إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرَکُ،»۸

به فرزند آرزومند به آنچه به دست نمی‌ آید،

«السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ،»۹

سالک راه تباه شدگان،

«غَرَضِ الْأَسْقَامِ،»۱۰

هدف امراض،

«وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ،»۱۱

گروگان ایّام،

«وَ رَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ،»۱۲

نشانه تیرهای‌ مصائب،

«وَ عَبْدِ الدُّنْیَا،»۱۳

بنده دنیا،

«وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ،»۱۴

تاجر غرور،

«وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا،»۱۵

مدیون مرگ،

«وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ،»۱۶

اسیر مردن،

«وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ،»۱۷

همراه غصّه ها،

«وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ،»۱۸

همنشین اندوهها،

«وَ نُصُبِ الاْفَاتِ،»۱۹

هدف آسیبها،

«وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ،»۲۰

زمین خورده شهوات،

«وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ.»۲۱

و جانشین مــردگــان.

«أَمَّا بَعْدُ،»۲۲

اما بعد،

«فَإِنَّ فِیَما تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی،»۲۳

آنچه بر من معلوم شد از روی‌ گرداندن دنیا از من،

«وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ،»۲۴

و سرکشی‌ روزگار بر من،

«وَ إِقْبَالِ الاْخِرَةِ إِلَیَّ،»۲۵

و روی‌ آوردن آخرت به من،

 

 «مَا یَزَعُنِی عَنْ ذِکْرِ مَنْ سِوَایَ، وَ الْإِهْتَِمامِ بِمَا وَرَائِی،»۲۶

مرا از توجه به غیر خود و کوشش برای‌ آنچه از من باقی‌ می‌ ماند و مرا سودی‌ ندارد بازمی‌ دارد،

«غَیْرَ أَنِّی حَیْثُ تَفَرَّدَ بِی دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِی،»۲۷

جز آنکه چون از تمام اندیشه ها جز اندیشه نسبت به خود به یک سو شدم،

«فَصَدَفَنِی رَأْیِی،»۲۸

و رأیم مرا تصدیق کرد،

وَ صَرَفَنِی عَنْ هَوَایَ،»۲۹

و از هوای‌ نفسم بازگرداند،

«وَ صَرَّحَ لِی مَحْضُ أَمْرِی،»۳۰

و حقیقت کار برایم روشن شد،

«فَأَفْضَی بِی إِلَى جِدٍّ لَا یَکُونُ فِیهِ لَعِبٌ،»۳۱

این کار مرا به کوششی‌ جدّی‌ واداشت که در آن بازیگری‌ نیست،

«وَ صِدْق لَا یَشُوبُهُ کَذِبٌ (کدر).»۳۲

و به صدقی‌ که دروغ را به آن راهی‌ نمی‌ باشد.

«وَ وَجَدْتُکَ بَعْضِی،»۳۳

من تو را پاره ای‌ از خود،

«بَلْ وَجَدْتُکَ کُلِّی،»۳۴

بلکه تمام وجود خود یافتم،

«حَتَّى کَأَنَّ شَیْئاً لَوْ أَصَابَکَ أَصَابَنِی،»۳۵

چنانکه اگر رنجی‌ به تو رسد به من رسیده،

«وَ کَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاکَ أَتَانِی،»۳۶

و اگر مرگت رسد مرگ من رسیده،

«فَعَنَانِی مِنْ أَمْرِکَ مَا یَعْنِینِی مِنْ أَمْرِ نَفْسِی،»۳۷

روی‌ این حساب کار تو مرا مانند کار خودم به فکر و چاره اندیشی‌ واداشته،

«فَکَتَبْتُ إِلَیْکَ کِتَابِی»۳۸

به همین خاطر این نامه را برای‌ تو نوشتم

«مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِیْتُ لَکَ أَوْ فَنِیتُ.»۳۹

تا برای‌ تو پشتوانه ای‌ باشد خواه من زنده باشم یا مرده.

۲. مراحل التَّربیة

«فَإِنِّی أُوصِیکَ بِتَقْوَی اللهِ ـ أَیْ بُنَیَّ ـ»۴۰

پسرم! تو را سفارش می‌ کنم به تقوای‌ الهی‌،

«وَ لُزُومِ أَمْرِهِ،»۴۱

و ملازمت امرش،

«وَ عِمَارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ،»۴۲

و آباد کردن دل به یادش،

«وَ الْإِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ.»۴۳

و چنگ زدن به ریسمانش;

«وَ أَیُّ سَبَب أَوْثَقُ مِنْ سَبَب بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللهِ»۴۴

و کدام رشته محکم تر از رشته بین تو و خداوند است

«إِنْ أَنْتَ أَخَذْتَ بِهِ؟!»۴۵

اگر به آن چنـگ زنی‌؟!

«أَحْیِ قَلْبَکَ بِآلْمَوْعِظَةِ،»۴۶

دلت را با موعظه زنده کن،

«وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ،»۴۷

و با بی‌ رغبتی‌ به دنیا بمیران،

«وَ قَوِّهِ بِالْیَقِینِ،»۴۸

آن را با یقین قوی‌ کن

«وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ،»۴۹

و با حکمت نورانی‌ نما،

«وَ ذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ،»۵۰

و با یاد مرگ فروتن و خوار کن،

«وَ قَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ،»۵۱

و به اقرار به فانی‌ شدن همه چیز وادار،

«وَ بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْیَا،»۵۲

و به فجایع دنیا بینا گردان،

«وَ حَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ،»۵۳

و از صولت روزگار، و قبح دگرگونی‌ شبها و روزها برحذر دار،

«وَ اعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ،»۵۴

اخبار گذشتگان را به او ارائه کن،

«وَ ذَکِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ،»۵۵

آنچه را بر سر پیشینیان آمد به یادش آور،

«وَ سِرْ فِی دِیَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ،»۵۶

در شهرهای‌ آنان و در میان آثارشان سیاحت کن،

«فَانْظُرْ فِیَما فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا، وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا!»۵۷

در آنچه انجام دادند و اینکه از کجا منتقل شدند و در کجا فرود آمدند و منزل کردند دقّت کن،

«فَإِنَّکَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ،»۵۸

می‌ یابی‌ که از کنار دوستان رفتند،

«وَ حَلُّوا دِیَارَ (دار) الْغُرْبَةِ،»۵۹

و به دیار غربت وارد شدند،

«وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیل قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِمْ.»۶۰

و گویی‌ تو هم به اندک زمانی‌ چون یکی‌ از آنان خواهی‌ شد.

«فَأَصْلِحْ مَثْوَاکَ،»۶۱

پس منزلگاه نهایی‌ ات را اصلاح کن،

«وَ لَا تَبِعْ آخِرَتَکَ بِدُنْیَاکَ;»۶۲

و آخرتت را با دنیا معامله مکن،

«وَ دَعِ الْقَوْلَ فِیَما لَا تَعْرِفُ،»۶۳

درباره آنچه علم نداری‌ سخن مگو،

«وَ الْخِطَابَ فِیَما لَمْ تُکَلَّفْ.»۶۴

و درباره وظیفه ای‌ که برعهده ات نیست حرفی‌ نزن.

«وَ أَمْسِکْ عَنْ طَرِیق إِذَا خِفْتَ ضَلَالَتَهُ،»۶۵

در راهی‌ که از گمراهی‌ در آن بترسی‌ قدم منه،

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد