عقائدی ، سیاسی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
یَجْرى مَجْرَى الْخُطْبَةِ
که خطبه گونه ایراد شده در ذکر فضائل خود
۱. خصائص الامام على (علیهالسلام)
«فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حینَ فَشِلُوا،»۱
به وظیفه قیام کردم به وقتى که دیگران ناتوان شدند،
«وَ تَطَلَّعْتُ حینَ تَقَبَّعُوا،»۲
خود را آشکار نمودم آن زمان که دیگران سر در گریبان بودند،
«وَ نَطَقْتُ حینَ تَعْتَعُوا،»۳
سخن گفتم هنگامى که آنان واماندند،
«وَ مَضَیْتُ بِنُورِ اللّهِ حینَ وَقَفُوا.»۴
و به نور خدا راه پیمودم، وقتى که آنان دچار توقف شدند.
«وَ کُنْتُ اَخْفَضَهُمْ صَوْتاً»۵
در آن زمان صدایم از همه پایینتر بود،
«وَ اَعْلَاهُمْ فَوْتاً.»۶
ولى در پیشى گرفتن به خیر از همه برتر بودم.
«فَطِرْتُ بِعِنانِها،»۷
با عنان فضائل پرواز کردم،
«وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهانِها»۸
و جایزه مسابقه را بردم،
«کَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّکُهُ الْقَواصِفُ»۹
همانند کوهى که باد شکننده آن را نجنباند،
«وَ لَا تُزیلُهُ الْعَواصِفُ،»۱۰
و طوفان آن را از جا نکند.
«لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِىَّ مَهْمَزٌ»۱۱
کسى نتوانسته از من عیب بگیرد،
«وَ لَا لِقائِلٍ فِىَّ مَغْمَزٌ.»۱۲
یا زبان به بدگوئیام باز کند.
«الذَّلیلُ عِنْدى عَزیزٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ،»۱۳
ضعیف در نزدم عزیز است تا حقّش را از ظالم بگیرم،
«وَ الْقَوِیُّ عِنْدى ضَعیفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.»۱۴
و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم.
۲. علّة السکوت
«رَضینا عَنِ اللّهِ قَضاءَهُ،»۱۵
مـا بـه قضـاء الهى راضـى،
«وَ سَلَّمْنا لِلّهِ اَمْرَهُ.»۱۶
و تسلیم امـر او هستیم.
«اَتَرانی اَکْذِبُ عَلى رَسُولِ اللّهِ (صَلَّىاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ)؟!»۱۷
آیا مرا مى بینى که به رسول خدا ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ دروغ بندم؟
«وَ اللّهِ لاَنَا اَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ،»۱۸
به خدا اول کسى هستم که او را باور کردم،
«فَلَا اَکُونُ اَوَّلَ مَنْ کَذَبَ عَلَیْهِ.»۱۹
و اول کسى نخواهم بود که بر او دروغ بندم.
«فَنَظَرْتُ فى اَمْری»۲۰
در مسأله خلافت خود فکر کردم
«فَاِذا طاعَتی قَدْ سَبَقَتْ بَیْعَتی،»۲۱
دیدم وجوب اطاعت از رسول (که مرا به مدارا امر کرده بود) برعهده من است،
«وَ اِذَا الْمیثاقُ فى عُنُقی لِغَیْری.»۲۲
بیعت کردم و بر اساس پیمان خود با نبى اسلام عمل کردم.
نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح )
من خطبة له (علیه السلام) فی تخویف أهل النهروان:
فَأَنَا نَذِیرٌ لَکُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ وَ بِأَهْضَامِ هَذَا الْغَائِطِ عَلَى غَیْرِ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَا سُلْطَانٍ مُبِینٍ مَعَکُمْ. قَدْ طَوَّحَتْ بِکُمُ الدَّارُ وَ احْتَبَلَکُمُ الْمِقْدَارُ. وَ قَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُکُومَةِ فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ [الْمُخَالِفِینَ] الْمُنَابِذِینَ حَتَّى صَرَفْتُ رَأْیِی إِلَى هَوَاکُمْ. وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ وَ لَمْ آتِ لَا أَبَا لَکُمْ بُجْراً وَ لَا أَرَدْتُ لَکُمْ ضُرّاً.
براى هشدار و نصیحت خوارج نهروان و تذکّر اشتباهات آنان در ماه صفر سال 38 هجرى فرمود).
تلاش در هدایت دشمن:
شما را از آن مى ترسانم مبادا صبح کنید در حالى که جنازه هاى شما در اطراف رود نهروان(1) و زمین هاى پست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنى از پروردگار، و حجّت و دلیل قاطعى داشته باشید. از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید.
من شما را از این حکمیّت نهى کردم ولى با سر سختى مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم. شما اى بى خردان، و بى خردان، اى ناکسان و بى پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم.
____________________________
(1) نهروان: نام دامنه رودخانه اى در نزدیکى کوفه، در کنار صحراى «حروراء» میان کوفه و بغداد است به همین علّت خوارج را «حروریّه» مى نامیدند، و رئیس آنها حرقوص بن زهیر بود که به «ذو الثدیه» معروف شد.
اخلاقیة، سیاسیة، تاریخیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
بَعْدَ التَّحْکیمِ
بعد از جریان حَکَمیت
۱ . ضرورة الحمد
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ »۱
ستایش برای خدا است
«وَ اِنْ اَتَی الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفادِحِ،»۲
اگرچه روزگار امرى عظیم و شکننده،
«وَ الْحَدَثِ الْجَلیلِ.»۳
و حادثه اى بزرگ پیش آورده.
«وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ»۴
و شهادت مى دهم که معبودى جز اللّه نیست
«وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، »۵
که یگانه است و بى شریک،
«لَیْسَ مَعَهُ اِلهٌ غَیْرُهُ.»۶
و خداى دیگرى با او نیست.
«وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ (صَلَّىاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ).»۷
و محمّـد بنـده و رسـول اوسـت، (درود خدا بر او و آلش بـاد.)
۲. أسباب هزیمة الکوفیین
«اَمّا بَعْدُ،»۸
اما بعد،
«فَاِنَّ مَعْصیَةَ النّاصِحِ الشَّفیقِ الْعالِمِ الْمُجَرِّبِ،»۹
سرپیچى از نصیحت کننده ی مهربانى که آگاه و تجربه دیده است،
«تُورِثُ الْحَسْرَةَ،»۱۰
موجب سرگردانى
«وَ تُعْقِبُ النَّدامَةَ. »۱۱
و علّت پشیمانى است.
«وَ قَدْ کُنْتُ اَمَرْتُکُمْ فى هذِهِ الْحُکُومَةِ اَمْری»۱۲
من در این حکمیت، رأى و نظر خود را با شما در میان نهادم
«وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیی»۱۳
و خلاصه ی آنچه را که در خزانه ی رأى داشتم، برایتان آشکار کردم
«لَوْ کانَ یُطاعُ لِقَصیر اَمْرٌ!»۱۴
«اما اگر دستور قصیر پسر سعد اطاعت شود!»
«فَاَبَیْتُمْ عَلَىَّ اِباءَ الْمُخالِفینَ الْجُفاةِ»۱۵
ولى از دستورم سرپیچى کردید، سرپیچى مخالفان جفاکار
«وَ الْمُنابِذینَ الْعُصاةِ»۱۶
و پیمان شکنان نافرمان
«حَتَّى ارْتابَ النّاصِحُ بِنُصْحِهِ»۱۷
تا جایى که خیرخواه در خیرخواهیاش به تردید افتاد
«وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ.»۱۸
و آتش زنه از آتش دادن امتناع کرد.
«فَکُنْتُ اَنَا وَ اِیّاکُمْ»۱۹
داستان من و شما چنـان اسـت که
«کَما قالَ اَخُو هَوازِنَ:»۲۰
بـرادر هـوازنى گفته:
«اَمَرْتُکُمُ اَمْری بِمُنْعَرَجِ اللِّوى ••• فَلَمْ تَسْتَبینُوا النُّصْحَ اِلّا ضُحَی الْغَدِ»۲۱
«من در مُنَعَرج اللِّوى دستورم را به شما گفتم و شما امر مرا نفهمیدید، مگر ظهر فردا که کار از کار گذشته بود.»
سیاسیة ، اجتماعیة ، حقوقیة ، اخلاقیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
فِى اسْتِنْفارِ النّاسِ اِلى اَهْلِ الشّامِ
در تحریک مردم برای جنگ با شامیان
۱. توبیخ اهل الکوفة
«أُفٍّ لَکُمْ!»۱
اُف بر شما،
«لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ!»۲
که از توبیختان به تنگ آمدهام.
«أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً؟»۳
آیا در عوض حیات دائمی به زندگی دنیا راضی شدهاید؟
«وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟»۴
و به جای عزت به ذلت دل خوش کرده اید؟
«إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أَعْیُنُکُمْ،»۵
چون شما را به جهاد دعوت میکنم دیدگانتان به گردش می افتد
«کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَة،»۶
گویی به سختی جان کندن دچار شده،
«وَ مِنَ الذُّهُولِ فِی سَکْرَة.»۷
و در بیهوشی غفلت فرو رفته اید،
«یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حَوَارِی فَتَعْمَهُونَ،»۸
به طوری که راه گفت و شنودتان با من بسته می شود و در پاسخ من دچار سرگردانی می شوید
«وَ کَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ،»۹
گویی قلب هایتان گرفتار اختلال شده
«فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ.»۱۰
پس عقلتان از کار افتاده است.
«مَا أَنْتُمْ لِی بِثِقَة سَجِیسَ اللَّیَالِی،»۱۱
هیچ گاه برای من مردم مطمئنّی نیستید،
«وَ مَا أَنْتُمْ بِرُکْنٍ یُمَالُ بِکُمْ،»۱۲
و پیشتوانه قابل توجهی نمیباشید،
«وَ لَا زَوَافِرُ عِزٍّ یُفْتَقَرُ إِلَیْکُمْ.»۱۳
و یاران توانمندی نیستید که به شما نیاز افتد.
«مَا أَنْتُمْ إِلَّا کَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا،»۱۴
شما مانند شتران بی ساربانی هستید که
«فَکُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِب انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ.»۱۵
چون از طرفی جمعشان کنند از طرف دیگر پراکنده شوند.
۲. عللّ سقوط الکوفیین
«لَبِئْسَ لَعَمْرُ اللهِ سُعْرُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ!»۱۶
به خدا قسم برای شعلهور ساختن آتش جنگ بدمردمی هستید،
«تُکَادُونَ وَ لَا تَکِیدُونَ،»۱۷
فریب می خورید و چاره فریب نمی نمایید،
«وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُکُمْ فَلَا تَمْتَعِضُونَ;»۱۸
شهرهایتان به تصرف دشمن میرود به خشم نمی آیید،
«لَا یُنَامُ عَنْکُمْ وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَة سَاهُونَ،»۱۹
دیده دشمن بیدار است و شما در بی خبری هستید.
«غُلِبَ وَ اللهِ الْمُتَخَاذِلُونَ!»۲۰
به خدا قسم شکست خوردند آنان که با یکدیگر همراهی نکردند.
«وَ ایْمُ اللهِ إِنِّی لَأَظُنُّ بِکُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغی،»۲۱
سوگند به خدا گمانم در حق شما این است که اگر جنگ شدت گیرد،
«وَ اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ،»۲۲
و تنور مرگ گرم شود،
«قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِی طَالِب انْفِرَاجَ الرَّأْسِ.»۲۳
شما مانند جدا شدن سر از بدن از پسر ابوطالب جدا شوید.
«وَ اللهِ إِنَّ امْرَأً یُمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ»۲۴
سوگند به حق، کسی که زمینه سلطه دشمن را بر خود فراهم کند
«یَعْرُقُ لَحْمَهُ،»۲۵
تا دشمن گوشتش را بخورد، ادامه مطلب ...
اعتقادیة، سیاسیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
عِنْدَ خُرُوجِهِ لِقِتالِ اَهْلِ البَصْرَةِ
به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره
قالَ عَبْدُاللّهِ بْنُ الْعَبّاسِ: دَخَلْتُ عَلى اَمیرِالْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِالسَّلامُ) بِذى قار وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ. فَقالَ لى:
عبداللّه بن عباس گفت: در ذى قار بر امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) وارد شدم در حالى که کفش خود را وصله مى زد، از من پرسید:
««ما قیمَةُ هذَا النَّعْلِ؟»»۱
ارزش این کفش چند است؟
فَقُلْتُ: لا قیمَةَ لَها.
گفتم: هیچ.
فَقالَ (عَلَیْهِالسَّلامُ):
گفت:
«وَ اللّهِ لَهِىَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ،»۲
به خدا سوگند این کفش پاره در نظر من از حکومت بر شما محبوبتر است،
«اِلّا اَنْ اُقیمَ حَقّاً،»۳
مگر اینکه بتوانم حقّى را اقامه کنم،
«اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً.»۴
و باطلى را دفع کنم.
ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النّاسَ، فَقالَ:
سپس بیرون آمد و خطبه اى براى مردم خواند و فرمود:
۱ . الغایة من ارسال النّبىّ (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)
«اِنَّ اللّه َ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّیاللّهُعَلَیْهِوَآلِهِ)»۵
همانا خداوند سبحان محمّد (صلّىاللّهعلیهوآله) را به نبوت برانگیخت
«وَ لَیْسَ اَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتاباً»۶
در حالى که احدى از عرب کتابخوان نبود،
«وَ لَا یَدَّعی نُبُوَّةً.»۷
و ادّعاى نبوت نداشت.
«فَسَاقَ النّاسَ حَتّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ»۸
آن حضرت ایشان را رهبرى کرد تا در محل اصلى آدمیت مستقر ساخت
«وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجاتَهُمْ، »۹
و به زندگى نجات بخش رساند،
«فَاسْتَقامَتْ قَناتُهُمْ»۱۰
تا کجى هاى آنان استقامت یافت،
«وَ اطْمَأَنَّتْ صَفاتُهُمْ.»۱۱
و احوال متزلزل آنان آرام گردید.
۲ . خصائص الامام على (علیهالسلام) العسکریّة
«اَما وَاللّه اِنْ کُنْتُ لَفى ساقَتِها »۱۲
به خدا قسم من در میان جمعیت این لشکر بودم
«حَتّى توَلَّتْ بِحَذافیرِها »۱۳
که به سپاه کفر هجوم بردیم تا فرار کردند
«ما ضَعُفْتُ [۱] وَ لَا جَبُنْتُ،»۱۴
از جنگ عاجز نشدم و نترسیدم،
«وَ اِنَّ مَسیری هذا لِمِثْلِها»۱۵
این بار هم وضع من مانند آن زمان است،
«فَلَابْقَرَنَّ الْباطِلَ حَتّى یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ.»۱۶
بى شک باطل را مى شکافم تا حق از پهلوى آن بیرون آید.
۳. الشّکوى من قریش
«ما لى وَ لِقُرَیْش؟!»۱۷
مرا با قریش چه کار؟!
«وَاللّهِ لَقَدْ قاتَلْتُهُمْ کافِرینَ»۱۸
به خدا در روزگار کفرشان با آنان جنگیدم،
«وَ لَأُقاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونینَ،»۱۹
امروز هم محض انحرافشان با آنان پیکار مى کنم،
«وَ اِنِّى لَصاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ»۲۰
دیروز رویارویشان قرار داشتم،
«کَما اَنَا صاحِبُهُمُ الْیَوْمَ. »۲۱
امروز هم در مقابلشان ایستاده ام.
«وَاللّهِ ما تَنْقِمُ مِنّا قُرَیْشٌ اِلّا اَنَّ اللّهَ اَخْتارَنا عَلَیْهِمْ»۲۲
به خدا قسم قریش کینه اى از ما ندارد جز آنکه خدا ما را بر آنان برگزید،
«فَاَدْخَلْناهُمْ فى حَیِّزِنا،»۲۳
و آنان را در زمره خود درآوریم،
«فَکانُوا کَما قالَ الْأَوَّلُ:»۲۴
پس چنان بودند که شاعر گفته:
«اَدَمْتَ لَعَمْری شُرْبَکَ الْمَحْضَ صابِحاً ••• وَ اَکْلَکَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرا»۲۵
«به جان خودم سوگند که بامدادان پیوسته شیر خالص نوشیدى، و سرشیر و خرماى بى هسته خوردى.
«وَ نَحْنُ وَهَبْناکَ الْعَلاءَ وَ لَمْ تَکُنْ ••• عَلِیّاً، وَ حُطْنا حَوْلَکَ الْجُرْدَ وَ السُّمْراً»۲۶
ما این مقام عالى را به تو دادیم و تو مقامى نداشتى، ما بودیم که پیرامون تو اسبان کوتاه مو و نیزه ها فراهم ساختیم.»
۱. ↑ در بعضی نسخ عَجَزْتُ آمده است.