ترجمه محمد دشتی
و من خطبة له (علیه السلام) و قد قالها یستنهض بها الناس حین ورد خبر غزو الأنبار بجیش معاویة فلم ینهضوا. و فیها یذکر فضل الجهاد، و یستنهض الناس، و یذکر علمه بالحرب، و یلقی علیهم التبعة لعدم طاعته:
(وقتى خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار در سال 38 هجرى، و سستى مردم به امام ابلاغ شد فرمود):
فضل الجهاد:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ. فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُیِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ.
1. ارزش جهاد در راه خدا:
پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، که خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسى که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذلّت و خوارى بر او مى پوشاند، و دچار بلا و مصیبت مى شود و کوچک و ذلیل مى گردد، دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى مى گرداند، به جهت ترک جهاد، به خوارى محکوم و از عدالت محروم است.
إستنهاض الناس:
أَلَا وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَیْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَکُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ. فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ. وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ وَ أَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً.
2. دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانى کوفیان:
آگاه باشید من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند، هر ملّتى که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد.
امّا شما سستى به خرج دادید، و خوارى و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پى در پى به شما حمله کرد و سر زمین هاى شما را تصرّف نمود.
و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدى) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکرى» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بیرون رانده است.
به من خبر رسیده که مردى از لشکر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را به غارت برده، در حالى که هیچ وسیله اى براى دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند.
لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتّى یک نفر آنان، زخمى بردارد، و یا قطره خونى از او ریخته شود، اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.
سیاسیة ، تاریخیة ، عقائدیة ، اجتماعیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
در وصف حال مردم جاهلی و دوران سکوت خود
۱. الوضع الجاهلی
«إِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّیاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ) نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ، وَ أَمِیناً عَلَى التَّنْزِیلِ،»۱
خداوند محمّد (صلىاللهعلیهوآله) را به عنوان بیم دهنده عالمیان، و امین بر قرآن برانگیخت،
«وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلى شَرِّ دِین، وَ فِی شَرِّ دَارٍ،»۲
و شما ملّت عرب در آن وقت دارای بدترین دین، و در بدترین خانه بودید،
«مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَة خُشْن، وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ،»۳
منزلتان در میان سنگهای سخت، و در بین مارهای زهردار،فاقد شنوایی زندگی می کردید،
«تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ»۴
آب آلوده می نوشیدید
«وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ،»۵
و غذای خشن می خوردید،
«وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ،»۶
خون یکدیگر را می ریختید،
«وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ.»۷
قطع رحم می کردید،
«الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَةٌ،»۸
بت ها میان شما پرستش مى شد،
«وَ الْأَثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ.»۹
و مفاسد و گناهان، شما را فرا گرفته بود.
وَ مِنْها
و از این خطبه است:
۲. مظلومیّة الامام على (علیهالسلام)
«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی مُعِینٌ إِلَّا أَهْلُ بَیْتِی،»۱۰
نظر کردم جز اهل بیتم یاری برایم نبود،
«فَضَنِنْتُ بِهمْ عَنِ الْمَوْتِ،»۱۱
از اینکه آنان را در جنگ نابرابر به دست مرگ سپارم دریغ کردم
«وَ أَغْضَیْتُ عَلَى الْقَذَی،»۱۲
چشم بر خاشاکِ در دیده بستم،
«وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا،»۱۳
زهر غم و غصه آشامیدم،
«وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْکَظَمِ،»۱۴
و بر فروبردن خشم صبـر ورزیـدم،
«وَ عَلى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.»۱۵
و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل، شکیبایى نمودم.
وَ مِنْها
و از این خطبه است:
۳. التعریف بعمرو بن العاص
«وَ لَمْ یُبَایِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهُ عَلَى الْبَیْعَةِ ثَمَناً،»۱۶
عمروعاص با معاویه بیعت نکرد مگر با این شرط که ثمنی به او پرداخت کند،
«فَلَا ظَفِرَتْ یَدُ الْبَائِعِ،»۱۷
پس پیروز مباد دست فروشنده
«وَ خَزِیَتْ أَمَانَةُ الْمُبْتَاعِ،»۱۸
و رسوا باد عهد خریدار.
«فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا،»۱۹
اکنون آماده جنگ شوید،
«وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا،»۲۰
و ساز و برگ جهاد آماده کنید،
«فَقَدْ شَبَّ لَظَاهَا،»۲۱
شعله های جنگ زبانه می کشد،
«وَ عَلَا سَنَاهَا،»۲۲
و روشنایی آن سر کشیده.
«وَ اسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ،»۲۳
پایداری را شعار خود کنید،
«فَإِنَّهُ أَدْعَی إِلَى النَّصْرِ.»۲۴
که بهترین وسیله پیروزی است.
سیاسیة ، تاریخیة ، علمیة ، اجتماعیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
وَ قَدْ تَواتَرَتْ عَلَیْهِ الْأَخْبارُ بِاسْتیلاءِ اَصْحابِ مُعاوِیَةَ عَلَى الْبِلادِ، وَ قَدِمَ عَلَیْهِ عامِلاهُ عَلَى الْیَمَنِ وَ هُما عُبَیْدُ اللّهِ بْنُ عَبّاس وَ سَعیدُ بْنُ نَمْرانَ لَمّا غَلَبَ عَلَیْهِما بُسْرُ بْنُ اَبى اَرْطاةَ. فَقامَ (عَلَیْهِالسَّلامُ) عَلَى الْمِنْبَرِ ضَجِراً بِتَثاقُلِ اَصْحابِهِ عَنِ الْجِهادِ، وَ مُخالَفَتِهِمْ لَهُ فِى الرَّأْىِ، فَقالَ:
(این خطبه را در سال 40 هجرى زمانى ایراد فرمود که گزارش هاى پیاپى از شکست یاران امام علیه السّلام به کوفه مى رسید و عبید اللّه بن عباس و سعید بن نمران، فرمانداران امام در یمن از بسر بن ابى ارطاة، شکست خورده به کوفه برگشتند. امام براى سرزنش یاران جهت کندى و رکود در جهاد، و مخالفت از دستورهاى رهبرى، خطبه را ایراد فرمود که آخرین سخنرانى امام است):
۱. أسباب هزیمة اهل الکوفة
«مَا هِیَ إِلَّا الْکُوفَةُ، أَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا،»۱
اکنون جز شهر کوفه در دست من باقى نمانده است، که آن را بگشایم یا ببندم
«إِنْ لَمْ تَکُونِی إِلَّا أَنْتِ، تَهُبُّ أَعَاصِیرُکِ فَقبَّحَکِ اللهُ!»۲
اى کوفه اگر فقط تو براى من باشى، آنهم برابر این همه مصیبت ها و طوفان ها چهره ات زشت باد.
وَ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الشَّاعِر:
آنگاه به گفته شاعر مثال آورد:
«لَعَمْرُ أَبِیکَ الْخَیْرِ یَا عَمْرُو إِنَّنِی ••• عَلَى وَضَر مِنْ ذَا الْإِنَاءِ قَلِیل»۳
(به جان پدر خوبت سوگند اى عمرو، که سهم اندکى از ظرف و پیمانه داشتم)
ثمَّ قالَ (عَلَیْهِالسَّلاَمُ):
سپس فرمود:
«أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ،»۴
شنیده ام بُسر بر یمن تسلط یافته;
«وَ إِنِّی وَ اللهِ لأَظُنُّ»۵
سوگند به خدا مى دانستم که مردم شام به زودى بر شما غلبه خواهند کرد.
«أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ»۶
این قوم به زودی بر شما چیره شوند
«بِاجْتَِماعِهمْ عَلَى بَاطِلِهمْ،»۷
به خاطر اجتماعی که آنان بر باطلشان دارند،
«وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ،»۸
و تفرقه ای که شما از حق دارید،
«وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ،»۹
و محض اینکه شما در راه حق، امام خود را نافرمانی میکنید،
«وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ،»۱۰
و آنان در راه باطل مطیع رهبر خویشند،
«وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِکُمْ،»۱۱
و به علّت اینکه آنان امانت او را ادا می کنند و شما خیانت میورزید،
«وَ بِصَلَاحِهِمْ فِی بِلَادِهِمْ وَ فَسادِکُمْ.»۱۲
و به جهت اینکه آنان در شهرهای خود درستکارند و شما فاسد هستید.
«فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلَى قَعْبٍ»۱۳
من اگر کاسه چوبی آب را به یکى از شماها امانت دهم
«لَخَشِیْتُ أَنْ یَذْهَبَ بِعَلَاقَتِهِ.»۱۴
می تـرسـم بنـد آن را بدزدید
۲. سحقاً للامّة الغادرة
«اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِی،»۱۵
الهی من از اینان ملول شده ام و آنان از من،
«وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِی،»۱۶
من از اینان افسرده ام و آنان از من،
«فَأَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ،»۱۷
پس بهتر از اینان را به من عنایت کن،
«وَ أَبْدِلْهُمْ بِی شَرَّاً مِنِّی.»۱۸
و به جای من شرّی را بر ایشان بگمار.
«اللَّهُمَّ مِثْ قُلُوبَهُمْ کَمَا یُمَاثُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ.»۱۹
خداوندا، دلشان را آب کن چون نمکی که در آب حلّ شود.
«أَمَا وَ اللهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِی بِکُمْ أَلْفَ فَارِس مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْم.»۲۰
به خدا قسم دوست دارم به جای شما هزار سوار از قبیله بنی فِراس بن غَنم داشتم.
«هُنَالِکَ ، لَوْ دَعَوْتَ ، أَتَاکَ مِنْهُمْ ••• فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِیَةِ الْحَمِیمِ»۲۱
«اگر آنان را دعوت می کردی چون ابرهای بارنده تابستان به سرعت به کمک تو می شتافتند»
ثُمَّ نَزَلَ (عَلَیْهِالسَّلامُ) مِنَ الْمِنْبَرِ. اَقُولُ: الْأَرْمِیَةُ جَمْعُ رَمِىٍّ وَ هُوَ السَّحابُ. وَ الْحَمیمُ ههُنا وَقْتُ الصَّیْفِ. وَ اِنَّما خَصَّ الشّاعِرُ سَحابَ الصَّیْفِ بِالذِّکْرِ لِأَنَّهُ اَشَدُّ جُفُولاً، وَ اَسْرَعُ خُفُوفاً، لاَِنَّهُ لا ماءَ فیهِ. وَ اِنَّما یَکُونُ السَّحابُ ثَقیلَ السَّیْرِ لاِمْتِلائِهِ بِالْماءِ، وَ ذلِکَ لا یَکُونُ فِى الْأَکْثَرِ اِلاّ زَمانَ الشِّتاءِ. وَ اِنَّما اَرادَ الشّاعِرُ وَصْفَهُمْ بِالسُّرْعةِ اِذا دُعُوا، وَ الاِْغاثَةِ اِذَا اسْتُغیثُوا. وَ الدَّلیلُ عَلى ذلِکَ قَوْلُهُ: «هُنالِکَ لَوْ دَعَوْتَ اَتــاکَ مِـنْـهُـمْ ....».
سپس از منبر فرود آمد.
(سید رضی مى گوید: «ارمیه» جمع «رمىّ» به معناى ابر است، و «حمیم» گرماى تابستان، که شاعر ابر تابستانى را یاد کرده است از آن رو که سبکبار و زود گذر است، و بارانى ندارد زیرا ابرهاى سنگین به جهت تراکم بخار و پر آب بودنشان به کندى حرکت مى کنند که چنین ابرهایى بیشتر در فصل زمستان یافت مى شود. در اینجا شاعر، سواران قبیله را به جهت شتاب آنان در پذیرفتن دعوت به هنگام فریاد رسى، به ابر تابستانى تشبیه کرده است که گفت: «هنا لک لو دعوت، أتاک منهم».)
سیاسیة ، اخلاقیة ، عقائدیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
فیها تسویغ قتال المخالف، و الدعوة إلى طاعة الله،
که در آن اجازه جنگ با دشمنان خدا آمده است.
الاستعداد للجهاد
«وَ لَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ،»۱
به جان خودم قسم در جنگ با کسی که با حق مخالفت کرده،
«وَ خَابَطَ الْغَیَّ، مِنْ إدْهَان وَ لَا إیِهَانٍ.»۲
و در گمراهی قدم نهاده مدارا و سستی نمی کنم.
«فَاتَّقُوا اللهَ عِبَادَ اللهِ،»۳
بندگان خدا! از خدا پروا کنید،
«وَ فِرُّوا إِلَى اللهِ مِنَ اللهِ،»۴
و از خدا به خدا بگریزید،
«وَ امْضُوا فِی الَّذِی نَهَجَهُ لَکُمْ،»۵
و در راهی که برای شما قرار داده قدم نهید،
«وَ قُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِکُمْ،»۶
و وظایف و مقرّراتى که براى شما تعیین کرده به پا دارید
«فَعَلِیٌّ ضَامِنٌ لِفَلْجِکُمْ آجِلا، إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلاً.»۷
که اگر در دنیـا پیـروز نشوید علی ضامن پیـروزی شما در آخـرت اسـت.
'''اخلاقیة ، عقائدیة ، اجتماعیة ، سیاسیة''
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
در دلداری به تهیدستان و تأدیب ثروتمندان
۱. تناسب النّعم مع القابلیّات
«أمَّا بَعْدُ،»۱
پس از حمد حق،
«فَإِنَّ الاَْمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الاَْرْضِ کَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى کُلِّ نَفْس بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِیَادَة أَوْ نُقْصَان،»۲
تقدیرات آسمانی همانند دانه های باران بیش و کم به هر کسی در زمین بر اساس تقسیم الهی می رسد،
«فَإِنْ رَأَی أَحَدُکُمْ لاَِخِیهِ غَفِیرَةً فِی أَهْل أَوْ مَال أَوْ نَفْس فَلاَ تَکُونَنَّ لَهُ فِتْنَةً.»۳
هرگاه یکی از شما اهل و مال و وجود برادر دینی خود را اضافه تر از خویش دید بر او حسد نورزد،
«فَإنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ مَا لَمْ یَغْشَ دَنَاءَة تَظْهَرُ فَیَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُکِرَتْ،»۴
چه اینکه فرد مسلمان زمانی که جامه پستی به بر ننموده و آبرو از دست نداده
«وَ یُغْرَی بِهَا لِئَامُ النَّاسِ،»۵
تا تنگ نظرانِ به ذلّت نشسته به سرزنشش برخیزند
«کَانَ کَالْفَالِجِ الْیَاسِرِ الَّذِی یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَة مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ،»۶
همانند قماربازی است که با اولین تیر خود احتمال بردن دارد،
«وَ یُرْفَعُ بِهَا عَنْهُ الْمَغْرَمُ.»۷
بدون اینکه در انتظار باختن باشد.
«وَ کَذلِکَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِیءُ مِنَ الْخِیَانَةِ یَنْتَظِرُ مِنَ اللهِ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ:»۸
همچنین انسان مسلمانی که به دور از خیانت است به انتظار یکی از دو برنامه نیکو از سوی خداست:
«إِمَّا دَاعِیَ اللهِ فَمَا عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ لَهُ،»۹
یا خداوند او را به جهان دیگر برد، که در آنجا آنچه نزد خدا دارد برای او بهتر است;
«وَ إِمَّا رِزْقَ اللهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْل وَ مَال، وَ مَعَهُ دِینُهُ وَ حَسَبُهُ.»۱۰
یا رزق الهی در اهل و مال و همراه آن دین و شرف به او برِسد.
«وَ إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِینَ حَرْثُ الدُّنْیَا،»۱۱
همانا ثروت و فرزند بهره این جهان،
«وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الاْخِرَةِ،»۱۲
و عمل صالح نصیب انسان در آخرت است،
«وَ قَدْ یَجْمَعُهُمَا اللهُ تَعَالی لاَِقْوَام،»۱۳
که گاه خداوند این دو را در گروهی جمع می کند.
«فَاحْذَرُوا مِنَ اللهِ مَا حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ ،»۱۴
بنابراین از خداوند نسبت به آنچه شما را از آن برحذر داشته پروا کنید،
«وَ اخْشَوْهُ خَشْیَةً لَیْسَتْ بِتَعْذِیر،»۱۵
و از او جدّاً بترسید نه ترسی که محصول عذر و بهانه باشد،
«وَ اعْمَلُوا فِی غَیْرِ رِیَاء وَ لاَ سُمْعَة;»۱۶
و عمل کنید ولی بدون ریا و خودنمایی،
«فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللهِ یَکِلْهُ اللهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ.»۱۷
زیرا کسی که برای غیر حق عمل کند خداوند او را برای دریافت مزد به همان غیر واگذار کند.
«نَسْأَلُ اللهَ مَنَازِلَ الشُّهَداءِ، وَ مُعَایَشَةَ السُّعَدَاءِ، وَ مُرَافَقَةَ الاْنْبِیَاءِ.»۱۸
رتبت شهیدان، و زندگی با سعادتمندان، و همنشینی با انبیا را از خدا خواهانیم.
۲. ضرورة التعاون بین الأقرباء
«أَیُّهَا النَّاسُ،»۱۹
ای مردم،
«إِنَّهُ لاَ یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَال عَنْ عَشِیرَتِهِ [۱]،»۲۰
انسان هر چند صاحب ثروت باشد از عشیره خود بی نیاز نیست،
«وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ،»۲۱
نیازمند است که آنان با دست و زبان از او دفاع کنند،
«وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ،»۲۲
آنان برای پشتیبانی از او در نبودش،
«وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ،»۲۳
و رفع پراکندگی و گرفتاریش مهم ترین مردمند،
«وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَة إِذَا نَزَلَتْ بِهِ.»۲۴
و به وقت پیشامدهای ناگوار نسبت به او از همه مهربان ترند.
«وَ لِسَانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللهُ لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ»۲۵
نام نیکی که خداوند در میان مردم از انسان به جای گذارد
«خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ یَرِثُهُ [۲] غَیْرُهُ.»۲۶
بهتر از ثروتی است که آن را برای دیگران به ارث می نهد. ادامه مطلب ...