خطبه ۸۵ نهج البلاغه

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ، الاْوَّلُ لاَ شَىْءَ قَبْلَهُ، وَ الآخِرُ لاَ غَایَةَ لَهُ، لاَتَقَعُ الاَْوْهَامُ لَهُ عَلَى صِفَة، وَلاَ تُعْقَدُ الْقُلُوبُ مِنْهُ عَلَى کَیْفِیَّة، وَلاَ تَنَالُهُ التَّجْزِئَةُ وَالتَّبْعِیضُ، وَلاَتُحِیطُ بِهِ الاَْبْصَارُ وَالْقُلُوبُ.

1. خدا شناسى:

و گواهى مى دهم که خدایى نیست جز خداى یکتا، آغاز، اوست که پیش از او چیزى نیست، و پایان همه اوست که بى نهایت است. پندارها براى او صفتى نمى توانند فراهم آورند، و عقل ها از درک کیفیّت او درمانده اند، نه جزئى براى او مى تواند تصوّر کرد و نه تبعیض پذیر است، و نه چشم ها و قلب ها مى توانند او را به درستى فرا گیرند.

و منها: فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اللهِ بِالْعِبَرِ النَّوَافِعِ، وَاعْتَبِرُوا بِالآی السَّوَاطِعِ، وَ ازْدَجِرُوا بِالنُّذُرِ الْبَوَالِغِ، وَانْتَفِعُوا بِالذِّکْرِ وَالْمَوَاعِظِ، فَکَأَنْ قَدْ عَلِقَتْکُمْ مَخَالِبُ الْمَنِیَّةِ، وَانْقَطَعَتْ مِنْکُمْ عَلاَئِقُ الاُْمْنِیَّةِ، وَ دَهِمَتْکُمْ مُفْظِعَاتُ الاُْمُورِ، وَالسِّیَاقَةُ إِلَى الْوِرْدِ الْمَوْرُودِ، فَ«کُلُّ نَفْس مَعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِیدٌ»: سَائِقٌ یَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا; وَ شَاهِدٌ یَشْهَدُ عَلَیْهَا بِعَمَلِهَا.

2. ضرورت پند پذیرى:

اى بندگان خدا از عبرت هاى سودمند پند پذیرید، و از آیات روشنگر عبرت آموزید. و از آنچه با بیان رسا شما را ترسانده اند، بپرهیزید، و از یاد آورى ها و اندرزها سود ببرید، آن چنان که گویا چنگال مرگ در پیکر شما فرو رفته، و رشته آرزوها و دلبستگى ها قطع گردیده و سختى هاى مرگ و آغاز حرکت به سوى قیامت به شما هجوم آورده است.

آن روز که «همراه هر کسى گواه و سوق دهنده اى است»، سوق دهنده اى که تا صحنه رستاخیز او را مى کشاند، و شاهدى که بر اعمال او گواهى مى دهد.

دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلاَتٌ، وَ مَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ، لاَیَنْقَطِعُ نَعِیمُهَا، وَ لاَیَظْعَنُ مُقِیمُهَا، وَ لاَیَهْرَمُ خَالِدُهَا، وَ لاَیَبْأَسُ سَاکِنُهَا.

3. وصف بهشت:

در بهشت، درجاتى از یکدیگر برتر، و جایگاه هایى گوناگون و متفاوت وجود دارد که نعمت هایش پایان ندارد، و ساکنان آن هرگز خارج نگردند، ساکنان بهشت جاوید، هرگز پیر و فرسوده نگردند، و گرفتار شدائد و سختى ها نخواهند شد.

خطبه ۸۴ نهج البلاغه


(پس از جنگ صفّین در سال 38 هجرى در شهر کوفه در شناساندن عمرو عاص و ردّ شایعات بیهوده او فرمود):

عَجَباً لاِبْنِ النَّابِغَةِ! یَزْعُمُ لاَِهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِىَّ دُعَابَةً، وَ أَنِّی امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ، أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ! لَقَدْ قَالَ بَاطِلا، وَ نَطَقَ آثِماً. أَمَا -وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْکَذِبُ- إِنَّهُ لَیَقُولُ فَیَکْذِبُ، وَ یَعِدُ فَیُخْلِفُ، وَ یُسْأَلُ فَیَبْخَلُ، وَ یَسْأَلُ فَیُلْحِفُ، وَ یَخُونُ الْعَهْدَ، وَ یَقْطَعُ الاِْلَّ; فَإِذَا کَانَ عِنْدَالْحَرْبِ فَأَیُّ زَاجِر وَ آمِر هُوَ! مَا لَمْ تَأْخُذِ السُّیُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ أَکْبَرُ مَکِیدَتِهِ أَنْ یَمْنَحَ الْقَرْمَ سُبَّتَهُ.

روانشناسى عمرو عاص:

شگفتا از عمرو عاص پسر نابغه! میان مردم شام گفت که من اهل شوخى و خوشگذرانى بوده و عمر بیهوده مى گذرانم! حرفى از روى باطل گفت و گناه در میان شامیان انتشار داد، مردم آگاه باشید! بدترین گفتار دروغ است. عمرو عاص سخن مى گوید، پس دروغ مى بندد، وعده مى دهد و خلاف آن مرتکب مى شود، در خواست مى کند و اصرار مى ورزد، اما اگر چیزى از او بخواهند، بخل مى ورزد، به پیمان خیانت مى کند، و پیوند خویشاوندى را قطع مى نماید، پیش از آغاز نبرد در هیاهو و امر و نهى بى مانند است تا آنجا که دست ها به سوى قبضه شمشیرها نرود. اما در آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشیرها، بزرگ ترین نیرنگ او این است که عورت خویش آشکار کرده، فرار نماید.

أَمَا وَاللهِ إِنِّی لَیَمْنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْمَوْتِ، وَ إِنَّهُ لََیمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْیَانُ الاْخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ یُبَایِعْ مُعَاوِیَةَ حَتَّى شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهُ أَتِیَّةً، وَ یَرْضَخَ لَهُ عَلَى تَرْکِ الدِّینِ رَضِیخَةً.

ویژگیهاى امام على علیه السّلام:

آگاه باشید به خدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخى و کارهاى بیهوده باز مى دارد، ولى عمرو عاص را فراموشى آخرت از سخن حق باز داشته است، با معاویه بیعت نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد، و در برابر ترک دین خویش، رشوه اى تسلیم او کند.

خطبه ۸۳ نهج البلاغه، قسمت آخر

دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ الْمَنِیَّةِ فِی غُبَّرِ جِمَاحِهِ وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ فَظَلَّ سَادِراً وَ بَاتَ سَاهِراً فِی غَمَرَاتِ الْآلَامِ وَ طَوَارِقِ الْأَوْجَاعِ وَ الْأَسْقَامِ بَیْنَ أَخٍ شَقِیقٍ وَ وَالِدٍ شَفِیقٍ وَ دَاعِیَةٍ بِالْوَیْلِ جَزَعاً وَ لَادِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً وَ الْمَرْءُ فِی سَکْرَةٍ مُلْهِثَةٍ وَ غَمْرَةٍ کَارِثَةٍ وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ وَ جَذْبَةٍ مُکْرِبَةٍ وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ. ثُمَّ أُدْرِجَ فِی أَکْفَانِهِ مُبْلِساً وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً ثُمَّ أُلْقِیَ عَلَى الْأَعْوَادِ رَجِیعَ وَصَبٍ وَ نِضْوَ سَقَمٍ تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ الْوِلْدَانِ وَ حَشَدَةُ الْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ حَتَّى إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَیِّعُ وَ رَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ أُقْعِدَ فِی حُفْرَتِهِ نَجِیّاً لِبَهْتَةِ السُّؤَالِ وَ عَثْرَةِ الِامْتِحَانِ وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِکَ بَلِیَّةً نُزُولُ الْحَمِیمِ وَ تَصْلِیَةُ الْجَحِیمِ وَ فَوْرَاتُ السَّعِیرِ وَ سَوْرَاتُ الزَّفِیرِ لَا فَتْرَةٌ مُرِیحَةٌ وَ لَا دَعَةٌ مُزِیحَةٌ وَ لَا قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ وَ لَا مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ وَ لَا سِنَةٌ مُسَلِّیَةٌ بَیْنَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ وَ عَذَابِ السَّاعَاتِ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ.

12. عبرت از مرگ:

درد مرگ او را فراگرفت، روزها در حیرت و سرگردانى، و شب ها با بیدارى و نگرانى مى گذراند. هر روز به سختى درد مى کشد، و هر شب رنج و بیمارى به سراغش مى رود، در میان برادرى غم خوار، و پدرى مهربان و ناله کننده اى بى طاقت و بر سینه کوبنده اى گریان افتاده است.

امّا او در حالت بیهوشى و سکرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله دردناک، و درد جان کندن، با انتظارى رنج آور، دست به گریبان است. در حالى که تسلیم و آرام است، بر مى دارند، و بر تابوت مى گذارند. خسته و لاغر به سفر آخرت مى رود، که فرزندان و برادران او را به دوش کشیده تا سر منزل غربت، آنجا که دیگر او را نمى بینند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش مى برند. امّا هنگامى که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان باز گردند، در گودال قبر نشانده، براى پرستش حیرت آور، و امتحان لغزش زا، زمزمه غم آلود دارد.

و بزرگ ترین بلاى آنجا، فرود آمدن در آتش سوزان دوزخ و بر افروختگى شعله ها و نعره هاى آتش است، که نه یک لحظه آرام گیرد تا استراحت کند، و نه آرامشى وجود دارد که از درد او بکاهد، و نه قدرتى که مانع کیفر او شود، نه مرگى که او را از این همه ناراحتى برهاند، و نه خوابى که اندوهش را بر طرف سازد، در میان انواع مرگ ها و ساعت ها مجازات گوناگون گرفتار است. به خدا پناه مى بریم.


عِبَادَ اللَّهِ أَیْنَ الَّذِینَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا وَ أُنْظِرُوا فَلَهَوْا وَ سُلِّمُوا فَنَسُوا أُمْهِلُوا طَوِیلًا وَ مُنِحُوا جَمِیلًا وَ حُذِّرُوا أَلِیماً وَ وُعِدُوا جَسِیماً احْذَرُوا الذُّنُوبَ الْمُوَرِّطَةَ وَ الْعُیُوبَ الْمُسْخِطَةَ أُولِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْعَافِیَةِ وَ الْمَتَاعِ هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلَاصٍ أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلَاذٍ أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لَا، فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ أَمْ أَیْنَ تُصْرَفُونَ أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِکُمْ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ الطُّوْلِ وَ الْعَرْضِ قِیدُ قَدِّهِ [مُنْعَفِراً] مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ الْآنَ عِبَادَ اللَّهِ وَ الْخِنَاقُ مُهْمَلٌ وَ الرُّوحُ مُرْسَلٌ فِی فَیْنَةِ الْإِرْشَادِ وَ رَاحَةِ الْأَجْسَادِ وَ بَاحَةِ الِاحْتِشَادِ وَ مَهَلِ الْبَقِیَّةِ وَ أُنُفِ الْمَشِیَّةِ وَ إِنْظَارِ التَّوْبَةِ وَ انْفِسَاحِ الْحَوْبَةِ قَبْلَ الضَّنْکِ وَ الْمَضِیقِ وَ الرَّوْعِ وَ الزُّهُوقِ وَ قَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ وَ إِخْذَةِ الْعَزِیزِ الْمُقْتَدِرِ.

[قال الشریف و فی الخبر أنه (علیه السلام) لمّا خَطب بهذه الخطبة اقشعرّت لها الجُلود و بَکت العیون و رَجفت القلوب و من الناس من یُسمّی هذه الخطبة الغرّاء].

13. پند آموزى از گذشتگان:

اى بندگان خدا کجا هستند آنان که سالیان طولانى در نعمت هاى خدا عمر گذراندند 

ادامه مطلب ...

خطبه ۸۳ نهج البلاغه قسمت ۴

أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ وَ احْتَجَّ بِمَا نَهَجَ وَ حَذَّرَکُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیّاً وَ نَفَثَ فِی الْآذَانِ نَجِیّاً فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى وَ وَعَدَ فَمَنَّى وَ زَیَّنَ سَیِّئَاتِ الْجَرَائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ الْعَظَائِمِ حَتَّى إِذَا اسْتَدْرَجَ قَرِینَتَهُ وَ اسْتَغْلَقَ رَهِینَتَهُ أَنْکَرَ مَا زَیَّنَ وَ اسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَ حَذَّرَ مَا أَمَّنَ.


10. هشدار از دشمنى شیطان:

سفارش مى کنم شما را به پروا داشتن از خدا، خدایى که با ترساندن هاى مکرّر، راه عذر را بر شما بست، و با دلیل و برهان روشن، حجت را تمام کرد، و شما را پرهیز داد از دشمنى شیطانى که پنهان در سینه ها راه مى یابد، و آهسته در گوش ها راز مى گوید، گمراه و پست است، وعده هاى دروغین داده، در آرزوى آنها به انتظار مى گذارد، زشتى هاى گناهان را زینت مى دهد، گناهان بزرگ را کوچک مى شمارد، و آرام آرام دوستان خود را فریب داده، راه رستگارى را بر روى در بند شدگانش مى بندد، و در روز قیامت آنچه را که زینت داده انکار مى کند، و آنچه را که آسان کرده، بزرگ مى شمارد، و از آنچه که پیروان خود را ایمن داشته بود سخت مى ترساند.


و منها فی صفة خلق الإنسان:

أَمْ هَذَا الَّذِی أَنْشَأَهُ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً وَ جَنِیناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِیداً وَ یَافِعاً ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لَافِظاً وَ بَصَراً لَاحِظاً لِیَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَ یُقَصِّرَ مُزْدَجِراً حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَ اسْتَوَى مِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَکْبِراً وَ خَبَطَ سَادِراً مَاتِحاً فِی غَرْبِ هَوَاهُ کَادِحاً سَعْیاً لِدُنْیَاهُ فِی لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ ثُمَّ لَا یَحْتَسِبُ رَزِیَّةً وَ لَا یَخْشَعُ تَقِیَّةً فَمَاتَ فِی فِتْنَتِهِ غَرِیراً وَ عَاشَ فِی هَفْوَتِهِ یَسِیراً لَمْ یُفِدْ عِوَضاً وَ لَمْ یَقْضِ مُفْتَرَضاً.


11. شگفتى هاى آفرینش انسان:

مگر انسان، همان نطفه و خون نیم بند نیست که خدا او را در تاریکى هاى رحم و خلاف هاى تو در تو، پدید آورد تا به صورت چنین در آمد، سپس کودکى شیرخوار شد، بزرگتر و بزرگتر شده تا نوجوانى رسیده گردید، سپس او را دلى فراگیر، و زبانى گویا، و چشمى بینا عطا فرمود تا عبرت ها را درک کند، و از بدى ها بپرهیزد، و آنگاه که جوانى در حد کمال رسید، و بر پاى خویش استوار ماند، گردن کشى آغاز کرد، و روى از خدا گرداند، و در بیراهه گام نهاد، در هوا پرستى غرق شد، و براى به دست آوردن لذّت هاى دنیا تلاش فراوان کرد، و سر مست شادمانى دنیا شد.

هرگز نمى پندارد مصیبتى پیش آید و بر اساس تقوى فروتنى ندارد، ناگهان سرمست و مغرور در این آزمایش چند روزه، مرگ او را مى رباید، او را که در دل بد بختى ها، اندکى زندگى کرده، و آنچه را که از دست داده عوضى به دست نیاورده است، و آنچه از واجبات را که ترک کرد، قضایش را بجا نیاورد.

خطبه ۸۳ نهج البلاغه، قسمت سوم

التذکیر بضُروب النعم:

جَعَلَ لَکُمْ أَسْمَاعاً لِتَعِیَ مَا عَنَاهَا وَ أَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا وَ أَشْلَاءً جَامِعَةً لِأَعْضَائِهَا مُلَائِمَةً لِأَحْنَائِهَا فِی تَرْکِیبِ صُوَرِهَا وَ مُدَدِ عُمُرِهَا بِأَبْدَانٍ قَائِمَةٍ بِأَرْفَاقِهَا وَ قُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا فِی مُجَلِّلَاتِ نِعَمِهِ وَ مُوجِبَاتِ مِنَنِهِ وَ حَوَاجِزِ عَافِیَتِهِ وَ قَدَّرَ لَکُمْ أَعْمَاراً سَتَرَهَا عَنْکُمْ وَ خَلَّفَ لَکُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِینَ قَبْلَکُمْ مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ وَ مُسْتَفْسَحِ خَنَاقِهِمْ أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَایَا دُونَ الْآمَالِ وَ شَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ لَمْ یَمْهَدُوا فِی سَلَامَةِ الْأَبْدَانِ وَ لَمْ یَعْتَبِرُوا فِی أُنُفِ الْأَوَانِ. فَهَلْ یَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَةِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِیَ الْهَرَمِ وَ أَهْلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ وَ أَهْلُ مُدَّةِ الْبَقَاءِ إِلَّا آوِنَةَ الْفَنَاءِ مَعَ قُرْبِ الزِّیَالِ وَ أُزُوفِ الِانْتِقَالِ وَ عَلَزِ الْقَلَقِ وَ أَلَمِ الْمَضَضِ وَ غُصَصِ الْجَرَضِ وَ تَلَفُّتِ الِاسْتِغَاثَةِ بِنُصْرَةِ الْحَفَدَةِ وَ الْأَقْرِبَاءِ وَ الْأَعِزَّةِ وَ الْقُرَنَاءِ فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ.

7. راه هاى پند پذیرى (راههاى شناخت)

خدا گوش هایى براى پند گرفتن از شنیدنى ها، و چشم هایى براى کنار زدن تاریکى ها، به شما بخشیده است، و هر عضوى از بدن را اجزاء متناسب و هماهنگ عطا فرموده تا در ترکیب ظاهرى صورت ها و دوران عمر با هم سازگار باشند، با بدن هایى که منافع خود را تأمین مى کنند، و قلب هایى که روزى را به سراسر بدن با فشار مى رسانند، و از نعمت هاى شکوهمند خدا برخوردارند، و در برابر نعمت ها شکر گزارند، و از سلامت خدادادى بهره مندند.

مدّت زندگى هر یک از شماها را مقدّر فرمود، و از شما پوشیده داشت، و از آثار گذشتگان عبرت هاى پند آموز براى شما ذخیره کرد، لذّت هایى که از دنیا چشیدند، و خوشى ها و زندگى راحتى که پیش از مرگ داشتند، سر انجام دست مرگ گریبان آنها را گرفت و میان آنها و آرزوهایشان جدایى افکند: آنها که در روز سلامت چیزى براى خود ذخیره نکردند، و در روزگاران خوش زندگى عبرت نگرفتند.

آیا خوشى هاى جوانى را جز ناتوانى پیرى در انتظار است و آیا سلامت و تندرستى را جز حوادث بلا و بیمارى در راه است و آیا آنان که زنده اند جز فنا و نیستى را انتظار دارند؟ با اینکه هنگام جدایى و تپش دل ها نزدیک است که سوزش درد را چشیده، و شربت غصّه را نوشیده، و فریاد یارى خواستن برداشته، و از فرزندان و خویشاوندان خود، در خواست کمک کرده است. آیا خویشاوندان مى توانند مرگ را از او دفع کنند و آیا گریه و زارى آنها نفعى براى او دارد.


وَ قَدْ غُودِرَ فِی مَحَلَّةِ الْأَمْوَاتِ رَهِیناً وَ فِی ضِیقِ الْمَضْجَعِ وَحِیداً قَدْ هَتَکَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ وَ أَبْلَتِ النَّوَاهِکُ جِدَّتَهُ وَ عَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ وَ مَحَا الْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ وَ صَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَةً بَعْدَ بَضَّتِهَا وَ الْعِظَامُ نَخِرَةً بَعْدَ قُوَّتِهَا وَ الْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَةً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا مُوقِنَةً بِغَیْبِ أَنْبَائِهَا لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا وَ لَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَیِّئِ زَلَلِهَا أَوَ لَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَ الْآبَاءَ وَ إِخْوَانَهُمْ وَ الْأَقْرِبَاءَ تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَ تَرْکَبُونَ قِدَّتَهُمْ وَ تَطَئُونَ جَادَّتَهُمْ فَالْقُلُوبُ قَاسِیَةٌ عَنْ حَظِّهَا لَاهِیَةٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِکَةٌ فِی غَیْرِ مِضْمَارِهَا کَأَنَّ الْمَعْنِیَّ سِوَاهَا وَ کَأَنَّ الرُّشْدَ فِی إِحْرَازِ دُنْیَاهَا. وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَکُمْ عَلَى الصِّرَاطِ وَ مَزَالِقِ دَحْضِهِ وَ أَهَاوِیلِ زَلَلِـهِ وَ تَارَاتِ أَهْوَالِهِ.

8. عبرت از مرگ:

او را در سرزمین مردگان مى گذارند، و در تنگناى قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین، پوستش را مى شکافند، و خشت و خاک گور بدن او را مى پوساند، تند بادهاى سخت آثار او را نابود مى کند، و گذشت شب و روز، نشانه هاى او را از میان بر مى دارد، بدن ها پس از آن همه طراوت متلاشى مى گردند، و استخوان ها بعد از آن همه سختى و مقاومت، پوسیده مى شوند.

و ارواح در گرو سنگینى بار گناهانند، و در آنجاست که به اسرار پنهان یقین مى کنند، امّا نه بر اعمال درستشان چیزى اضافه مى شود و نه از اعمال زشت مى توانند توبه کنند.

آیا شما فرزندان و پدران و خویشاوندان همان مردم نیستید که بر جاى پاى آنها قدم گذاشته اید و از راهى که رفتند مى روید و روش آنها را دنبال مى کنید امّا افسوس که دلها سخت شده، پند نمى پذیرد، و از رشد و کمال باز مانده، و راهى که نباید برود مى رود، گویا آنها هدف پندها و اندرزها نیستند و نجات و رستگارى را در به دست آوردن دنیا مى دانند.

بدانید که باید از صراط عبور کنید، گذرگاهى که عبور کردن از آن خطرناک است، با لغزش هاى پرت کننده، و پرتگاه هاى وحشت زا، و ترس هاى پیاپى.


  ادامه مطلب ...