خطبه ۱ نهج البلاغه قسمت دوم

وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها بِالْفَضاءِ»۶۶


وآن گونه که درفضای خالی می‌وزد برآن سخت وزید

«تَرُدُّ اَوَّلَهُ اِلی آخِرِهِ، »۶۷

اولش را به آخرش

«وَ ساجِیَهُ اِلی مائِرِهِ»۶۸

و ساکنش را به متحرکش برمی‌گرداند

«حَتّی عَبَّ عُبابُهُ»۶۹

تا آنکه انبوهی از آب به ارتفاع زیادی بالا آمد

«وَ رَمی بِالزَّبَدِ رُکامُهُ»۷۰

و آن مایۀ متراکم، کف کرد؛

«فَرَفَعَهُ فی هَواء مُنْفَتِق وَ جَوٍّ مُنْفَهِق»۷۱

نگاه خداوند آن کف را در هوای گشاده و فضای فراخ بالا برد

«فَسَوّی مِنْهُ سَبْعَ سَموات »۷۲

و آسمان‌های هفتگانه را از آن کف ساخت

«جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجاً مَکْفُوفاً»۷۳

پایین‌ترین آسمان را به صورت موجی نگاه داشته شده

«وَ عُلْیاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْکاً مَرْفُوعاً»۷۴

و بالاترین آن را به‌صورت سقفی محفوظ و طاقی برافراشته قرار داد

«بِغَیْرِ عَمَد یَدْعَمُها»۷۵

بدون ستونی که آن‌ها را بر پا دارد

«وَ لا دِسار یَنْظِمُها.»۷۶

و بی میخ و طنابی که نظام آنها را حفظ کند.

«ثُمَّ زَیَّنَها بِزینَةِ الْکَواکِبِ وَ ضِیاءِ الثَّواقِبِ»۷۷

آنگاه آسمان را به زیور ستارگان و روشنی کواکب درخشان آرایش داد

«وَ اَجْری فیها سِراجاً مُسْتَطیراً، وَ قَمَراً مُنیراً، فی فَلَک دائِر، وَ سَقْف سائِر، وَ رَقیم مائِر»۷۸

و آفتاب فروزان و ماه تابان را در آن فلکی که گردان و سقفی روان و صفحه‌ای جنبان بود روان ساخت

الثانی ـ عجائب خلقة الملائکة«ثُمَّ فَتَقَ مَا بَیْنَ السَّمواتِ الْعُلا، »۷۹

سپس میان آسمانهای بلند را از هم گشود،

«فَمَلاََهُنَّ اَطْواراً مِنْ مَلائِکَتِهِ»۸۰

و از فرشتگان مختلف خود پر کرد

«مِنْهُمْ سُجُودٌ لا یَرْکَعُونَ»۸۱

گروهی در سجده‌اند و آنان را رکوعی نیست

«وَ رُکُوعٌ لا یَنْتَصِبُونَ»۸۲

برخی در رکوعند بدون قدرت بر قیام،

«وَ صافُّونَ لا یَتَزایَلُونَ»۸۳

و عده‌ای بدون حرکت از جای خود در حال قیامند

«وَ مُسَبِّحُونَ لا یَسْاَمُونَ»۸۴

و شماری خالی از ملالت و خستگی در تسبیح‌اند

«لَا یَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ »۸۵

هیچ گاه خواب به چشمشان راه نمى یابد،

«وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ »۸۶

و عقل هاى آنان دچار اشتباه نمى گردد،

«وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ »۸۷

بدن هاى آنان دچار سستى نشده

«وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْیَانِ»۸۸

و غفلتِ فراموشی به آنان راه ندارد

«وَ مِنْهُمْ اُمَناءُ عَلی وَحْیِهِ، »۸۹

و برخی امین وحی خداوند،

«وَ اَلْسِنَةٌ اِلی رُسُلِهِ،»۹۰

و زبان گویا به سوی پیامبران،

«وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اَمْرِهِ»۹۱

و واسطه اجرای حکم و امر حق‌اند  ادامه مطلب ...

خطبه ۱ نهج البلاغه قسمت اول

فَمِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلاَمُ) یَذْکُرُ فِیهَا ابْتِداءَ خَلْقِ السَّماءِ و الاَْرْضِ وَ خَلْقِ آدَم، وَ فیها ذِکرُ الْحَـجِّ

از خطبه هاى آن حضرت است که در آن ابتداى آفرینش آسمان و زمین و آدم را توضیح مى دهد و یادى از حج مى کند


۱. عجز الانسان عن معرفة اللّه


«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ»۱

خدای را سپاس که گویندگان به عرصه ستایشش نمی‌رسند

«وَ لا یُحْصی نَعْماءَهُ الْعادُّونَ»۲

و شماره گران از عهده شمردن نعمتهایش برنیایند

«وَ لا یُؤَدّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ»۳

و کوشندگان حقّش را ادا نکنند

«الَّذی لا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ،»۴

خدایی که‌اندیشه‌های بلند او را درک ننمایند

«وَ لا یَنالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ»۵

و هوش‌های ژرف به حقیقتش دست نیابند،

«الَّذی لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ»۶

خدایی که اوصافش در چهارچوب حدود نگنجد

«وَ لا نَعْتٌ مَوْجُودٌ»۷

و به ظرف وصف درنیاید،

«وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ»۸

و برای خدا وقتی معیّن

«وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ»۹

و سرآمدی مشخص نمی توان تعیین کرد.

«فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقُدْرَتِهِ»۱۰

با قدرتش خلایق را آفرید

«وَ نَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحْمَتِهِ»۱۱

و با رحمتش بادها را وزیدن داد

«وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدانَ اَرْضِهِ»۱۲

و اضطراب زمینش را با کوهها مهار نمود

۲. الدین و معرفة اللّه


«اَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ»۱۳

آغاز دین شناخت اوست

«وَ کَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ»۱۴

و کمال شناختش باور کردن او

«وَ کَمالُ التَّصْدیقِ بِهِ تَوْحیدُهُ»۱۵

و نهایت از باور کردنش یگانه دانستن او

«وَ کَمالُ تَوْحیدِهِ الاِْخْلاصُ لَهُ»۱۶

و غایت یگانه دانستنش اخلاص به او

«وَ کَمالُ الاِْخْلاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْهُ»۱۷

و حدّ اعلای اخلاص به او نفی صفات (زائد بر ذات) از اوست

«لِشَهادَةِ کُلِّ صِفَة اَنَّها غَیْرُ الْموْصُوفِ»۱۸

چه اینکه هر صفتی گواه این است که غیر موصوف است

«وَ شَهادَةِ کُلِّ مَوْصُوف اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ»۱۹

و هر موصوفی شاهد بر این است که غیر صفت است.

«فَمَنْ وَصَفَ اللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ»۲۰

. پس هر کس خدای سبحان را با صفتی وصف کند او را با قرینی پیوند داده است.

«وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ»۲۱

و هرکه او را با قرینی پیوند دهد دوتایش انگاشته است.

«وَ مَنْ ثَنّاهُ فَقَـدْ جَزَّاَهُ»۲۲

و هرکه دوتایش انگارد دارای اجزایش دانسته است.

«وَ مَـنْ جَزَّاَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ»۲۳

و هر که او را دارای اجزاء داند، حقیقت او را نفهمیده است

«وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اَشارَ اِلَیْهِ»۲۴

و هر که حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته است.

«وَ مَنْ اَشارَ اِلَیْـهِ فَقَـدْ حَدَّهُ»۲۵

و هر که برای او جای اشاره پندارد محدودش شمرده است

  ادامه مطلب ...

نامه ۷۹ نهج البلاغه

عسکری ، اخلاقی

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

لَمَّا اسْـتُخْلِفَ، اِلى اُمَـراءِ الاَْجْنـادِ.

به سرداران لشگر به وقتی‌ که به خلافت رسید.

أسباب هلاک الأُمم

«أمَّا بَعْدُ،»۱

اما بعد،

«فَإِنَّمَا أَهْلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ،»۲

پیشینیان را این معنی‌ به تباهی‌ کشید که مردم را از حقّ بازداشتند، آنها هم حق را به دنیا فروختند،

«وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْهُ.»۳

دیگر آنکه مردم را به باطل بردند، آنها هم باطل را پیروی‌ کردند.

نامه ۷۸ نهج البلاغه

سیاسی ، اخلاقی

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اَجابَ بِهِ اَبامُوسَى الاَْشْعَرِىِّ، عَنْ کِتاب کَتَبَهُ اِلَیْهِ مِنَ الْمَکانِ الَّذى اُقْعِدُوا فیهِ لِلْحُکُومَةِ.

در پاسخ نامه ای‌ که ابوموسی‌ اشعری‌ از محلی‌ که در آن برای‌ داوری‌ نشانده شده بودند به آن حضـرت نوشت،

وَ ذَکَرَ هذَا الْکِتابَ سَعیدُ بْنُ یَحْیَى الاُْمَوِىُّ فى کِتابِ الْمَغازى.

این نامه را سعید بن یحیی‌ امـوی‌ در کتاب مغـازی‌ آوردهاست.

۱. أسباب انحطاط المجتمع

«فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ تَغَیَّرَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ عَنْ کَثِیر مِنْ حَظِّهِمْ،»۱

همانا بسیاری‌ از مردم نسبت به نصیب فراوان آخرت خود دچار دگرگونی‌ شدند،

«فَمَالُوا مَعَ الدُّنْیَا،»۲

پس به دنیا روی‌ آوردند،

«وَ نَطَقُوا بِالْهَوَی.»۳

و از روی‌ هوا و هوس سخن گفتند.

«وَ إِنِّی نَزَلْتُ مِنْ هذَا الْأَمْرِ مَنْزِلاً مُعْجِباً،»۴

من دچار برنامه ای‌ شگفت انگیز شده ام،

«اجْتَمَعَ بِهِ أَقْوَامٌ أَعْجَبَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ،»۵

که مردمی‌ خودپسند بر آن گرد آمده اند،

«وَ أَنَا أُدَاوِی مِنْهُمْ قَرْحاً»۶

من جراحتی‌ را از آنان درمان می‌ کنم

«أَخَافُ أَنْ یَکُونَ عَلَقاً.»۷

که می‌ ترسم خون بسته شود و بدون علاج ماند.

۲. محاولة الامام (علیه‌السلام) لتحقیق الوحدة

«وَ لَیْسَ رَجُلٌ ـ فَاعْلَمْ ـ أَحْرَصَ عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّد (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) وَ أُلْفَتِهَا مِنِّی،»۸

آگاه باش، احدی‌ به وحدت و الفت امّت محمّد (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) از من حریص تر نیست،

«أَبْتَغِی بِذلِکَ حُسْنَ الثَّوَابِ، وَ کَرَمَ الْمَآبِ.»۹

من در این کار پاداش نیکو و عاقبت شایسته ای‌ را خواهانم،

«وَ سَأَفِی بِالَّذِی وَ أَیْتُ عَلَى نَفْسِی،»۱۰

و به زودی‌ به آنچه وعده داده و برعهده گرفته ام وفا می‌ کنم

«وَ إِنْ تَغَیَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِی عَلَیْهِ،»۱۱

اگرچه تو از شایستگی‌ خود که در وقت جدایی‌ از من داشتنی‌ برگشته باشی‌،

«فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِیَ مِنَ الْعَقْلِ، وَ التَّجْرِبَةِ،»۱۲

زیرا بدبخت کسی‌ است که از سود عقل و تجربه ای‌ که به او عنایت شده محروم ماند.

«وَ إِنِّی لَأَعْبَدُ أَنْ یَقُولَ قَائِلٌ بِبَاطِل، وَ أَنْ أُفْسِدَ أَمْرَاً قَدْ أَصْلَحَهُ اللهُ،»۱۳

من از گوینده ای‌ که سخن به باطل گوید، و از فاسد کردن کاری‌ که خدا به صلاح آورده متنفّر و بیزارم.

«فَدَعْ مَا لَا تَعْرِفُ،»۱۴

پس آنچه را که معرفت نداری‌ رها کن،

«فَإِنَّ شِرَارَ النَّاسِ طَائِرُونَ إِلَیْکَ بِأَقَاوِیلِ السُّوءِ،»۱۵

که بدکرداران با سخنان باطل و ناروا به سوی‌ تو می‌ شتابند.

«وَ السَّلام.»۱۶

و السلام.

نامه ۷۷ نهج البلاغه

وَ مِنْ وَصِیَّة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سفارشات آن حضرت است

لِعَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ اَیْضاً، لَمّا بَعَثَهُ لِلْإِحْتِجاجِ عَلَى الْخَوارِجِ.

باز هم به عبداللّه بن عباس، زمانی‌ که او را برای‌ گفتگو با خوارج فرسـتاد.

أسلوب المناظرة مع الخوارج

«لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ،»۱

با آنان با قرآن به مناظره برنخیز،

«فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوه،»۲

چرا که قرآن تحمل معانی‌ گوناگون دارد،

«تَقُولُ وَ یَقُولُونَ،»۳

تو چیزی‌ از قرآن می‌ گویی‌ آنان چیز دیگر،

«وَ لکِنْ حاجّهُمْ بِالسُّنَّةِ،»۴

ولی‌ با کمک سنّت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با آنان احتجاج کن،

«فَإِنَّهُمْ لَنْ یَجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً.»۵

که در برابر آن جز پذیرش گزیری‌ ندارند.