خطبه ۴۹ نهج البلاغه

عقائدی

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه هاى آن حضرت است

در توحید الهى


معرفة اللّه

«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى بَطَنَ خَفیّاتِ الْأُمُورِ»۱

سپاس خداوندى را که به همه امور پنهانى داناست،

«وَ دَلَّتْ عَلَیْهِ اَعْلامُ الظُّهُورِ»۲

و نشانه هاى آشکار بر وجودش دلالت دارد

«وَ امْتَنَعَ عَلى عَیْنِ الْبَصیرِ»۳

و به دیده بینا درنیاید.

«فَلَا عَیْنُ مَنْ لَمْ یَرَهُ تُنْکِرُهُ»۴

چشمى که او را ندیده انکارش نمى کند

«وَ لَا قَلْبُ مَنْ اَثْبَتَهُ یُبْصِرُهُ»۵

و دل کسى که وجودش را باور کرده به کُنه ذاتش نمى رسد.

«سَبَقَ فِى الْعُلُوِّ فَلا شَیْءَ اَعْلی مِنْهُ»۶

در برترى از همه چیز پیشى گرفته و چیزى از او برتر نیست

«وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ»۷

به هر چیزى نزدیک است

«فَلَا شَیْءَ اَقْرَبُ مِنْهُ»۸

و چیزى نزدیک تر از او نیست.

«فَلَا اسْتِعْلاؤُهُ باعَدَهُ عَنْ شَیْءٍ مِنْ خَلْقِهِ»۹

نه برترى مقامش او را از مخلوقات دور نموده

«وَ لَا قُرْبُهُ ساواهُمْ فِى الْمَکانِ بِهِ»۱۰

و نه نزدیکى او به موجودات موجب مساوى بودنش با آنها در مکان گشته

«لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلى تَحْدیدِ صِفَتِهِ»۱۱

عقلها را بر بیان حدود صفتش آگاه نکرده،

«وَ لَمْ یَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ»۱۲

و آنها را از معرفت لازم درباره وجودش باز نداشته

«فَهُوَ الَّذى تَشْهَدُ لَهُ اَعْلامُ الْوُجُودِ عَلى اِقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ»۱۳

او خداوندى است که آثار هستى اقرار قلبى منکرش را گواهى مى دهد

«تَعالَی اللّهُ عَمّا یَقُولُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ الْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً کَبیراً»۱۴

خداوند از آنچه تشبیه کنندگانش به موجودات مى گویند و از اوهام منکرانش بسى بالاتر است.

خطبه ۴۸ نهج البلاغه

عقائدیة ، سیاسیة


(به هنگام حرکت براى جنگ با شامیان، در نخیله کوفه در 25 شوّال سال 37 هجرى قمرى ایراد فرمود):


وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است

عِنْدَ الْمَسیرِ اِلَى الشّامِ

زمان رفتن به سوی‌ شام

ضرورة الاستعداد العسکری

«الْحَمْدُ لِلّهِ کُلَّمَا وَقَبَ لَیْلٌ وَ غَسَقَ،

ستایش برای خداست هر بار که شب درآید و تاریک شود.

«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ کُلَّمَا لَاحَ نَجْمٌ وَ خَفَقَ،»۲

و ستایش برای خداست هرگاه ستاره بدرخشد و غروب کند.

«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ غَیْرَ مَفْقُودِ الْإِنْعَامِ،»۳

و سپاس خدای‌ را که نعمتش پایان نگیرد،

«وَ لَا مُکَافَإِ الْإِفْضَالِ.»۴

و احسانش را هیچ جزا و پاداشی‌ برابر نگردد.

«أَمَّا بَعْدُ،»۵

امّا بعد،

«فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتِی،»۶

مقدمه سپاه خود را فرستادم،

«وَ أَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هـذَا الْمِلْطَاطِ،»۷

و به آنان امر کردم که در حواشی‌ فرات بمانند

«حَتَّى یَأْتِیَهُمْ أَمْرِی،»۸

تا دستورم به آنها برسد.

«وَ قَدْ رَأَیْتُ [۱] أَنْ أَقْطَعَ هذِهِ النُّطْفَةَ»۹

رأیم این است که از فرات بگذرم

«إِلَى شِرْذِمَةٍ مِنْکُمْ، مُوَطِّنِینَ أَکْنَافَ دَجْلَةَ،»۱۰

و به دسته ای‌ اندک از شما که در کنار دجله اند برسم

«فَأُنْهِضَهُمْ مَعَکُمْ إِلَى عَدُوِّکُمْ،»۱۱

و آنان را بسیج کرده همراه شما به جنگ با دشمنانتان ببرم،

«وَ أَجْعَلَهُمْ مِنْ أَمْدَادِ الْقُوَّةِ لَکُمْ.»۱۲

و آنها را یـار شـما قـرار دهـم.

اَقُولُ: یَعْنى (عَلَیْهِ‌السّلامُ) بِالْمِلْطاطِ ههُنَا السَّمْتَ الَّذى اَمَرَهُمْ بِلُزُومِهِ، وَ هُوَ شاطِئُ الْفُراتِ. وَ یُقالُ ذلِکَ اَیْضاً لِشاطِىءِ الْبَحْرِ، وَ اَصْلُهُ مَا اسْتَوى مِنَ الْأَرْضِ. وَ یَعْنى بِالنُّطْفَةِ ماءَ الْفُراتِ. وَ هُوَ مِنْ غَریبِ الْعِباراتِ وَ عَجیبِها.

می‌ گویم: «مِلطاط» جهت حرکتی‌ است که به لشگر خود دستور داد آن جهت را بگیرند، که کنار فرات بود. و ملطاط به ساحل دریا هم گفته می‌ شود، و اصل معنای‌ این لغت زمین هموار است. و منظور حضرت از نطفه آب فرات است، و این از عبارات غریب و اعجاب انگیز است.


امام علیه السّلام زیاد بن نصر و شریح بن هانى را با دوازده هزار سرباز به سوى جبهه ‏ها اعزام کرد.

خطبه ۴۷ نهج البلاغه

من کلام له (علیه السلام) فی ذکر الکوفة:

کَأَنِّی بِکِ یَا کُوفَةُ تُمَدِّینَ مَدَّ الْأَدِیمِ الْعُکَاظِیِّ، تُعْرَکِینَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْکَبِینَ بِالزَّلَازِلِ، وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِکِ جَبَّارٌ سُوءاً إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ [أَوْ] وَ رَمَاهُ بِقَاتِلٍ.


خبر از آینده کوفه:

اى کوفه تو را مى نگرم که چونان چرم هاى بازار عکاظ(1) کشیده مى شوى، زیر پاى حوادث لگد کوب مى گردى، و حوادث فراوان تو را در بر مى گیرد، من به خوبى مى دانم، ستمگرى نسبت به تو قصد بد نمى کند مگر آن که خداوند او را به بلایى گرفتار سازد یا قاتلى بر او مسلّط گرداند.(2) 

______________________________

(1) عکّاظ، نام یکى از بازارهاى عرب در جاهلیّت بود که بین «نخلة» و «طائف» قرار داشت و اعراب از اوّل ماه ذى القعدة در آن گرد مى ‏آمدند که یکى از اجناس معروف این بازار، چرم‏هاى آن بود که به خوبى و محکمى شهرت داشت، در همین بازار شعرا شاهکارهاى ادبى خود را مى‏ خواندند، و بهترین آن را بر دیوار کعبه مى ‏آویختند که به «معلّقات سبع» مشهور شد. 

(2) زیرا کوفه همواره جایگاه شیعیان امام و مرکز فعّالیّت‏هاى آنان بود که فرمود: هذه مدینتنا، و محلّتنا و مقرّ شیعتنا (کوفه شهر و جایگاه ما، و مرکز شیعیان ماست). «شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 198»

خطبه ۴۶ نهج البلاغه

سیاسی ، اخلاقی


در سال 37 هجرى که امام علیه السّلام به سوى شام سفر آغاز کرد، این نیایش را در حالى که پا در رکاب نهاد مطرح فرمود): (1)


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

عِنْدَ عَزْمِهِ عَلَى الْمَسیرِ اِلَى الشّامِ

به وقتی‌ که برای‌ حرکت به شام تصمیم گرفت

دعاء السّفر

«اللَّهُمَّ»۱

خداوندا،

«إِنِّی أَعُوذُ بِکَ »۲

به تو پناه می‌ برم

«مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ،»۳

از سختی‌ سفر،

«وَ کَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ،»۴

و غم و اندوه بازگشت،

«وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ.»۵

و از آنچه در اهل و مال و فرزندم زشت بینم.

«اللَّهُمَّ»۶

بارالها،

«أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ،»۷

تو یار سفرم هستی،

«وَ أَنْتَ الْخَلِیفَةُ فِی الْأَهْلِ،»۸

و جانشین در برنامه زن و فرزندم تو هستی،

«وَ لَا یَجْمَعُهُمَا غَیْرُکَ;»۹

و کسی‌ جز تو قدرت بر این دو کار ندارد،

«لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا یَکُونُ مُسْتَصْحَباً،»۱۰

زیرا برای‌ جانشین توانایی‌ همـراهی‌ با مسافر نیست،

«وَ الْمُسْتَصْحَبُ لَا یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً.»۱۱

و همـراه مسافر هم قـدرت جانشینی‌ نـدارد.

وَ ابتِداءُ هذَا الْکَلامِ مَرْوِىٌّ عَنِ رَسولِ اللّهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ) وَ قَدْ قَفّاهُ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ) بِاَبْلَغِ کَلام، وَ تَمَّمَهُ بِاَحْسَنِ تَمام مِنْ قَولِهِ: «وَ لَا یَجْمَعُهُما غَیْرُکَ» اِلى آخرِ الفصلِ.

ابتدای‌ این سخن از رسول حق (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) روایت شده، و دنباله آن به بعد را امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) با بلیغ ترین سخن و نیکوترین تکمیل از «و لا یَجْمَعُهُما» به بعد به پایان برده است.


(1) هرثمة بن سلیم مى‏ گوید: در سفر شام همراه امام به سرزمین کربلا رسیدیم، نماز به جماعت خوانده شد، پس از نماز امام على علیه السّلام مقدارى از خاک کربلا را بویید و فرمود: «واها لک یا تربة، لیحشرنّ منک قوم یدخلون الجنّة بغیر حساب» (آه اى زمین کربلا، مردانى از تو روز محشر مى‏ آیند که بدون حسابرسى وارد بهشت مى‏ گردند). پس از جنگ صفین، این خبر غیبى امام را به همسرم «جرداء» با شگفتى رساندم، و او گفت: امیر المؤمنین علیه السّلام جز حق سخن نمى ‏گوید، روزگار سپرى شد، تا لشکرهاى ابن زیاد به سوى کربلا مى‏ رفت من هم با آنان به کربلا رسیدم که سخن امام به یادم آمد. فورا خود را به امام حسین علیه السّلام رسانده، و خبر غیبى امام على علیه السّلام را به امام گفتم، فرمود به یارى ما آمدى یا جنگ با ما؟ گفتم هیچ کدام، فرمود پس دور شو زیرا هر کس کشته شدن ما را بنگرد و یارى ندهد در جهنّم خواهد بود. «شرح ابن ابى الحدید، ج 3، ص 169»


خطبه ۴۵ نهج البلاغه

سیاسیة ، اخلاقیة


وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است

که در روز فطر در نکوهش دنیا ایراد کرده است.


۱ . لزوم الشکر للبارى تعالى

«الْحَمْدُ لِلّهِ غَیْرَ مَقْنُوط مِنْ رَحْمَتِهِ»۱

خدای‌ را سپاس که رحمتش را جای‌ نومیدی‌ نیست،

«وَ لَا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ،»۲

و نعمتش فراگیر است،

«وَ لَا مَأْیُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ»۳

به آمرزشش یأس راه ندارد،

«وَ لَا مُسْتَنْکَفٍ عَنْ عِبادَتِهِ»۴

و در بندگیش عار و ننگ نمی‌ باشد

«الَّذى لَا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ»۵

خدایی‌ که رحمتش زایل نمی‌ گردد،

«وَ لَا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ.»۶

و نعمتش مفقود نمی‌ شود.


۲ . أُسلوب مواجهة الدّنیا

«وَ الدُّنْیا دارٌ مُنِیَ لَها الْفَناءُ»۷

دنیا خانه ای‌ است که فنا بر آن مقدر شده،

«وَ لِأَهْلِها مِنْهَا الْجَلاءُ»۸

و بر اهلش کوچیدن حتم گشته

«وَ هِىَ حُلْوَةٌ خَضْراءُ»۹

در کامها شیرین و در نظرها سبز و خرّم است

«وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطّالِبِ»۱۰

به سوی‌ خواهانش شتابان می‌ آید،

«وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النّاظِرِ»۱۱

و در دل نظرکننده اش عشق خود را جا می‌ کند.

«فَارْتَحِلُوا مِنْها بِاَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزّادِ»۱۲

از این دنیا با بهترین توشه ای‌ که فراهم نموده اید کوچ کنید

«وَ لَا تَسْأَلُوا فیها فَوْقَ الْکَفافِ»۱۳

و فوق اندازه کفاف در آن نخواهید

«وَ لَا تَطْلُبُوا مِنْها اَکْثَرَ مِنَ الْبَلاغِ»۱۴

و بیش از آنچه برای‌ زندگی‌ لازم است از آن نطلبیــد.