خطبه ۳ نهج البلاغه قسمت آخر

«لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ،»۶۳

اگر حضور حاضر،

«وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ،»۶۴

و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود یاور نبود،

«وَ مَا أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ»۶۵

و اگر نبود عهدی‌ که خداوند از دانشمندان گرفته

«أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِم، وَ لَا سَغَبِ مَظْلُوم،»۶۶

که در برابر شکمبارگی‌ هیچ ستمگر و گرسنگی‌ هیچ مظلومی‌ سکوت ننمایند،

«لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا،»۶۷

دهنه شتر حکومت را بر کوهانش می‌ انداختم،

«وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا،»۶۸

و پایان خلافت را با پیمانه خالی‌ اولش سیراب می‌ کردم،

«وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ!»۶۹

آنوقت می‌ دیدید که ارزش دنیای‌ شما نزد من از اخلاط دماغ بز کمتر است!


قَالُوا: وَ قامَ اِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ اِلى هذَا الْمَوْضِع ِ مِنْ خُطْبَتِهِ، فَناوَلَهُ کِتاباً، فَاَقْبَلَ یَنْظُرُ فیهِ. فَلَمّا فَرَغَ مِنْ قِراءَتِهِ قَالَ لَهُ ابْنُ عَبّاس (رَضِىَ‌اللّهُ‌عَنْهُما): یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ، لَوِ اطَّرَدْتَ خُطْبَتَکَ مِنْ حَیْثُ اَفْضَیْتَ!

چون سخن مولا به اینجا رسید مردی‌ از اهل عراق برخاست و نامه‌ای‌ به او داد، حضرت سرگرم خواندن شد، پس از خواندن، ابن عباس گفت: :«ای‌ امیرالمؤمنین، کاش سخنت را از همان جا که بریدی‌ ادامه می‌ دادی‌!»


فَقـالَ: هَیْهاتَ یا ابْنَ عَبّاس، تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ.

فرمود: هیهـات ای‌ پسر عبـاس، این آتش درونی‌ بود که شعله کشید سپس فرو نشست!


قالَ ابْنُ عَبّاس : فَوَاللّهِ ما اَسِفْتُ عَلى کَلام قَطُّ کَاَسَفى عَلى هذَا الْکَلامِ اَنْ لا یَکُونَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ) بَلَغَ مِنْهُ حَیْثُ اَرادَ.

ابن عباس گفت: به خدا قسم بر هیچ سخنی‌ به مانند این کلام ناتمام امیرالمؤمنین غصه نخوردم که آن انسان والا درد دلش را با این سخنرانی‌ به پایان نبرد.


قَوْلُهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ) فى هذِهِ الخطبةِ: «کَراکِبِ الصَّعْبَةِ اِنْ اَشْنَقَ لَها خَرَمَ وَ اِنْ اَسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ» یُریدُ اَنَّهُ اِذَا شَدَّدَ عَلَیْها فى جَذْبِ الزِّمامِ وَ هِىَ تُنازِعُهُ رَأْسَها خَرَمَ اَنْفَها. وَ اِنْ اَرْخى لَها شَیْئاً مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ یَمْلِکْها. یُقالُ: اَشْنَقَ النّاقَةَ اِذا جَذَبَ رَأْسَها بِالزِّمامِ فَرَفَعَهُ، وَ شَنَقَها اَیْضاً، ذَکَرَ ذلِکَ ابْنُ السِّکِّیتِ فى اِصْلاحِ الْمَنْطِقِ. وَ اِنَّما قالَ علیه السّلام: «اَشْنَقَ لَها» وَ لَمْ یَقُلْ «اَشْنَقَها» لاَِنَّهُ جَعَلَهُ فى مُقَابَلَةِ قَوْلِهِ «اَسْلَسَ لَها»، فَکَاَنَّهُ عَلَیْهِ السَّلامُ قالَ: اِنْ رَفَعَ لَها رَأْسَها، بِمَعْنى اَمْسَکَهُ عَلَیْها بِالزِّمامِ. و فِى الحدیثِ: «اَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صَلّى‌اللّه‌علیه‌وآله) خَطبَ عَلى ناقَتِهِ وَ قَدَ شَنَقَ لَها فَهِىَ تَقْصَعُ بِجَرَّتِها». وَ مِنَ الشّاهِدِ عَلى اَنَّ اَشْنَقَ بِمَعْنى شَنَقَ قَوْلُ عَدِىِّ بْنِ زَیْد الْعِبادىِّ:

ساءَها ما تَبَیَّنَ فِى الاَْیْدى ••• وَ اِشْناقُها اِلَى الاَْعْناقِ.

سخن آن حضرت در این خطبه: «کراکب الصعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم» منظور آن است که راکب هرگاه مهار این شتر را در حالی‌ که سرش را کنار می‌ کشد به سختی‌ بکشد بینی‌ اش را پاره می‌ کند و اگر با چموشی‌ ای‌ که دارد رها کند او را به زمین می‌ کوبد و دیگر نمی‌ تواند کنترلش کند. گویند: «اَشْنَقَ النّاقَةَ» هنگامی‌ که سر شتر را با مهار نگه دارد و بالا بکشد. و «شَنَقَها» هم گویند. این معنی‌ را ابن سکیّت در کتاب اصلاح المنطق گفته است. و این که امام فرمود: «اَشْنَقَ لَها» و نفرمود: «اَشْنَقَها» زیرا می‌ خواست هموزن باشد با «اَسْلَسَ لَها»، گویا آن حضرت فرموده: اگر سرش را بالا بکشـد، بدین معنی‌ که سر شتر را با مهار او بالا نگاه دارد. و در حدیث آمده: «رسول خدا (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) بر روی‌ شتر خود خطبه می‌ خواند و مهار او را بالا می‌ کشید و شتر در حال نشخوار بود». از شواهدی‌ که اَشْنَقَ به معنای‌ شَنَقَ آمده سخن عـدی‌ بن زید عبادی‌ است:

ساءَها ما تَبَیَّنَ فِى الاَْیْدى ••• وَ اِشْناقُها اِلَى الاَْعْناقِ.



۱. ↑ منظور ابن ابی قحافه است.

۲. ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۸۳.

خطبه ۳ نهج البلاغه قسمت اول

سیاسیة ، اخلاقیة ، تاریخیة ، عقائدیة



وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است

وَ هِىَ الْمَعْرُوفَةُ بِالشِّقْشِقِیَّة

معروف به شِقشِقیّه


۱. الشکوى من ابن ابى قحافه

«أَمَا وَ اللهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ [۱]»۱

هان! به خدا قسم ابوبکر پسر ابوقحافه جامه خلافت را پوشید

«وَ إنَّهُ لِیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَاً.»۲

در حالی‌ که می‌ دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیاب به آسیاب است،

«یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ،»۳

سیل دانش از وجودم همچون سیل سرازیر می‌ شود،

«وَ لَا یَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ;»۴

و مرغ اندیشه به قلّه منزلتم نمی‌ رسد.

«فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً،»۵

اما از خلافت چشم پوشیدم،

«وَ طَوَیْتُ عَنْهَا کَشْحاً،»۶

و روی‌ از آن برتافتم،

«وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ،»۷

و عمیقاً اندیشه کردم که با دست بریده و بدون یاور بجنگم،

«أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیَة عَمْیَاءَ،»۸

یا آن عرصه گاه ظلمت کور را تحمل نمایم،

«یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ،»۹

فضایی‌ که پیران در آن فرسوده،

«وَ یَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ،»۱۰

و کم سالان پیر،

«وَ یَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یَلْقَی رَبَّهُ!»۱۱

و مؤمن تا دیدار حق دچار مشقت می‌ شود!

«فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَی،»۱۲

دیدم خویشتنداری‌ در این امر عاقلانه تر است،

«فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی،»۱۳

پس صبر کردم در حالی‌ که گویی‌ در دیده ام خاشاک بود،

«وَ فِی الْحَلْقِ شَجاً،»۱۴

و غصه راه گلویم را بسته بود!

«أَرَی تُرَاثِی نَهْباً،»۱۵

می‌ دیدم که میراثم به غارت می‌ رود.

«حَتَّى مَضَی الْأَوَّلُ لِسَبِیلِهِ،»۱۶

تا نوبت اولی‌ سپری‌ شد،

«فَأَدْلَی بِهَا إلَى فُلان بَعْدَهُ.»۱۷

و خلافت را پس از خود به پسر خطّاب واگذارد.


۲. ابوبکر و التلاعب بالخلافة ،

ثُمِّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الْأَعْشى:

سپس امام وضع خود را به شعر اعشی‌ مثل زد:

«شَتَّانَ مَا یَوْمِی عَلَى کُورِهَا ••• وَ یَوْمُ حَیَّانَ أَخِی جَابِرِ»۱۸

«چه تفاوت فاحشی‌ است بین امروز من با این همه مشکلات، و روز حیّان برادر جابر که غرق خوشی‌ است».

«فَیَا عَجَباً!! بَیْنَا هُوَ یَسْتَقِیلُهَا فِی حَیَاتِهِ»۱۹

شگفتا! اولی‌ با اینکه در زمان حیاتش می‌ خواست حکومت را واگذارد،

«إذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ»۲۰

ولی‌ برای‌ بعد خود عقد خلافت را جهت دیگری‌ بست.

«لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَیْهَا!»۲۱

هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند

۳. الشکوى من عمر

«فَصَیَّرَهَا فِی حَوْزَة خَشْنَاءَ»۲۲

حکومت را به فضایی‌ خشن کشانیده،

«یَغْلُظُ کَلْمُهَا،»۲۳

و به کسی‌ رسید که کلامش درشت،

«وَ یَخْشُنُ مَسُّهَا،»۲۴

و همراهی‌ با او دشوار،

«وَ یَکْثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا،»۲۵

و لغزش‌هایش فراوان، 

ادامه مطلب ...

خطبه ۲ نهج البلاغه قسمت آخر

۵. أعمال المنحرفین

وَ مِنْها یَعْنى قَوْماً آخَرینَ

قسمتی‌ از آن درباره قومی‌ دیگر

«زَرَعُوا الْفُجُورَ،»۶۷

مخالفان حق بذر نافرمانى و انحراف پاشیدند،

«وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ،»۶۸

و آب فریب پاى آن ریختند،

«وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ»۶۹

و بدبختى و سقوط درو کردند.


۶. منزلة آل محمد (صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)


«لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّد (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) مِنْ هذِهِ الْأُمَّةِ اَحَدٌ»۷۰

با آل محمّد ـ درود خدا بر او و آل او باد ـ احدى از این امت را نمى‌توان مقایسه کرد،

«وَ لا یُسَوّی بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ اَبَداً.»۷۱

و هیچ گاه آنان را که نعمت آل محمّد به طور دائم بر آنان جارى است، نمى‌شود همپایه آنان دانست.

«هُمْ اَساسُ الدِّینِ،»۷۲

آنان پایه دین

«وَ عِمادُ الْیَقینِ. »۷۳

و ستون یقین اند.

«اِلَیْهِمْ یَفیءُ الْغالی،»۷۴

افراط گرایان به آنان بازگردند،

«وَ بِهِمْ یَلْحَقُ التّالی»۷۵

و عقب مانده‌ها به ایشان رسند (تا هدایت شوند)،

«وَ لَهُمْ خَصائِصُ حَقِّ الْوِلَایَةِ، »۷۶

ویژگی‌هاى حقّ ولایت مخصوص آنان،

«وَ فیهِمُ الْوَصِیَّةُ وَ الْوِراثَةُ.»۷۷

و وصیت و ارث پیامبر خاص ایشان است.

«اَلْآنَ اِذْ رَجَعَ الْحَقُّ اِلى اَهْلِهِ،»۷۸

اکنون حق به حق‌دار رسـیده،

«وَ نُقِلَ اِلى مُنْتَقَلِهِ»۷۹

و خلافت به جایگاه خودش بازگشته است.

خطبه ۲ نهج البلاغه قسمت اول

عقائدیة، تاریخیة ، سیاسیة


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

بَعْدَ انْصِرافِهِ مِنْ صِفِّینَ

پس از بازگشت از صفّین


۱. فلسفة الحمد


«اَحْمَدُهُ اسْتِتْماماً لِنِعْمَتِهِ، »۱

خداى را سپاس که تتمیم نعمتش را طالبم،

«وَ اسْتِسْلاماً لِعِزَّتِهِ،»۲

و فروتنى در برابر عزّتش را جویایم،

«وَ اسْتِعْصاماً مِنْ مَعْصِیَتِهِ»۳

و پناه او را از نافرمانیش خواهانم.

«وَ اَسْتَعینُهُ فاقَةً اِلى کِفایَتِهِ،»۴

از او درخواست یارى دارم که به کفایتش نیازمندم،

«اِنَّهُ لَا یَضِلُّ مَنْ هَداهُ،»۵

آن را که او هدایت کند گمراه نشود،

«وَ لَا یَئِلُ مَنْ عاداهُ،»۶

و هر که را او دشمن بدارد، نجات نیابد،

«وَ لَا یَفْتَقِرُ مَنْ کَفاهُ،»۷

و هر که را او کفایت کند، محتاج نگردد

«فَاِنَّهُ اَرْجَحُ مَا وُزِنَ»۸

زیرا او سنگین‌ترین وزنه‌ها

«وَ اَفْضَلُ ما خُزِنَ»۹

و بهترین اندوخته‌هاست

«وَ اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ»۱۰

و شهادت مى‌دهم که جز خداى یگانه خدایى نیست و او را شریکى نمى‌باشد

«شَهادَةً مُمْتَحَناً اِخْلَاصُها،»۱۱

شهادتى که خلوصش از امتحان گذشته

«مُعْتَقَداً مُصَاصُها»۱۲

و بر حقیقتش پایبندم.

«نَتَمَسَّکُ بِها اَبَداً ما اَبْقَاناً، »۱۳

تمسک داریم تا زمانى که خدا زنده‌مان می‌دارد

«وَ نَدَّخِرُها لاِهاویلِ ما یَلْقاناً»۱۴

و آن را براى دشواری‌هاى قیامت ذخیره مى‌کنیم

«فَاِنَّها عَزیمَةُ الْإِیمانِ،»۱۵

که این گواهى استوارى ایمان،

«وَ فاتِحَةُ الْإِحْسانِ، »۱۶

سرلوحه احسان،

«وَ مَرْضاةُ الرَّحْمنِ،»۱۷

مایه خشنودى حق

«وَ مَدْحَرَةُ الشَّیْطانِ»۱۸

و عامل طرد شیطان است.


۲. خصائص رسول اللّه (صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)


«وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ،»۱۹

و شهادت مى‌دهم که محمّد بنده و رسول اوست،

«اَرْسَلَهُ بِالدِّینِ الْمَشْهُورِ»۲۰

او را به دین مشهور

«وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ،»۲۱

و نشانه معروف

«وَ الْکِتابِ الْمَسْطُورِ،»۲۲

و کتاب مسطور

«وَ النُّورِ السّاطِعِ،»۲۳

و نور درخشان

«وَ الضِّیاء اللَّامِعِ»۲۴

و چراغ فروزان

«وَ الْأَمْرِ الصّادِعِ،»۲۵

و دستور روشن و آشکار به سوى مردم فرستاد،  ادامه مطلب ...

خطبه ۱ نهج البلاغه قسمت آخر

۷. القرآن و الاحکام الشرعیّة


«کِتابَ رَبِّکُمْ فیکُمْ»۱۹۴

این ودیعتْ کتاب پروردگارتان در میان شماست،

«مُبَیِّناً حَلالَهُ وَ حَرامَهُ»۱۹۵

که حلال و حرامش،

«وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ»۱۹۶

واجب و مستحبش

«وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ»۱۹۷

ناسخ و منسوخش،

«وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ»۱۹۸

امر آزاد و غیر آزادش

«وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ»۱۹۹

خاص و عامش،

«وَ عِبَرَهُ وَ اَمْثالَهُ»۲۰۰

پندها و امثالش

«وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ»۲۰۱

مطلق و مقیّدش

«وَ مُحْکَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ»۲۰۲

و محکم و متشابهش را بیان کرد

«مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ»۲۰۳

مبهمش را تفسیر نمود

«وَ مُبَیِّناً غَوامِضَهُ»۲۰۴

و مشکلاتش را توضیح داد.

«بَیْنَ مَاْخُوذِ میثاق عِلْمِهِ»۲۰۵

برابر با پیمانی که از بندگان گرفته تحصیل آگاهی به قسمتی از قرآن واجب

«وَ مُوَسَّع عَلَی الْعِبادِ فی جَهْلِهِ»۲۰۶

و دانستن رموز برخی دیگر از آیات لازم نیست،

«وَ بَیْنَ مُثْبَت فِی الْکِتابِ فَرْضُهُ»۲۰۷

وجوب احکامی در قرآن معیّن می‌باشد

«وَ مَعْلُوم فِی السُّنَّةِ نَسْخُهُ»۲۰۸

ونسخ آن درحدیث روشن است،

«وَ واجِب فِی السُّنَّةِ اَخْذُهُ»۲۰۹

وقسمتی ازمسائل اجرایش بنابر سنّتْ واجب

«وَ مُرَخَّص فِی الْکِتابِ تَرْکُهُ»۲۱۰

و ترکش بنابر قرآن آزاد است

«وَ بَیْنَ واجِب بِوَقْتِهِ»۲۱۱

وجوب برخی از احکام تا زمانی معین ثابت،

«وَ زائِل فی مُسْتَقْبَلِهِ»۲۱۲

و پس از انقضاء مدتْ زائل شدنی است

«وَ مُبایَنٌ بَیْنَ مَحارِمِهِ»۲۱۳

محرمات الهی از هم جدا می باشند

«مِنْ کَبیر اَوْعَدَ عَلَیْهِ نِیرانَهُ»۲۱۴

برخی گناهان کبیره است که بر آن وعده عذاب داده شده است

«اَوْ صَغیر اَرْصَدَ لَهُ غُفْرانَهُ»۲۱۵

و برخی معاصی صغیره است که امید مغفرت در آن داده شده است.

«وَ بَیْنَ مَقْبُول فی اَدْناهُ»۲۱۶

و میان آنچه اجرای‌اندکش مقبول

«مُوَسَّع فی اَقْصاهُ»۲۱۷

و ترک بسیارش آزاد است فرق نهاده

۸. فلسفة الحج


«وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرامِ »۲۱۸

زیارت خانه خود را بر شما واجب نموده

«الَّذی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلاَْنامِ»۲۱۹

خانه ای که که قبله مردم قرار داده 

ادامه مطلب ...