عسکری ، سیاسی ، عقائدی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
لِإِبْنِهِ مُحَمَّـدِ بْـنِ الْحَنَفِیَّـةِ لَمّا اَعْطاهُ الرّایَةَ یَوْمَ الْجَمَـلِ
به وقتی که در نبرد جمل پرچم را به دست فرزندش محمّد حنفیه داد
«تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ!»۱
اگر کوهها از جای بجنبد تو ثابت باش.
«عَضَّ عَلَى نَاجِذِکَ.»۲
دندان بر دندان بفشار.
«أَعِرِ اللهَ جُمْجُمَتَکَ.»۳
سر خود را به خداوند بسپار.
«تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ.»۴
قدمهایت را بر زمین میخکوب کن.
«ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ،»۵
دیده به آخر لشگر دشمن بینداز.
«وَ غُضَّ بَصَرَکَ،»۶
به وقت حمله چشم فروگیر.
«وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللهِ سُبْحَانَهُ.»۷
و آگـاه بـاش که پیـروزی از جانب خدای سـبحان است.
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
در تحریک شیطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخیم آنان
التعریف باصحاب الجمل
«أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ،»۱
بدانید شیطان حزبش را گرد آورده،
«وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ،»۲
و سوار و پیاده اش را (در جَمَل) فرا خوانده،
«وَ إنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی:»۳
بصیرتم به حقایقْ همراه من است،
«مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِی،»۴
نه حق را بر خویش مشتبه کرده
«وَ لَا لُبِّسَ عَلَیَّ.»۵
و نه کسی بر من مشتبه نموده.
«وَ ایْمُ اللهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ!»۶
به خدا قسم حوضی از جنگ برایشان پر بسازم که آبکش آن جز خودم نباشد،
«لَا یَصْدِرُونَ عَنْهُ،»۷
افتادگان در آن بیرون نیایند،
«وَ لَا یَعُودُونَ إِلَیْهِ.»۸
و فراریان به آن بازنگردند.
سیاسی ، اخلاقی ، عقائدی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
در وصف خود و دشمنانش در جمل
مواقف طلحة و الزّبیر
«وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا،»۱
اصحاب جمل جوشیدند و خروشیدند،
«وَ مَعَ هذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ;»۲
ولی کارشان قرین سستی و شکست شد.
«وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ،»۳
ما تا حمله نبریم نمی خروشیم،
«وَ لَا نُسِیلُ حَتَّى نُمْطِرَ.»۴
و تا باران نباریم سیل جـاری نمی کنیم.
سیاسی ، اخلاقی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
یَعْنى بِـهِ الزُّبَیْرَ فى حـال اقْتَضَـتْ ذلِک
در شرایطی مقتضی برای برگرداندن زبیر به بیعت
نقض الزّبیر للبیعة
«یَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَایَعَ بِیَدِهِ،»۱
او گمان می کند تنها با دست بیعت نموده
«وَ لَمْ یُبَایِعْ بِقَلْبِهِ»۲
و نه با قلب.
«فَقَدْ أَقَّرَّ بِالْبَیْعَةِ،»۳
پس به بیعتش با من اقرار کرده،
«و ادَّعَی الْوَلِیجَةَ.»۴
و نسبت به امر باطنی مدّعی است،
«فَلْیَأْتِ عَلَیْهَا بِأَمْر یُعْرَفُ;»۵
باید بر اثبات مدعایش دلیل مقبول بیاورد،
«وَ إِلَّا فَلْیَدْخُلْ فِیَما خَرَجَ مِنْهُ.»۶
وگرنه واجب است به همان بیعت اول بازگردد.
سیاسیة ، اخلاقیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
که مریدان شیطان را مذمت می نماید
«اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لاَِمْرِهِمْ مِلاَکاً،»۱
شیطان را ملاک و پشتوانه زندگی خود گرفتند،
«وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً،»۲
او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرد،
«فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ،»۳
در درونشان لانه کرد
«وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ،»۴
و در دامنشان پرورش یافت
«فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ،»۵
چشمشان در دیدنْ چشم شیطان،
«وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ،»۶
و زبانشان در گفتنْ زبان شیطان شد،
«فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ،»۷
بر مرکب لغزشها سوارشان کرد،
«وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ،»۸
و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد،
«فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ،»۹
کارشان کار کسی است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده،
«وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسانِهِ!»۱۰
و با زبان او به یاوه سرایی برخاسته است.