سیاسی ، اخلاقی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
یَعْنى بِـهِ الزُّبَیْرَ فى حـال اقْتَضَـتْ ذلِک
در شرایطی مقتضی برای برگرداندن زبیر به بیعت
نقض الزّبیر للبیعة
«یَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَایَعَ بِیَدِهِ،»۱
او گمان می کند تنها با دست بیعت نموده
«وَ لَمْ یُبَایِعْ بِقَلْبِهِ»۲
و نه با قلب.
«فَقَدْ أَقَّرَّ بِالْبَیْعَةِ،»۳
پس به بیعتش با من اقرار کرده،
«و ادَّعَی الْوَلِیجَةَ.»۴
و نسبت به امر باطنی مدّعی است،
«فَلْیَأْتِ عَلَیْهَا بِأَمْر یُعْرَفُ;»۵
باید بر اثبات مدعایش دلیل مقبول بیاورد،
«وَ إِلَّا فَلْیَدْخُلْ فِیَما خَرَجَ مِنْهُ.»۶
وگرنه واجب است به همان بیعت اول بازگردد.
سیاسیة ، اخلاقیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
که مریدان شیطان را مذمت می نماید
«اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لاَِمْرِهِمْ مِلاَکاً،»۱
شیطان را ملاک و پشتوانه زندگی خود گرفتند،
«وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً،»۲
او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرد،
«فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ،»۳
در درونشان لانه کرد
«وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ،»۴
و در دامنشان پرورش یافت
«فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ،»۵
چشمشان در دیدنْ چشم شیطان،
«وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ،»۶
و زبانشان در گفتنْ زبان شیطان شد،
«فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ،»۷
بر مرکب لغزشها سوارشان کرد،
«وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ،»۸
و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد،
«فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ،»۹
کارشان کار کسی است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده،
«وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسانِهِ!»۱۰
و با زبان او به یاوه سرایی برخاسته است.
سیاسی ، عقائدی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
لَمّا أُشیرَ عَلَیْهِ بِاَنْ لایَتْبَعَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ لایَرْصُدَ لَهُما الْقِتالَ
هنگامی که از او خواستند طلحه و زبیر را دنبال نکند و آماده جنگ با آنان نگردد
علمه و مظلومیّته (علیهالسلام)
«وَ اللهِ لَا أَکُونُ کَالضَّبُعِ:»۱
به خدا قسم به مانند کفتار نیستم:
«تَنَامُ عَلى طُولِ اللَّدْمِ،»۲
که با آهنگ ملایم می خوابد
«حَتَّى یَصِلَ إِلَیْهَا طَالِبُهَا،»۳
تا شکارچی در رسد
«وَ یَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا،»۴
و غافلگیرش نموده شکارش کند.
«وَ لکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ،»۵
بلکه همیشه با یاری حق جوی ، رویگردان از حق را می زنم،
«وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِیَ الْمُرِیبَ أَبَداً،»۶
و با کمک شنونده فرمانبر، عاصی بد دل را می کوبم،
«حَتَّى یَأْتِیَ عَلَیَّ یَوْمِی.»۷
تا مرگم فرا رسد.
«فَوَاللهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی، مُسْتَأْثَراً عَلَیَّ، مُنْذُ قَبَضَ اللهُ نَبِیَّهُ (صَلَّىاللّهُعَلَیْهِوَآلِهِ) حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هـذا.»۸
واللّه از زمان وفات پیامبر (صلّیاللّهعلیهوآله) تا کنون مرا از حقّم کنار زدهاند و آن که همسانم نبوده بر من مقدم کرده اند.
سیاسیة ، عقائدیة
وَ مِنْ خُطْبَةِ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللّهُ (صَلَّىاللّهُعَلَیْهِوَآلِهِ) وَ خاطَبَهُ الْعَبّاسُ وَ اَبُوسُفْیانَ بْنُ حَرْب فى اَنْ یُبایِعا لَهُ بِالخِلافَةِ [۱]
بعد از وفات پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در خطاب به عباس و ابوسفیان که پس از اوضاع سقیفه از حضرت درخواست قبول بیعت داشتند.
۱. طرق الوقایة من الفتن
«أَیُّها النَّاسُ، شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ،»۱
ای مردم، با کشتی های نجات امواج فتنه ها را بشکافید،
«وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِیقِ الْمُنَافَرَةِ،»۲
از جادّه دشمنی و اختلاف کنار روید،
«وَضَعُوا تِیْجَانَ الْمُفَاخَرَةِ.»۳
تاجهای مفاخرت و برتری جویی را از سر بیندازید.
«أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاح،»۴
رستگار گردد آن که با داشتن یار قیام نماید،
«أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَراحَ.»۵
یا در بی قدرتی راه سلامت گیرد و دیگران را راحت گذارد.
«هـذَا مَاءٌ آجِنٌ،»۶
حکومت بدین صورت آبی متعفن،
«وَ لُقْمَةٌ یَغَصُّ بِهَا آکِلُهَا.»۷
و لقمه ای گلوگیر است.
«وَ مُجْتَنِی الَّثمَرَةِ لِغَیْرِ وَقْتِ إِینَاعِهَا کَالزَّارِعِ بِغَیرِ أَرْضِهِ.»۸
هرکس میوه را به موقع نچیند چون کشاورزی است که بذر را در زمین دیگری بپاشد.
۲. حکمة السّکوت
«فَإنْ أَقُلْ یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ،»۹
اگر از قدر و منزلتم بگویم تهمتم می زنند که بر حکومت حریص است،
«وَ إِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ!»۱۰
و اگر ساکت بمانم می گویند از مرگ ترسیده.
«هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتِی!»۱۱
هرگز، آن هم با آن همه مبارزات و جنگها!
«وَ اللهِ لِإِبْنُ أَبِی طَالِب آنَسُ بالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ،»۱۲
به خدا قسم عشق پسر ابوطالب به مرگ از علاقه کودک شیرخوار به پستان مادر بیشتر است.
«بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ»۱۳
سکوتم محض اسراری است که در سینه دارم
«لَوْ بُحْتُ بِهِ لَأَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَةِ!»۱۴
که اگر بگویم همه شما مردم همچون ریسمانهای بسته در دلو در اعماق چاه به لرزه خواهید آمد.
۱. ↑ قال ابوسفیان لِعَلىّ (علیهالسلام) : اُبْسُط یَدَکَ اُبایِعُکَ.
عقائدیة، سیاسیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
و یقال: إِنَّهُ خَطَبَهَا بَعْدَ قَتْلِ طَلْحَةَ وَ الزبیر
از خطبه های آن حضرت است که بعد از کشته شدن طلحه و زبیر ایراد فرموده
خصائص اهل البیت (علیهمالسلام)
«بِنَا اهْتَدَیْتُمْ فِی الظَّلْمَاءِ،»۱
در عرصه تاریکی ها به کمک ما هدایت یافتید،
«وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ الْعَلْیَاءِ،»۲
و به اوج برتری رسیدید،
«وَ بِنَا أَفْجَرْتُمْ عَنِ السِّرَارِ.»۳
و از شب تاریک درآمدید.
«وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ یَفْقَهِ الْوَاعِیَةَ،»۴
گران باد گوشی که ندای نصیحت را نشنود،
«وَ کَیْفَ یُرَاعِی النَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ الصَّیْحَةُ؟»۵
و آن که آوای بلند گوشش را کر نموده چگونه صدای ملایم مرا بشنود؟!
«رُبِطَ جَنَانٌ لَمْ یُفَارِقْهُ الْخَفَقَانُ.»۶
آرام باد قلبی که از خوف خدا از ضربان بازنمی ایستد.
«مَازِلْتُ أَنْتَظِرُ بِکُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ،»۷
پیوسته در انتظار عواقب عهدشکنی شما بودم،
«وَ أَتَوَسَّمُکُمْ بِحِلْیَةِ الْمُغْتَرِّینَ،»۸
و علامت فریب خوردگان را در چهره شما می دیدیم.
«حَتَّى سَتَرَنِی عَنْکُمْ جِلْبَابُ الدِّینِ،»۹
چشم پوشیم از شما به خاطر پنهان بودنتان زیر لباس دین بود،
«وَ بَصَّرَنِیکُمْ صِدْقُ النِّیَّةِ.»۱۰
در حالی که نور قلبم مرا از پنهان شما خبر می داد.
«أَقَمْتُ لَکُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِی جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ،»۱۱
کنار مسیر گمراه کننده ایستادم تا شما را به راه حق آورم،
«حَیْثُ تَلْتَقُونَ وَ لَا دَلِیلَ،»۱۲
آن زمان که جمع می شدید و راهنما نداشتید،
«وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لَا تُمِیهُونَ.»۱۳
و برای آب هدایت چاه می کندید و به آب نمی رسیدید.
«الْیَوْمَ أُنْطِقُ لَکُمُ الْعَجْمَاءَ ذاتَ الْبَیَانِ!»۱۴
امروز (اسرار و رموز) زبان بسته را برایتان به سخن می آورم.
«عَزَبَ رَأْیُ امْرِیءٍ تَخَلَّفَ عَنِّی!»۱۵
آن که از پیروی من بازماند عقل از سرش پریده است.
«مَا شَکَکْتُ فِی الْحَقِّ مُذْ أُرِیتُهُ!»۱۶
از زمانی که حق را به من نمایاندند در آن تردید ننمودم.
«لَمْ یُوجِسْ مُوسَی (عَلَیْهِالسَّلامُ) خِیفَةً عَلَى نَفْسِهِ،» [۱]۱۷
(پس وحشتم از خودم نیست، چنانکه) موسی بر خودش نترسید،
«بَلْ أَشْفَقَ مِن غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلالِ!»۱۸
وحشتش از پیروزی جهّال و حکومتهای گمراه بود.
«الْیَوْمَ تَوَاقَفْنَا عَلَى سَبیلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ.»۱۹
امروز ما و شما بر سر دوراهی حق و باطلیم (ما حقّیم وشما باطل).
«مَنْ وَثِقَ بِمَاء لَمْ یَظْمَأْ!»۲۰
کسی که اطمینان به وجود آب دارد تشنه نمی ماند.
۱. ↑ (فَاوْجَسَ فی نَفْسِهِ خِیفَةً موسی) طه/سوره۲۰، آیه۶۷