خطبه ۱۸ نهج البلاغه

سیاسی ، قضائی ، عقائدی


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

فى ذَمِّ اخْتِلافِ الْعُلَماءِ فِى الْفُتْیا وَ ذَمُّ أَهْلَ اَلرَّأْیِ

در نکوهش اختلاف علما در فتاوی‌


۱. نقد مسلک اهل الرّأى

«تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِیَّةُ فِی حُکْمٍ مِنَ الْأَحْکَامِ»۱

در حکمی‌ از احکام قضیه ای‌ نزد یکی‌ از ایشان مطرح می‌ گردد

«فَیَحْکُمُ فِیهَا بِرَأْیِهِ،»۲

او به رأی‌ خود حکم می دهد.

«ثُمَّ تَرِدُ تِلْکَ الْقَضِیَّةُ بِعَیْنِهَا عَلَى غَیْرِهِ »۳

سپس همان بر دیگری‌ ارائه می‌ شود

«فَیَحْکُمُ فِیهَا بِخِلافِ قَوْلِهِ،»۴

او حکمی‌ دیگر صادر می‌ نماید،

«ثُمَّ یَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذلِکَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ،»۵

آن گاه به نزد رهبری‌ می‌ روند که مسند قضا را به آنان سپرده است

«فَیُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً.»۶

او هم صحّت هر دو حکم را تصدیق می‌ نماید!

«وَ إِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ، وَ کِتَابُهُمْ وَاحِدٌ!»۷

در حالی‌ که خدا و پیامبر و کتابشان یکی‌ است.

«أَفَأَمَرَهُمُ اللهُ سُبْحَانَهُ بِالِإِخْتِلاَفِ فَأَطَاعُوهُ!»۸

آیا خداوند آنان را به اختلاف دستور داده و آنان اطاعتش کرده اند؟

«أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ!»۹

یا آنان را از اختلاف نهی‌ فرموده و آنان از نهی‌ او سرپیچی‌ نموده اند؟


۲. کمال الدّین

«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً»۱۰

یا خداوند دینی‌ ناقص نازل نموده

«فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ !»۱۱

و از آنان برای‌ کامل نمودنش یاری‌ خواسته؟

«أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ،»۱۲

یا این فتوادهندگان در حکم شریک خداوندند

«فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا،»۱۳

که می‌ توانند به رأی‌ خود حکم نمایند

«وَ عَلَیْهِ أَنْ یَرْضَی؟»۱۴

و بر خداوند است که به حکم آنان رضایت دهد؟

«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً»۱۵

یا خداوند دین کاملی‌ فرستاده

«فَقَصَّرَ الرَّسُولُ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَیهِ‌وَ‌آلِهِ) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ.»۱۶

ولی‌ رسولش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ در تبلیغ آن کوتاهی‌ کرده؟

«وَ اللهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ:»۱۷

در صورتی‌ که خداوند می‌ فرماید:

(مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْء) [۱]۱۸

«در کتاب چیزی‌ را فرونگداشتیم.»

«وَ فِیهِ تِبْیَانٌ لِکُلِّ شَیءٍ» [۲]۱۹

و می‌ فرماید: «بیان هر چیزی‌ در آن است.»

«وَ ذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً،»۲۰

و تذکر داده که بعض قرآن گواه بعض دیگر است،

«وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلاَفَ فِیهِ»۲۱

و اختلافی‌ در آن نیست،

«فَقَالَ سُبْحَانَهُ:»۲۲

و فرموده:

(وَ لَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً) [۳]۲۳

«اگر این کتاب از سوی‌ غیر خداوند نازل شده بود در آن اختلاف فراوان می‌ یافتند.»

«وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ،»۲۴

قرآن ظاهرش زیبا، و باطنش عمیق و ناپیداست،

«لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ،»۲۵

شگفتی‌ هایش تمام شدنی‌ نیست،

«وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ،»۲۶

و غرائبش پایانی‌ ندارد،

«وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلَّا بِهِ.»۲۷

و تاریکی‌ها جز با قرآن از فضای‌ حیات زدوده نگردد.



۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۳۸.    

۲. ↑ اشاره به آیه ۸۹ سوره نحل دارد.

۳. ↑ نساء/سوره۴، آیه۸۲.    

خطبه ۱۷ نهج البلاغه

اجتماعی ، علمی ، سیاسی ، قضائی



وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

فى صِفَةِ مَنْ یَتَصَدّى لِلْحُکْمِ بَیْنَ الْأُمَّةِ وَلَیْسَ لِذلِکَ بِاَهْل

درباره کسی‌ که در میان مردم عهده دار منصب قضاوت شود ولی‌ شایسته آن نباشد

۱. معرفة أشقى النّاس


«إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللهِ رَجُلَانِ:»۱

مبغوض ترین مردم نزد خداوند دو کس اند:

«رَجُلٌ وَکَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ;»۲

انسانی‌ که خداوند او را به حال خود واگذاشته،

«فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ،»۳

تا جایی‌ که از راه راست منحرف شده،

«مَشْغُوفٌ بِکَلَامِ بِدْعَة، وَ دُعَاءِ ضَلاَلَة،»۴

به سخن آمیخته با بدعت و دعوت به گمراهی‌ دل خوش نموده است

«فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ،»۵

او فتنه ای‌ است برای‌ فتنه جویان،

«ضَالٌّ عَنْ هَدْیِ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ،»۶

ره گم کرده ای‌ است از راه روشن گذشتگان،

«مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَی بِهِ فی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ،»۷

گمراه کننده کسانی‌ است که به وقت زنده بودن او یا پس از مرگش از او پیروی‌ کنند،

«حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ،»۸

هم بار گناهان دیگران را به دوش کشد،

«رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ.»۹

و هم گروگان خطاهای‌ خود باشد.

«وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً،»۱۰

و دیگر انسانی‌ است که انبوهی‌ از نادانی‌ را در خود جمع کرده،

«مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْأُمَّةِ،»۱۱

و در میان جاهلان امت جهت فریبشان می‌ شتابد

«غَادرٍ [۱] فِی أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ،»۱۲

در تاریکهای‌ فتنه ها می‌ تازد،

«عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ;»۱۳

و نسبت به مصالحی‌ که در پیمان صلح است نابیناست.

«قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ،»۱۴

انسان نماها دانشمندش دانند در حالی‌ که بی‌ دانش است.

«بَکَّرَ فَاْسْتَکْثَرَ مِنْ جَمْعٍ; مَا قَلَّ مِنْهُ خَیْرٌ مِمَّا کَثُرَ،»۱۵

از آغاز وقتش را صرف انباشتن چیزهایی‌ کرده که اندکش از بسیارش بهتر است،

«حَتَّى إِذَا ارْتَوَی مِنْ مَاء آجِن،»۱۶

همین که از آب گندیده سراب شد،

«وَ أکْثَرٍ [۲] مِن غَیْرِ طَائِل.»۱۷

و امور بیهوده را روی‌ هم انباشت،


۲. نفسیّة ادعیاء القضاء

«جَلَسَ بَیْنَ النَّاسِ قَاضِیاً»۱۸

به ناحق بر کرسی‌ قضاوت میان مردم می‌ نشیند،

«ضَامِناً لِتَخْلِیصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَیْرِهِ،»۱۹

تا بیان مسائلی‌ را که بر دیگران مشتبه شده به عهده گیرد!

«فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَی الْمُبْهَمَاتِ»۲۰

چون با مسأله مبهمی‌ روبرو شود

«هَیَّأَ لَهَا حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأْیِهِ،»۲۱

آراء بی‌ فایده و بی‌ پایه اش را به میدان آورده

«ثُمَّ قَطَعَ بِهِ،»۲۲

قاطعانه حکم می‌ کند.

«فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِی مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْکَبُوتِ.»۲۳

از این رو در برابر شبهات به مانند مگسی‌ در تارهای‌ سست عنکبوت گرفتار است،

«لَا یَدْرِی أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ;»۲۴

این بی‌ مایه نمی‌ داند رأیش بر صواب است یا بر خطا؟

«فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ یَکُونَ قَدْ أَخْطَأَ،»۲۵

اگر حکمی‌ به صواب راند می‌ ترسد بر خطا باشد،  ادامه مطلب ...

خطبه ۱۶ نهج البلاغه

سیاسی ، عقائدی ، اخلاقی


وَ مِنْ خطبة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

لَمّا بُویِعَ بِالْمَدینَةِ

هنگامی‌ که در مدینه با او بیعت شد


۱. سیاسیة النّظام

«ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ.»۱

عهده ام در گرو درستی‌ سخنم قرار دارد،

«وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ.»۲

و نسبت به آن ضامن و پای‌ بندم.

«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاَتِ،»۳

کسی‌ که عبرتهای‌ روزگار کیفرهای‌ پیش رویش را بر او آشکار کند

«حَجَزَتْهُ التَّقْوی عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ.»۴

تقوا او را از درافتادن در اشتباهات مانع گردد.

«أَلَا وَ إِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبِیَّهُ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَیهِ‌وَ‌آلِهِ).»۵

هشیار باشید که روزگارِ آزمایش به همان شکل خود در روز بعثت پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به شما بازگشته.

«وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً،»۶

به خدایی‌ که او را به حق فرستاد هر آینه همه درهم ریخته می‌ شوید،

«وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً،»۷

و هر آینه غربال می‌ گردید،

«وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ،»۸

و همچون محتوای‌ دیگ جوشان درهم و برهم گشته

«حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ،»۹

تا آنجا که ذلیل شما گرامی‌

«وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ،»۱۰

و بالانشینتان پست شوید.

«وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا،»۱۱

واپس مانده ها که کوتاهی‌ کردند پیش افتند،

«وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا.»۱۲

و پیش افتاده های‌ گذشته پس مانند.


۲. استقامة الامام (علیه‌السلام) و صدقه


«وَ اللهِ مَا کَتَمْتُ وَشْمَةً،»۱۳

به خدا قسم سخنی‌ را مخفی‌ ننموده،

«وَ لَا کَذَبْتُ کِذْبَةً،»۱۴

و دروغی‌ بر زبان نیاورده ام،

«وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهذَا الْمَقَامِ وَ هـذَا الْیَوْمِ.»۱۵

و به این اوضاع و چنین زمانی‌ آگاهیم داده‌اند.

«أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا، وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا،»۱۶

بدانید خطاها اسبان سرکشند که افسارگسیخته سواره های‌ خود را به پیش می‌ برند

«فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النَّارِ.»۱۷

تا به جهنم وارد کنند.

«أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایَا ذُلُلٌ،»۱۸

آگاه باشید که تقوا مرکب های‌ راهوار است

«حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا، وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَها،»۱۹

که مهارشان به دست سواره های‌ آنها سپرده شده،

«فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ.»۲۰

در نتیجه آنان را وارد بهشت می‌ نمایند.

«حَقٌّ وَ بَاطِلٌ،»۲۱

این وضع حق و باطل است،

«وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ،»۲۲

که هر یک را خریداری‌ است،

«فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ،»۲۳

اگر باطل بسیار باشد از گذشته چنین بوده،

«وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ،»۲۴

و اگر حق اندک باشد زیاد شدنش را امید است.

«وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْءٌ فَأَقْبَلَ !»۲۵

هر آینه کم است جریانی‌ که از دست رفته به جای‌ اصلی‌ خود برگردد.


اَقُولُ: اِنَّ فى هذَا الْکَلامِ الْأَدْنى مِنْ مَواقِعِ الاِْحْسانِ ما لا تَبْلُغُهُ مَواقِعُ الاِْسْتِحْسانِ، وَ اِنَّ حَظَّ الْعَجَبِ مِنْهُ اَکْثَرُ مِنْ حَظِّ الْعَجَبِ بِهِ. فیهِ مَعَ الْحالِ الَّتى وَصَفْنا زَوائِدُ مِنَ الْفَصاحَةِ لا یَقُومُ بِها لِسانٌ، وَ لا یَطَّلِعُ فَجَّها اِنْسانٌ. وَ لا یَعْرِفُ ما اَقُولُ اِلاّ مَنْ ضَرَبَ فى هذِهِ الصِّناعَةِ بِحَقٍّ، وَ جَرى فیها عَلى عِرْق، «وَ ما یَعْقِلُها اِلَّا الْعالِمُونَ».

می‌ گویم: در این سخن کوتاه جایگاهی‌ از زیبایی‌ است که از هر گونه توصیف بیرون است، بهره ای‌ که از شگفتی‌ در این کلام به انسان می‌ رسد بیش از درک حقایقی‌ است که در آن وجود دارد. در این سخن علاوه بر آنچه گفتیم اضافاتی‌ از فصاحت هست که زبان از بیانش عاجز، و اندیشه از رسیدن به ژرفایش ناتوان است. این گفتار مرا نمی‌ فهمد مگر کسی‌ که عمرش را در صنعت فصاحت صرف کرده،و اندیشه اش به ریشه های‌ آن نفوذ کرده باشد، «و جز دانایان احدی‌ قدرت تعقّل این کلام را ندارد».


وَ مِنْ هذِهِ الْخُطْبَةِ

و از همین خطبه است

 

ادامه مطلب ...

خطبه ۱۵ نهج البلاغه

سیاسی ، اقتصادی

وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

فیما رَدَّهُ عَلَى الْمُسْلِمینَ مِنْ قَطائِعِ عُثْمانَ

در رابطه با برگرداندن املاک بیت المال که عثمان به میل خودش به دیگران بخشیده بود

«وَ اللهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ ; لَرَدَدْتُهُ;»۱

به خدا قسم اگر آن املاک را بیابم به مسلمین برمی‌ گردانم گرچه مهریه زنان شده باشد یا با آن کنیزها خریده باشند.

«فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً.»۲

زیرا گشایش امور با عدالت است،

«وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ،»۳

کسی‌ که عدالت او را در مضیقه اندازد

«فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ!»۴

ظلم و ستم مضیقه بیشتری‌ برای‌ او ایجاد می‌ کند.

خطبه ۱۴ نهج البلاغه

سیاسی ، اخلاقی ، علمی


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

فى مِثْلِ ذلِکَ

در همین موضوع (موضوع خطبه ۱۳)


أثَر الطبیعة فی الاخلاق

«أَرْضُکُمْ قَرِیبَةٌ مِنَ الْمَاءِ،»۱

زمین شما به دریا نزدیک،

«بَعِیدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ.»۲

و از باران آسمان دور است.

«خَفَّتْ عُقُولُکُمْ،»۳

عقولتان سبک،

«وَ سَفِهَتْ حُلُومُکُمْ،»۴

و خردهاتان سفیهانه است.

«فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ،»۵

پس هدف هر تیرانداز،

«وَ أُکْلَةٌ لِآکِلٍ،»۶

و لقمه هر خورنده،

«وَ فَرِیسَةٌ لِصَائِدٍ [۱] .»۷

و شکار هر شکارچی‌ هستید.


۱. ↑ در بعضی نسخ لِصَائِلٍ آمده است.