خطبه ۲۱ نهج البلاغه

عقائدیة ، اخلاقیة ، تاریخیة


وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است

در توجه به قیامت


طریق الفلاح

«فَإِنَّ الْغَایَةَ أَمَامَکُمْ،»۱

همانا آخرت پیش روی‌ شماست،

«وَ إِنَّ وَرَاءَکُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ1.»۲

و مقدمات قیامت از پشت سرْ شما را می‌ راند.

«تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا،»۳

سبکبار شوید تا ملحق گردید،

«فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ.»۴

که رفتگان شما را بازداشته اند تا آخرین شما به آنها ملحق گردند.


اَقُولُ: اِنَّ هذَا الْکَلامَ لَوْ وُزِنَ بَعْدَ کَلامِ اللّهِ سُبْحانَهُ وَ بَعْدَ کَلامِ رَسُولِ اللّهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَ‌آلِهِ) بِکُلِّ کَلام لَمالَ بِهِ راجِحاً، وَ بَرَّزَ عَلَیْهِ سابِقاً. فَاَمّا قَوْلُهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ): «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا» فَما سُمِعَ کَلامٌ اَقَلُّ مِنْهُ مَسْمُوعاً، وَ لا اَکْثَرُ مَحْصُولاً، وَ ما اَبْعَدَ غَوْرَها مِنْ کَلِمَة، وَ اَنْقَعَ نُطْفَتَها مِنْ حِکْمَة! وَ قَدْ نَبَّهْنا فى کِتابِ الْخَصائِصِ عَلى عِظَمِ قَدْرِها وَ شَرَفِ جَوْهَرِها.

من (سید رضی) مى گویم: این سخن را پس از کلام حق و گفتار پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وآله‌) با هر سخن دیگر بسنجند بر آن برتری‌ دارد، و از آن پیشی‌ می‌ گیرد. این که فرمود: «سبکبار شوید تا ملحق گردید» سخنی‌ از این کوتاه تر و پرمعناتر شنیده نشده، چه جمله ای‌ عمیق، و سرچشمه ای‌ از معرفت و حکمت است! و ما در کتاب الخصائص، عظمت و شرافت این کلام را شرح داده ایم.


1) تحدوکم، از حدى الإبل: یعنى با آواز و سرود خواندن، شتر را راندن.

خطبه ۲۰ نهج البلاغه

عقائدی ، اخلاقی


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

در بیداری‌ از غفلت و توجه به حضرت حق


عالم ما بعد الموت و علة الجهل به


«فَإِنَّکُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ،»۱

اگر شما آنچه را مردگان شما دیدند مشاهده می‌ کردید به شیون می‌ نشستید و می ترسیدید،

«وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ،»۲

و مستمع حق گشته به اطاعت برمی‌ خاستید،

«وَ لکِنْ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا،»۳

ولی‌ آنچه آنان دیدند از دید شما پوشیده است،

«وَ قَرِیبٌ مَا یُطْرَحُ الْحِجَابُ!»۴

و به زودی‌ پرده ها برداشته می‌ شود.

«وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ،»۵

(ای‌ مردم) بینایتان کردند اگر بنگرید،

«وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ،»۶

و شنوایتان نمودند اگر بشنوید،

«وَ هُدِیتُمْ إِنِ اهْتَدَیْتُمْ،»۷

و هدایتتان کردند اگر هدایت پذیرید،

«وَ بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ:»۸

به درستی‌ می‌ گویم:

«لَقَدْ جَاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ.»۹

عبرتها برای‌ شما آشکار است،

«وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ.»۱۰

از آنچه می‌باید دوری جویید نهی‌ شدید،

«وَ مَا یُبَلِّغُ عَنِ اللهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ.»۱۱

و پس از فرشتگان آسمان از جانب خداوند جز انسانِ (واجد شرایط) تبلیغ حق نمی‌ کند.

خطبه ۱۹ نهج البلاغه

سیاسی ، تاریخی



وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است


قالَهُ لِلْأَشْعَثِ بْنِ قَیْس. وَ هُوَ عَلى مِنْبَرِ الْکُوفَةِ یَخْطُبُ، فَمَضى فى بَعْضِ کَلامِهِ شَىْءٌ اعْتَرَضَهُ الْأَشْعَثُ فَقالَ: یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ هذِهِ عَلَیْکَ لَا لَکَ.

به اشعث بن قیس. امام بر منبر کوفه سخنرانی‌ می‌ فرمود، در ضمن گفتارش مطلبی‌ عنوان کرد که اشعث بر آن حضرت اعتراض نموده، گفت: یا امیرالمؤمنین این مطلب به زیان توست نه به سودت.


فَخَفَضَ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ) اِلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ قالَ:

امام نگاهش را به او دوخت و فرمود:

«مَا یُدْرِیکَ مَا عَلَیَّ مِمَّا لِی،»۱

تو را به سود و زیان من چه کسی‌ خبر داد؟

«عَلَیْکَ لَعْنَةُ اللهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ!»۲

لعنت خدا و لعنت کنندگان بر تو باد،

«حَائِکٌ ابْنُ حَائِک!(1)»۳

ای‌ بافنده پسر بافنده،

«مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِر!»۴

منافق کافرزاده!

«وَ اللهِ لَقَدْ أَسَرَکَ الْکُفْرُ مَرَّةً وَ الْإِسْلامُ أُخْرَی!»۵

به خدا سوگند یک بار در زمان کفر اسیر شدی‌ و بار دیگر در اسلام،

«فَمَا فَدَاکَ مِنْ وَاحِدَة مِنْهُمَا مَالُکَ وَ لَا حَسَبُکَ!»۶

و در هر مرتبه نه ثروتت تو را سودی‌ داد و نه تبارت به دادت رسید.

«وَ إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیْفَ،»۷

مردی‌ که عشیره خود را به دم شمشیر بسپارد،

«وَ سَاقَ إِلَیْهِمُ الْحَتْفَ،»۸

و مرگ را به سوی‌ آنان کشاند

«لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ،»۹

حق اوست که نزدیکانش با او دشمنی‌ ورزند،

«وَ لَا یَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ!»۱۰

و بیگانگان از او ایمن نباشند.


اَقولُ: یُریدُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ) اَنَّهُ اُسِرَ فِى الْکُفْرِ مَرَّةً وَ فِى الْإِسْلامِ مَرَّةً. وَ اَمّا قَولُهُ (عَلیْهِ‌السَّلَامُ): «دَلَّ عَلى قَوْمِهِ السَّیْفَ» فَاَرادَ بِهِ حَدیثاً کانَ لِلاَْشْعَثِ مَعَ خالِدِ بنِ الْوَلیدِ بِالْیَمامَةِ، غَرَّ فیه قَوْمَهُ وَ مَکَرَ بِهِمْ حَتّى اَوْقَعَ بِهِمْ خالِدٌ. وَ کانَ قَوْمُهُ بَعْدَ ذلِکَ یُسَمُّونَهُ عُرْفَ النّارِ، وَ هُوَ اسْمٌ لِلْغادِرِ عِنْدَهُمْ.

مى گویم: (منظور امام علیه السّلام این است که اشعث ابن قیس یک بار وقتى که کافر بود اسیر شد و بار دیگر آنگاه که مسلمان شد و شمشیرها را به سوى قبیله اش راهنمایى کرد، مربوط به جریانى است که اشعث قبیله خود را فریب داد تا خالد بن ولید، آنها را غافلگیر کند و از دم شمشیر بگذراند که پس از آن خیانت او را با لقب «عرف النّار» (چیزى که آتش را بپوشاند)، مى نامیدند و این لقبى بود که به نیرنگ باز مى دادند.) 

______________________________

(1) حائک: یعنى بافنده، کسى که بر خدا و رسول خدا دروغ مى‏ بافد، یا پارچه باف، چون دور از مردم در انزواى کامل به پارچه بافى مشغول بودند تبدیل به انسانهاى متکبّر و مغرور مى‏ شدند که پیام ضرب المثل در ترجمه آمد و علّت تندى امام علیه السّلام این بود که، هر فتنه و توطئه ‏اى در حکومت امام پدید مى‏ آمد، ریشه‏ هاى آن به اشعث بر مى ‏گشت (کلّ فساد کان فى خلافة على علیه السّلام فأصله الأشعث) او مردى کافر بود که پس از اسارت و اسلام ظاهرى با خواهر ابا بکر «ام فروه» ازدواج کرد.

خطبه ۱۸ نهج البلاغه

سیاسی ، قضائی ، عقائدی


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

فى ذَمِّ اخْتِلافِ الْعُلَماءِ فِى الْفُتْیا وَ ذَمُّ أَهْلَ اَلرَّأْیِ

در نکوهش اختلاف علما در فتاوی‌


۱. نقد مسلک اهل الرّأى

«تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِیَّةُ فِی حُکْمٍ مِنَ الْأَحْکَامِ»۱

در حکمی‌ از احکام قضیه ای‌ نزد یکی‌ از ایشان مطرح می‌ گردد

«فَیَحْکُمُ فِیهَا بِرَأْیِهِ،»۲

او به رأی‌ خود حکم می دهد.

«ثُمَّ تَرِدُ تِلْکَ الْقَضِیَّةُ بِعَیْنِهَا عَلَى غَیْرِهِ »۳

سپس همان بر دیگری‌ ارائه می‌ شود

«فَیَحْکُمُ فِیهَا بِخِلافِ قَوْلِهِ،»۴

او حکمی‌ دیگر صادر می‌ نماید،

«ثُمَّ یَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذلِکَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ،»۵

آن گاه به نزد رهبری‌ می‌ روند که مسند قضا را به آنان سپرده است

«فَیُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً.»۶

او هم صحّت هر دو حکم را تصدیق می‌ نماید!

«وَ إِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ، وَ کِتَابُهُمْ وَاحِدٌ!»۷

در حالی‌ که خدا و پیامبر و کتابشان یکی‌ است.

«أَفَأَمَرَهُمُ اللهُ سُبْحَانَهُ بِالِإِخْتِلاَفِ فَأَطَاعُوهُ!»۸

آیا خداوند آنان را به اختلاف دستور داده و آنان اطاعتش کرده اند؟

«أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ!»۹

یا آنان را از اختلاف نهی‌ فرموده و آنان از نهی‌ او سرپیچی‌ نموده اند؟


۲. کمال الدّین

«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً»۱۰

یا خداوند دینی‌ ناقص نازل نموده

«فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ !»۱۱

و از آنان برای‌ کامل نمودنش یاری‌ خواسته؟

«أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ،»۱۲

یا این فتوادهندگان در حکم شریک خداوندند

«فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا،»۱۳

که می‌ توانند به رأی‌ خود حکم نمایند

«وَ عَلَیْهِ أَنْ یَرْضَی؟»۱۴

و بر خداوند است که به حکم آنان رضایت دهد؟

«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً»۱۵

یا خداوند دین کاملی‌ فرستاده

«فَقَصَّرَ الرَّسُولُ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَیهِ‌وَ‌آلِهِ) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ.»۱۶

ولی‌ رسولش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ در تبلیغ آن کوتاهی‌ کرده؟

«وَ اللهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ:»۱۷

در صورتی‌ که خداوند می‌ فرماید:

(مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْء) [۱]۱۸

«در کتاب چیزی‌ را فرونگداشتیم.»

«وَ فِیهِ تِبْیَانٌ لِکُلِّ شَیءٍ» [۲]۱۹

و می‌ فرماید: «بیان هر چیزی‌ در آن است.»

«وَ ذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً،»۲۰

و تذکر داده که بعض قرآن گواه بعض دیگر است،

«وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلاَفَ فِیهِ»۲۱

و اختلافی‌ در آن نیست،

«فَقَالَ سُبْحَانَهُ:»۲۲

و فرموده:

(وَ لَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً) [۳]۲۳

«اگر این کتاب از سوی‌ غیر خداوند نازل شده بود در آن اختلاف فراوان می‌ یافتند.»

«وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ،»۲۴

قرآن ظاهرش زیبا، و باطنش عمیق و ناپیداست،

«لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ،»۲۵

شگفتی‌ هایش تمام شدنی‌ نیست،

«وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ،»۲۶

و غرائبش پایانی‌ ندارد،

«وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلَّا بِهِ.»۲۷

و تاریکی‌ها جز با قرآن از فضای‌ حیات زدوده نگردد.



۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۳۸.    

۲. ↑ اشاره به آیه ۸۹ سوره نحل دارد.

۳. ↑ نساء/سوره۴، آیه۸۲.    

خطبه ۱۷ نهج البلاغه

اجتماعی ، علمی ، سیاسی ، قضائی



وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

فى صِفَةِ مَنْ یَتَصَدّى لِلْحُکْمِ بَیْنَ الْأُمَّةِ وَلَیْسَ لِذلِکَ بِاَهْل

درباره کسی‌ که در میان مردم عهده دار منصب قضاوت شود ولی‌ شایسته آن نباشد

۱. معرفة أشقى النّاس


«إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللهِ رَجُلَانِ:»۱

مبغوض ترین مردم نزد خداوند دو کس اند:

«رَجُلٌ وَکَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ;»۲

انسانی‌ که خداوند او را به حال خود واگذاشته،

«فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ،»۳

تا جایی‌ که از راه راست منحرف شده،

«مَشْغُوفٌ بِکَلَامِ بِدْعَة، وَ دُعَاءِ ضَلاَلَة،»۴

به سخن آمیخته با بدعت و دعوت به گمراهی‌ دل خوش نموده است

«فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ،»۵

او فتنه ای‌ است برای‌ فتنه جویان،

«ضَالٌّ عَنْ هَدْیِ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ،»۶

ره گم کرده ای‌ است از راه روشن گذشتگان،

«مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَی بِهِ فی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ،»۷

گمراه کننده کسانی‌ است که به وقت زنده بودن او یا پس از مرگش از او پیروی‌ کنند،

«حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ،»۸

هم بار گناهان دیگران را به دوش کشد،

«رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ.»۹

و هم گروگان خطاهای‌ خود باشد.

«وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً،»۱۰

و دیگر انسانی‌ است که انبوهی‌ از نادانی‌ را در خود جمع کرده،

«مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْأُمَّةِ،»۱۱

و در میان جاهلان امت جهت فریبشان می‌ شتابد

«غَادرٍ [۱] فِی أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ،»۱۲

در تاریکهای‌ فتنه ها می‌ تازد،

«عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ;»۱۳

و نسبت به مصالحی‌ که در پیمان صلح است نابیناست.

«قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ،»۱۴

انسان نماها دانشمندش دانند در حالی‌ که بی‌ دانش است.

«بَکَّرَ فَاْسْتَکْثَرَ مِنْ جَمْعٍ; مَا قَلَّ مِنْهُ خَیْرٌ مِمَّا کَثُرَ،»۱۵

از آغاز وقتش را صرف انباشتن چیزهایی‌ کرده که اندکش از بسیارش بهتر است،

«حَتَّى إِذَا ارْتَوَی مِنْ مَاء آجِن،»۱۶

همین که از آب گندیده سراب شد،

«وَ أکْثَرٍ [۲] مِن غَیْرِ طَائِل.»۱۷

و امور بیهوده را روی‌ هم انباشت،


۲. نفسیّة ادعیاء القضاء

«جَلَسَ بَیْنَ النَّاسِ قَاضِیاً»۱۸

به ناحق بر کرسی‌ قضاوت میان مردم می‌ نشیند،

«ضَامِناً لِتَخْلِیصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَیْرِهِ،»۱۹

تا بیان مسائلی‌ را که بر دیگران مشتبه شده به عهده گیرد!

«فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَی الْمُبْهَمَاتِ»۲۰

چون با مسأله مبهمی‌ روبرو شود

«هَیَّأَ لَهَا حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأْیِهِ،»۲۱

آراء بی‌ فایده و بی‌ پایه اش را به میدان آورده

«ثُمَّ قَطَعَ بِهِ،»۲۲

قاطعانه حکم می‌ کند.

«فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِی مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْکَبُوتِ.»۲۳

از این رو در برابر شبهات به مانند مگسی‌ در تارهای‌ سست عنکبوت گرفتار است،

«لَا یَدْرِی أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ;»۲۴

این بی‌ مایه نمی‌ داند رأیش بر صواب است یا بر خطا؟

«فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ یَکُونَ قَدْ أَخْطَأَ،»۲۵

اگر حکمی‌ به صواب راند می‌ ترسد بر خطا باشد،  ادامه مطلب ...