خطبه ۳۱ نهج البلاغه

اخلاقیة، سیاسیة


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

لَمّا اَنْفَذَ عَبْدَاللّهِ بْنَ عَبّاس اِلَى الزُّبَیْرِ قَبْلَ وُقُوعِ الْحَرْبِ یَوْمَ الْجَمَلِ لِیَسْتَفیئَهُ اِلى طاعَتِهِ

قبل از جنگ جمل به وقتى که عبداللّه بن عباس را نزد زبیر فرستاد تا او را به نظم و اطاعت حضرت بازگرداند


«لَا تَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ»۱

با طلحه ملاقات مکن،

«فَاِنَّکَ اِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عاقِصاً قَرْنَهُ»۲

زیرا او را همچون گاوى بینى که شاخش را روى گوشش کج کرده،

«یَرْکَبُ الصَّعْبَ وَ یَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ.»۳

بر مرکب چموش سوار مى شود و مى گوید رام است.

«وَ لکِنِ الْقَ الزُّبَیْرَ،»۴

اما با زبیر دیدار کن،

«فَاِنَّهُ اَلْیَنُ عَریکَةً، »۵

زیرا او را طبیعتى نرم است،

«فَقُلْ لَهُ:»۶

به او بگو:

«یَقُولُ لَکَ ابْنُ خالِکَ:»۷

پسر دایى ات مى گوید:

«عَرَفْتَنی بِالْحِجازِ،»۸

در حجاز مرا شناختى،

«وَ اَنْکَرْتَنی بِالْعِراقِ!»۹

و در عراق مرا انکار کردى!

«فَما عَدا مِمّا بَدا؟»۱۰

براى تو از بیعتى که با من داشتى چه مانعى پیش آمده؟


اَقُولُ: هُوَ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ) اَوَّلُ مَنْ سُمِعَتْ مِنْهُ هذِهِ الْکَلِمَةُ اَعْنى «فَما عَدا مِمّا بَدا».

مى گویم: آن حضرت اولین کسى است که این جمله «فَما عَدا مِمّا بَدا» از او شنیده شده.

خطبه ۳۰ نهج البلاغه

سیاسی


وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از سخنان آن حضرت است

فى مَعْنى قَتْلِ عُثْمانَ

درباره قتل عثمان

پس از پخش شایعات دخالت امام در قتل عثمان در سال 35 هجرى این خطبه افشاگرانه را ایراد کرد):


الرّد على اشاعات الخصُوم

پاسخ به شایعات دشمن:


«لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَکُنْتُ قَاتِلاً،»۱

اگر به کشتن عثمان امر کرده بودم قاتلش بودم،

«أَوْ نَهَیْتُ عَنْهُ لَکُنْتُ نَاصِراً،»۲

و اگر نهی‌ کرده بودم یارش بودم.

«غَیْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ:»۳

البته کسی‌ که او را یاری‌ داد نمی‌ تواند بگوید

«خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ،»۴

من از کسی‌ که او را یاری‌ نداد بهترم.(1)

«وَ مَنْ خَذَلَهُ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ:»۵

و آن که او را یاری‌ نداد نمی‌ تواند بگوید

«نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی.»۶

آن که یاریش کرد از من برتر است.

«وَ أَنَا جَامِعٌ لَکُمْ أَمْرَهُ،»۷

من وضعش را در چند جمله برای‌ شما خلاصه می‌ کنم:

«اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ،»۸

عثمان استبداد و خودکامگى پیشه کرد،

«وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ،»۹

شما بى تابى کردید و از حد گذراندید.

«وَ لِلّهِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِی الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ.»۱۰

و برای‌ خدا در خود کامگى و ستمکارى، و در بى تابى و تندروى، حکمى است(2) که تحقّق خواهد یافت. 


(1). آن شخص (مروان) است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم او را تبعید کرد امّا عثمان او را به مدینه آورد و داماد او شد و در انحراف و کشته شدن او نقش داشت.

(2) در سال 35 هجرى مخالفان عثمان با یکدیگر مکاتبه کردند، و بر عزل عثمان هم داستان شدند، از مصر دو هزار نفر به فرماندهى ابو حرب غافقى، و از کوفه دو هزار نفر به رهبرى مالک اشتر و زید بن صوحان، و از بصره گروه زیادى به فرماندهى حرقوص بن زهیر، به طرف مدینه آمدند ابتداء در اطراف شهر جمع شدند و سپس در مسجد مدینه و آنگاه منزل عثمان را محاصره کردند، و پس از دروغ و عهد شکنى او را کشتند.

نهج البلاغه خطبه ۲۹

سیاسیة ،اخلاقیة،تاریخیة

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه هاى آن حضرت است

بَعْدَ غَارَةِ اَلضَّحَّاکِ بْنِ قَیْسٍ صَاحِبُ مُعَاوِیَةَ عَلَى اَلْحَاجِّ بَعْدَ قِصَّةِ الْحَکَمَیْنِ وَ فِیهَا یَسْتَنْهِضُ أَصْحَابَهُ لَمَا حَدَثَ فِی اَلاِطْرَافِ

پس از برنامه حکمین و تاخت و تاز ضحّاک بن قیس، که در این خطبه به آنچه در اطراف قلمرو حکومتش به وجود آمده اشاره نموده و پیروانش را به ایجاد نظم و صلاح ترغیب فرموده است.


«اَیُّهَا النّاسُ»۱

اى مردمى که

«الْمُجْتَمِعَةُ اَبْدانُهُمْ»۲

بدنهاتان با هم،

«الْمُخْتَلِفَةُ اَهْواؤُهُمْ! »۳

و خواهشهاتان مختلف است!

«کَلامُکُمْ یُوهِی الصُّمَّ الصِّلابَ»۴

کلامتان سنگ سخت را مى شکند،

«وَ فِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فیکُمُ الْأَعْداءَ. »۵

و عملتان دشمن را نسبت به شما به طمع مى اندازد.

«تَقُولُونَ فِى الْمَجالِسِ کَیْتَ وَ کَیْتَ»۶

در مجالس لاف و گزاف مى زنید،

«فَاِذا جاءَ الْقِتالُ قُلْتُمْ:»۷

و به وقت جنگ فریاد مى کنید:

«حیدی حَیادِ.»۸

اى جنگ از ما دور شو!

«ما عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعاکُمْ»۹

دعوت کسى که شما را بخواند ارزش نیابد،

«وَ لَا اسْتَراحَ قَلْبُ مَنْ قاساکُمْ.»۱۰

و قلب آن که رنج شما را تحمل کند آسایش ندارد.

«اَعالیلُ بِاَضالیلَ»۱۱

بهانه‌هاى دور از منطق مى آورید،

«دِفاعَ ذِى الدَّیْنِ الْمَطُولِ.»۱۲

همانند بدهکارى که بى دلیل از طلبکار تمدید مى طلبد.

«لَا یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلیلُ»۱۳

ذلیل و ترسو ستم را از خود بازنمى دارد،

«وَ لَا یُدْرَکُ الْحَقُّ اِلّا بِالْجِدِّ.»۱۴

و حق بدون تلاش به دست نمى آید.

«اَىَّ دار بَعْدَ دارِکُمْ تَمْنَعُونَ؟»۱۵

از کدام خانه بعد از خانه خود دفاع مى کنید؟

«وَ مَعَ اَىِّ اِمامٍ بَعْدی تُقاتِلُونَ؟»۱۶

و همراه کدام پیشوا پس از من به جنگ مى روید؟

«الْمَغْرُورُ وَاللّهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ،»۱۷

به خدا قسم فریب خورده کسى است که شما او را فریب داده اید،

«وَ مَنْ فازَ بِکُمْ فَقَدْ فَازَ وَاللّهِ بِالسَّهْمِ الْأَخْیَبِ،»۱۸

و آن که شما بهره او شوید به خدا قسم که به تیر قرعه اى که سهمى ندارد دست یافته،

«وَ مَنْ رَمی بِکُمْ فَقَدْ رَمی بِاَفْوَقِ ناصِلٍ.»۱۹

و آن که به کمک شما تیر انداخت تیرى بى کمان و پیکان پرتاب کرد.

«اَصْبَحْتُ وَاللّهِ لَا اُصَدِّقُ قَوْلَکُمْ»۲۰

صبح کردم در حالیکه به خدا سوگند نه گفته شما را باور مى کنم،

«وَ لَا اَطْمَعُ فى نَصْرِکُمْ،»۲۱

و نه طمعى به یارى شما دارم،

«وَ لَا اُوعِدُ الْعَدُوَّ بِکُمْ.»۲۲

و نه دشمن را از شما مى ترسانم.

«ما بالُکُمْ؟»۲۳

شما را چه شده؟

«ما دَواؤُکُمْ؟»۲۴

دواى دردتان چیست؟

«ما طِبُّکُمُ؟»۲۵

و راه علاجتان کدام است؟

«الْقَوْمُ رِجالٌ اَمْثالُکُمْ.»۲۶

دشمن هم مانند شماست.

«اَقَوْلاً بِغَیْرِ عَمَل؟!»۲۷

چرا سخن بدون عمل؟!

«وَ غَفْلَةً مِنْ غَیْرِ وَرَع ؟!»۲۸

و غفلت بدون پرهیزکاری؟!

«وَ طَمَعاً فى غَیْرِ حَقٍّ؟!»۲۹

و طمع در غیر حق؟!

خطبه ۲۸ نهج البلاغه

اخلاقیة ، اجتماعیة ، عقائدیة

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است

در بی‌وفایی‌ دنیا و توجه به آخرت


معرفة الدنیا


«أَمَّا بَعْدُ،»۱

پس از حمد حق،

«فَإِنَّ الدُّنْیَا أَدْبَرَتْ،»۲

دنیا پشت کرده

«وَ آذَنَتْ بِوَدَاع،»۳

خبر به وداع می‌ دهد،

«وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ»۴

و آخرت روی‌ نموده

«وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلاَعٍ.»۵

و سر برآورده است،

«أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَ المِضْمَارَ،»۶

آگاه باشید که امروز روز تمرین،

«وَ غَداً السِّبَاقَ،»۷

و فردا زمان مسابقه است،

«وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ،»۸

مزدِ برنده بهشت،

«وَ الْغَایَةُ النَّارُ;»۹

فرجام بازنده آتش است

«أَفَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ!»۱۰

آیا کسی‌ نیست که قبل از رسیدن مرگش توبه کند؟

«أَلَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ!»۱۱

آیا کسی‌ نیست که پیش از رسیدن روز سختی‌ اش چاره اندیشد؟

«أَلَا وَ إِنَّکُمْ فِی أَیَّامِ أَمَل مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ;»۱۲

هشیار باشید که شما در روزگار آرزو هستید که به دنبالش مرگ است.

«فَمَنْ عَمِلَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ،»۱۳

کسی‌ که در ایام آرزو قبل از آنکه مرگش فرا رسد عمل کند عملش سودمند است،

«وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ.»۱۴

و مرگش به او زیان نرساند،

«وَ مَنْ قَصَّرَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ،»۱۵

و آن که در روزگار آرزویش پیش از رسیدن مرگش تقصیر کند

«فَقَدْ خَسِرَ عَمَلَهُ،»۱۶

محصول کارش خسارت است.

«وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ.»۱۷

و مرگش برای‌ او زیان دارد.

«أَلَا فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَةِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَةِ.»۱۸

آگاه باشیدکه به وقت خوشی‌ چنان عمل کنید که وقت ترس عمل می‌ کنید.

«أَلَا وَ إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا،»۱۹

بدانید که مانند بهشت که خواهانش خواب باشد ندیدم،

«لَا کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا،»۲۰

و همچون عذاب که گریزانِ از آن در غفلت باشد سراغ ندارم.

«أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا یَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ،»۲۱

هشیار باشید کسی‌ که حق سودش ندهد باطل او را ضرر زند،

«وَ مَنْ لَا یَسْتَقِمُ [۱] بِهِ الْهُدی،»۲۲

و آن را که هدایت،مستقیم ننماید

«یَجُرُّ بِهِ الضَّلاَلُ إِلَى الرَّدَی.»۲۳

گمراهی‌ او را به هلاکت کشاند.

«أَلاَ وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ،»۲۴

بدانید شما به کوچ از دنیا امر شده،

«وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ;»۲۵

و بر تهیه توشه دلالت شده اید.  ادامه مطلب ...

خطبه ۲۷ نهج البلاغه


ترجمه محمد دشتی


و من خطبة له (علیه السلام) و قد قالها یستنهض بها الناس حین ورد خبر غزو الأنبار بجیش معاویة فلم ینهضوا. و فیها یذکر فضل الجهاد، و یستنهض الناس، و یذکر علمه بالحرب، و یلقی علیهم التبعة لعدم طاعته:

(وقتى خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار در سال 38 هجرى، و سستى مردم به امام ابلاغ شد فرمود):

فضل الجهاد:

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ. فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُیِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ.

1. ارزش جهاد در راه خدا:

پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، که خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است.

جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسى که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذلّت و خوارى بر او مى پوشاند، و دچار بلا و مصیبت مى شود و کوچک و ذلیل مى گردد، دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى مى گرداند، به جهت ترک جهاد، به خوارى محکوم و از عدالت محروم است. 

إستنهاض الناس:

أَلَا وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَیْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَکُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ. فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ. وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ وَ أَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً.

2. دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانى کوفیان:

آگاه باشید من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند، هر ملّتى که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد.

امّا شما سستى به خرج دادید، و خوارى و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پى در پى به شما حمله کرد و سر زمین هاى شما را تصرّف نمود. 

و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدى) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکرى» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بیرون رانده است.

به من خبر رسیده که مردى از لشکر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را به غارت برده، در حالى که هیچ وسیله اى براى دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند.

لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتّى یک نفر آنان، زخمى بردارد، و یا قطره خونى از او ریخته شود، اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.

  ادامه مطلب ...