اخلاقیة ، عقائدیة ، سیاسیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
در تحذیر از مکر و حیله
ممنوعیة الغدر
«اِنَّ الْوَفاءَ تَوْاَمُ الصِّدْقِ»۱
وفا همزاد درستى است
«وَ لَا اَعْلَمُ جُنَّةً اَوْقی مِنْهُ»۲
من سپرى بازدارنده تر از وفاى به عهد سراغ ندارم
«وَ لَا یَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ کَیْفَ الْمَرْجِعُ»۳
کسى که بداند بازگشتش به قیامت چگونه است مکر نمى کند.
«وَ لَقَدْ اَصْبَحْنا فى زَمانٍ قَدِ اتَّخَذَ اَکْثَرُ اَهْلِهِ الْغَدْرَ کَیْساً»۴
ما در زمانى قرار گرفته ایم که اکثر مردمِ آن مکر را زیرکى پندارند
«وَ نَسَبَهُمْ اَهْلُ الْجَهْلِ فیهِ اِلى حُسْنِ الْحیلَةِ»۵
و نادانان چنین کسانى را به مهارت در چاره جویى نسبت دهند.
«ما لَهُمْ؟ »۶
آنان را چه شود؟
«قاتَلَهُمُ اللّهُ!»۷
خدا نابودشان کند!
«قَدْ یَرَی الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحیلَةِ»۸
انسانِ واقف به تحولاتْ راه حیله را مى بیند،
«وَ دُونَهُ مانِعٌ مِنْ اَمْرِ اللّهِ وَ نَهْیِهِ»۹
ولى امر و نهى حق مانع از حیله گرى اوست
«فَیَدَعُها رَأْیَ عَیْن بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَیْها»۱۰
پس با چشم باز حیله را وامى گذارد با اینکه قدرت در به کارگیرى آن دارد
«وَ یَنْتَهِزُ فُرْصَتَها مَنْ لَا حَریجَةَ لَهُ فِى الدِّینِ.»۱۱
و آن که باکى در دیـن ندارد، فرصت حیله گرى را از دست نمى دهـد.
سیاسی ، عقائدی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فِى الْخَوارِجِ لَمّا سَمِعَ قَوْلَهُمْ: لاحُکْمَ اِلّا لِلّهِ، قالَ (عَلَیْهِالسَّلامُ):
زمانی که شنید خوارج نهـروان می گویند: لا حُکْمُ اِلاّ لِلّهِ، فرمـود:
ضرورة وجود الحکومة
«کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ!»۱
گفتار حقّی است که به آن باطلی اراده شده.
«نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُکْمَ إِلاَّ لِلّهِ.»۲
آری حکمی نیست مگر برای خدا،
«وَ لکِنَّ هؤُلاَءِ یَقُولُونَ:»۳
ولی اینان میگویند:
«لَا إِمْرَةَ إِلاَّ لِلّهِ.»۴
زمامداری مخصوص خداست.
«وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیر بَرٍّ أَوْ فَاجِر»۵
در حالی که برای مردم حاکمی لازم است چه نیکوکار و چه بدکار،
«یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ،»۶
که مؤمن در عرصه حکومت او به راه حقّش ادامه دهد،
«وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ،»۷
و کافر بهرهمند از زندگی گردد،
«وَ یُبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الْأَجَلَ،»۸
و خدا هم روزگار مؤمن و کافر را در آن حکومت به سر آورد،
«وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ،»۹
و نیز به وسیله آن حاکم غنائم جمع گردد،
«وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ،»۱۰
و توسط او جنگ با دشمن سامان گیرد
«وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ،»۱۱
و راهها به سبب او امن گردد،
«وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ;»۱۲
و در امارت وی حق ناتوان از قوی گرفته شود،
«حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ،»۱۳
تا مؤمن نیکوکار راحت شود،
«وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر.»۱۴
و مردم از شرّ بدکار در امان گردند.
وَ فى رِوایَة اُخْرى:
در روایت دیگری آمده:
اِنّهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ) لَمّا سَمِعَ تَحْکیمَهُمْ قالَ:
وقتی گفتار خوارج را در زمینه حَکَمیت شنید فرمود:
«حُکْمَ اللهِ أَنْتَظِرُ فِیکُمْ.»۱۵
درباره شما به انتظار حکم خدا هستم.
وَ قالَ:
و گفت:
«أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَیَعْمَلُ فِیهَا التَّقِیُّ;»۱۶
اما در سایه حکومتِ انسان صالح، اهل تقوا به راه خود ادامه دهند.
«وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیَتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِیُّ;»۱۷
ولی در حکومت بدکار، اهل شقاوت از حیات دنیا بهره مند می گردند،
«إِلى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ،»۱۸
تا روزگار هر یک به سر آید،
«وَ تُدْرِکَهُ مَنِیَّتُهُ.»۱۹
و مرگش فرا رسد.
سیاسیة ، اجتماعیة ، اخلاقیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
در نکوهش یاران، و دعوت به جهاد
(پس از شنیدن تهاجم یکى از افسران معاویه، نعمان بن بشیر به عین التّمر، سرزمین آباد قسمت غربى فرات(1) و کوتاهى کوفیان در سال 39 هجرى در کوفه فرمود):
۱. توبیخ اهل الکوفة
«مُنیتُ بِمَنْ لَا یُطیعُ اِذا اَمَرْتُ»۱
به مردمى گرفتار شده ام که دستورم را پیروى نمى کنند
«وَ لَا یُجیبُ اِذا دَعَوْتُ»۲
و دعوتم را پاسخ نمى گویند
«لَا اَباً لَکُمْ»۳
اى بى ریشه ها
«ما تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ رَبَّکُمْ؟»۴
براى یارى حق به انتظار چه هستید؟
«اَما دینٌ یَجْمَعُکُمْ؟ »۵
آیا دینى نیست که شما را متحد کند؟
۲. عللّ سقوط الکوفیین
«وَ لاَ حَمِیَّةٌ تُحْمِشُکُمْ؟»۶
غیرتى ندارید که خشم شما را به حرکت درآورد؟
«اَقُومُ فیکُمْ مُسْتَصْرِخاً»۷
فریادزنان در بین شما مى ایستم
«وَ اُنادیکُمْ مُتَغَوِّثاً»۸
و با صداى بلند از شما یارى مى خواهم
«فَلَا تَسْمَعُونَ لى قَوْلاً»۹
سخنم را گوش نمى دهید
«وَ لَا تُطیعُونَ لى اَمْراً»۱۰
و فرمانم را اطاعت نمیکنید
«حَتّى تَکَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَواقِبِ الْمَساءَةِ»۱۱
تا وقتى که بدى عاقبت امور آشکار شود
«فَما یُدْرَکُ بِکُمْ ثارٌ»۱۲
انتقام خونى را به وسیله شما نمى توان گرفت
«وَ لَا یُبْلَغُ بِکُمْ مَرامٌ»۱۳
و توسط شما امکان رسیدن به مقصودى نیست
«دَعَوْتُکُمْ اِلى نَصْرِ اِخْوانِکُمْ،»۱۴
شما را به یارى برادرانتان خواندم
«فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ»۱۵
ولى همانند شتر بیمار و خسته فریاد کردید
«وَ تَثاقَلْتُمْ تَثاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ»۱۶
و همچون شتر لاغر زخمدیده از حرکت سنگینى نمودید
«ثُمَّ خَرَجَ اِلَىَّ مِنْکُمْ جُنَیْدٌ مَتَذائِبٌ ضَعیفٌ»۱۷
آن گاه از شما لشگرى اندک و مضطرب و ناتوان به سوى من آمد که
(کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنظُرُونَ) [۱]۱۸
«گویى به سوى مرگ رانده مى شوند و صحنه مرگ را به چشم خود مى نگرند.»
اَقُولُ: قَوْلُهُ (عَلَیْهِالسّلامُ): «مُتَذائِبٌ» اَىْ مُضْطَرِبٌ
من (سید رضی) مى گویم: «متذائب» به معنى «مضطرب» است
مِنْ قَوْلِهِمْ: تَذاءَبَتِ الرِّیحُ اَىِ اضْطَرَبَ هُبُوبُها
و این معنا از گفتار عرب گرفته شده که مى گویند: «تَذاءَبَتِ الرّیحُ» یعنى باد مضطرب وزید.
وَ مِنْهُ یُسَمَّى الذِّئْبُ ذِئْباً لاِضْطِرابِ مِشْیَتِهِ.
و به این خاطر گرگ را «ذِئب» مى گویند که وقت راه رفتن مضطرب است.
۱. ↑ انفال/سوره۸، آیه ۶
(1) در آنجا مالک بن کعب، فرماندار امام علیه السّلام بود که صد نفر نیرو در اختیار داشت و فرمانده مهاجم معاویه، نعمان با دو هزار سرباز به او حمله کرده بود، امیر المؤمنین علیه السّلام به همین جهت مردم را به یارى او فرا خواند و کوفیان را در بى تفاوتى هشدار داد و نکوهش کرد.
عقائدی
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
در تعریف شبهه
ضرورة معرفة الشبّهات
«وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً »۱
شبهه را به این خاطر شبهه می گویند
«لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ.»۲
که شبیه حق است.
«فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ،»۳
اما چراغ اولیاء خدا در امور شبهه ناکْ یقین،
«وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَی»۴
و راهنمایشان راه هدایت است.
«وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللهِ فَدُعَاؤُهُمْ فِیهَا الضَّلالُ،»۵
ولی دعوت کننده دشمنان خدا در مسیر شبهه ضلالت،
«وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمَی،»۶
و راهنماشان کوردلی است.
«فَمَا یَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ،»۷
نه ترس از مرگ علّت نجات است،
«وَ لَا یُعْطَی الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّهُ.»۸
و نه عشـق به بقا عامل جاودانگی اسـت.
عقائدی ، سیاسی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
یَجْرى مَجْرَى الْخُطْبَةِ
که خطبه گونه ایراد شده در ذکر فضائل خود
۱. خصائص الامام على (علیهالسلام)
«فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حینَ فَشِلُوا،»۱
به وظیفه قیام کردم به وقتى که دیگران ناتوان شدند،
«وَ تَطَلَّعْتُ حینَ تَقَبَّعُوا،»۲
خود را آشکار نمودم آن زمان که دیگران سر در گریبان بودند،
«وَ نَطَقْتُ حینَ تَعْتَعُوا،»۳
سخن گفتم هنگامى که آنان واماندند،
«وَ مَضَیْتُ بِنُورِ اللّهِ حینَ وَقَفُوا.»۴
و به نور خدا راه پیمودم، وقتى که آنان دچار توقف شدند.
«وَ کُنْتُ اَخْفَضَهُمْ صَوْتاً»۵
در آن زمان صدایم از همه پایینتر بود،
«وَ اَعْلَاهُمْ فَوْتاً.»۶
ولى در پیشى گرفتن به خیر از همه برتر بودم.
«فَطِرْتُ بِعِنانِها،»۷
با عنان فضائل پرواز کردم،
«وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهانِها»۸
و جایزه مسابقه را بردم،
«کَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّکُهُ الْقَواصِفُ»۹
همانند کوهى که باد شکننده آن را نجنباند،
«وَ لَا تُزیلُهُ الْعَواصِفُ،»۱۰
و طوفان آن را از جا نکند.
«لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِىَّ مَهْمَزٌ»۱۱
کسى نتوانسته از من عیب بگیرد،
«وَ لَا لِقائِلٍ فِىَّ مَغْمَزٌ.»۱۲
یا زبان به بدگوئیام باز کند.
«الذَّلیلُ عِنْدى عَزیزٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ،»۱۳
ضعیف در نزدم عزیز است تا حقّش را از ظالم بگیرم،
«وَ الْقَوِیُّ عِنْدى ضَعیفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.»۱۴
و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم.
۲. علّة السکوت
«رَضینا عَنِ اللّهِ قَضاءَهُ،»۱۵
مـا بـه قضـاء الهى راضـى،
«وَ سَلَّمْنا لِلّهِ اَمْرَهُ.»۱۶
و تسلیم امـر او هستیم.
«اَتَرانی اَکْذِبُ عَلى رَسُولِ اللّهِ (صَلَّىاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ)؟!»۱۷
آیا مرا مى بینى که به رسول خدا ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ دروغ بندم؟
«وَ اللّهِ لاَنَا اَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ،»۱۸
به خدا اول کسى هستم که او را باور کردم،
«فَلَا اَکُونُ اَوَّلَ مَنْ کَذَبَ عَلَیْهِ.»۱۹
و اول کسى نخواهم بود که بر او دروغ بندم.
«فَنَظَرْتُ فى اَمْری»۲۰
در مسأله خلافت خود فکر کردم
«فَاِذا طاعَتی قَدْ سَبَقَتْ بَیْعَتی،»۲۱
دیدم وجوب اطاعت از رسول (که مرا به مدارا امر کرده بود) برعهده من است،
«وَ اِذَا الْمیثاقُ فى عُنُقی لِغَیْری.»۲۲
بیعت کردم و بر اساس پیمان خود با نبى اسلام عمل کردم.