سیاسی ، اخلاقی
در سال 37 هجرى که امام علیه السّلام به سوى شام سفر آغاز کرد، این نیایش را در حالى که پا در رکاب نهاد مطرح فرمود): (1)
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
عِنْدَ عَزْمِهِ عَلَى الْمَسیرِ اِلَى الشّامِ
به وقتی که برای حرکت به شام تصمیم گرفت
دعاء السّفر
«اللَّهُمَّ»۱
خداوندا،
«إِنِّی أَعُوذُ بِکَ »۲
به تو پناه می برم
«مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ،»۳
از سختی سفر،
«وَ کَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ،»۴
و غم و اندوه بازگشت،
«وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ.»۵
و از آنچه در اهل و مال و فرزندم زشت بینم.
«اللَّهُمَّ»۶
بارالها،
«أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ،»۷
تو یار سفرم هستی،
«وَ أَنْتَ الْخَلِیفَةُ فِی الْأَهْلِ،»۸
و جانشین در برنامه زن و فرزندم تو هستی،
«وَ لَا یَجْمَعُهُمَا غَیْرُکَ;»۹
و کسی جز تو قدرت بر این دو کار ندارد،
«لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا یَکُونُ مُسْتَصْحَباً،»۱۰
زیرا برای جانشین توانایی همـراهی با مسافر نیست،
«وَ الْمُسْتَصْحَبُ لَا یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً.»۱۱
و همـراه مسافر هم قـدرت جانشینی نـدارد.
وَ ابتِداءُ هذَا الْکَلامِ مَرْوِىٌّ عَنِ رَسولِ اللّهِ (صَلَّىاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ) وَ قَدْ قَفّاهُ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِالسَّلامُ) بِاَبْلَغِ کَلام، وَ تَمَّمَهُ بِاَحْسَنِ تَمام مِنْ قَولِهِ: «وَ لَا یَجْمَعُهُما غَیْرُکَ» اِلى آخرِ الفصلِ.
ابتدای این سخن از رسول حق (صلّیاللّهعلیهوآله) روایت شده، و دنباله آن به بعد را امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) با بلیغ ترین سخن و نیکوترین تکمیل از «و لا یَجْمَعُهُما» به بعد به پایان برده است.
(1) هرثمة بن سلیم مى گوید: در سفر شام همراه امام به سرزمین کربلا رسیدیم، نماز به جماعت خوانده شد، پس از نماز امام على علیه السّلام مقدارى از خاک کربلا را بویید و فرمود: «واها لک یا تربة، لیحشرنّ منک قوم یدخلون الجنّة بغیر حساب» (آه اى زمین کربلا، مردانى از تو روز محشر مى آیند که بدون حسابرسى وارد بهشت مى گردند). پس از جنگ صفین، این خبر غیبى امام را به همسرم «جرداء» با شگفتى رساندم، و او گفت: امیر المؤمنین علیه السّلام جز حق سخن نمى گوید، روزگار سپرى شد، تا لشکرهاى ابن زیاد به سوى کربلا مى رفت من هم با آنان به کربلا رسیدم که سخن امام به یادم آمد. فورا خود را به امام حسین علیه السّلام رسانده، و خبر غیبى امام على علیه السّلام را به امام گفتم، فرمود به یارى ما آمدى یا جنگ با ما؟ گفتم هیچ کدام، فرمود پس دور شو زیرا هر کس کشته شدن ما را بنگرد و یارى ندهد در جهنّم خواهد بود. «شرح ابن ابى الحدید، ج 3، ص 169»
سیاسیة ، اخلاقیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
که در روز فطر در نکوهش دنیا ایراد کرده است.
۱ . لزوم الشکر للبارى تعالى
«الْحَمْدُ لِلّهِ غَیْرَ مَقْنُوط مِنْ رَحْمَتِهِ»۱
خدای را سپاس که رحمتش را جای نومیدی نیست،
«وَ لَا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ،»۲
و نعمتش فراگیر است،
«وَ لَا مَأْیُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ»۳
به آمرزشش یأس راه ندارد،
«وَ لَا مُسْتَنْکَفٍ عَنْ عِبادَتِهِ»۴
و در بندگیش عار و ننگ نمی باشد
«الَّذى لَا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ»۵
خدایی که رحمتش زایل نمی گردد،
«وَ لَا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ.»۶
و نعمتش مفقود نمی شود.
۲ . أُسلوب مواجهة الدّنیا
«وَ الدُّنْیا دارٌ مُنِیَ لَها الْفَناءُ»۷
دنیا خانه ای است که فنا بر آن مقدر شده،
«وَ لِأَهْلِها مِنْهَا الْجَلاءُ»۸
و بر اهلش کوچیدن حتم گشته
«وَ هِىَ حُلْوَةٌ خَضْراءُ»۹
در کامها شیرین و در نظرها سبز و خرّم است
«وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطّالِبِ»۱۰
به سوی خواهانش شتابان می آید،
«وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النّاظِرِ»۱۱
و در دل نظرکننده اش عشق خود را جا می کند.
«فَارْتَحِلُوا مِنْها بِاَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزّادِ»۱۲
از این دنیا با بهترین توشه ای که فراهم نموده اید کوچ کنید
«وَ لَا تَسْأَلُوا فیها فَوْقَ الْکَفافِ»۱۳
و فوق اندازه کفاف در آن نخواهید
«وَ لَا تَطْلُبُوا مِنْها اَکْثَرَ مِنَ الْبَلاغِ»۱۴
و بیش از آنچه برای زندگی لازم است از آن نطلبیــد.
سیاسی ، تاریخی
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
لَمّا هَرَبَ مَصْقَلَةُ بْنُ هُبَیْرَةَ الشَّیْبانِىُّ اِلى مُعاوِیَةَ. وَ کانَ قَدِ ابْتاعَ سَبْىَ بَنى ناجِیَةَ مِنْ عامِلِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِالسّلامُ) وَ اَعْتَقَهُمْ، فَلَمّا طالَبَهُ بِالْمالِ خاسَ بِهِ وَ هَرَبَ اِلَى الشّامِ.
به وقتی که مصلقة بن هُبَیره شیبانی به سوی معاویه فرار کرد. مصلقه اسرای بنی ناجیه را از عامل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خریده و آزاد نموده بود (و حدود نیمی از مبلغ را نپرداخته بود). زمانی که حضرت بهای آن را خواست خیانت کرده به شام گریخت.
التأسّف على فرار المصقلة
«قَبَّحَ اللهُ مَصْقَلَةَ!»۱
خدا روى مصقله را زشت گرداند
«فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ،»۲
عمل کرد عمل بزرگان،
«وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِیدِ!»۳
و فرار کرد فرار بردگان.
«فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْکَتَهُ،»۴
او ستایش کننده خود را هنوز گویا نکرده خاموش نمود،
«وَ لَا صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّى بَکَّتَهُ،»۵
و وصف کننده اش را هنوز تصدیق نکرده سرکوب کرد.
«وَ لَوْ أَقَامَ لَأَخَذْنَا مَیْسُورَهُ،»۶
اگر پیش ما می ماند آنچه مقدورش بود از او می گرفتیم،
«وَ انْتَظَرْنَا بِمَالِهِ وُفُورَهُ.»۷
و به انتظار فراوانی مالش برای تسویه بقیه آن می ماندیم.
سیاسیة ، اخلاقیة
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
وَ قَدْ اَشارَ عَلَیْهِ اَصْحابُهُ بِالْإِسْتِعْدادِ لِحَرْبِ اَهْلِ الشّامِ بَعْدَ اِرْسالِهِ جَریرَ ابْنَ عَبْدِاللّهِ الْبَجَلِىَّ اِلى مُعاوِیَةَ
پس از آنکه جریر بن عبداللّه بَجَلى را براى بیعت گرفتن از معاویه به شام فرستاد و یاران حضرت آمادگى خود را براى جنگ با اهل شام مطرح کردند.
۱ . أسلوب مواجهة الاعداء
«اِنَّ اسْتِعْدادی لِحَرْبِ اَهْلِ الشّامِ»۱
آماده شدن من براى جنگ با اهل شام
«وَ جَریرٌ عِنْدَهُمْ»۲
در حالى که جریر(1) نزد آنان است
«اِغْلاقٌ لِلشّامِ،»۳
بستن درِ حجت به روى آنان،
«وَ صَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَیْر اِنْ اَرادُوهُ.»۴
و باعث روى گرداندن شامیان از خیر است اگر خواهان خیر باشند.
«وَ لکِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَریرٍ وَقْتاً»۵
ولى من براى مدت اقامت جریر وقتى را معین کرده ام
«لَا یُقیمُ بَعْدَهُ اِلَّا مَخْدُوعاً اَوْ عاصِیاً.»۶
که پس از پایان آن نمى ماند مگر اینکه فریب خورده یا آلوده به نافرمانى من شود.
«وَ الرَّأْیُ عِنْدى مَعَ الْأَناةِ، فَاَرْوِدُوا،»۷
در این وقت نظر من مدارا است، و شما هم همان را پیشه خود سازید،
«وَ لَا اَکْرَهُ لَکُمُ الْإِعْدادَ.»۸
البته با آمادگى شما جهت نبرد مخالفتى ندارم
۲. جهاد اهل الشام
«وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ اَنْفَ هذَا الْأَمْرِ وَ عَیْنَهُ»۹
من همه جوانب این کار را سنجیده ام
«وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ،»۱۰
و ظاهر و باطن آن را زیر و رو کرده ام،
«فَلَمْ اَرَ لى اِلَّا الْقِتالَ اَوِ الْکُفْرَ بِما جاءَ مُحَمَّد (صَلَّیاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ).»۱۱
براى خود چاره اى جز جنگ یا کفر به آورده محمّد (صلّىاللّهعلیهوآله) ندیدم.
«اِنَّهُ قَدْ کانَ عَلَى الْأُمَّةِ وَالٍ اَحْدَثَ اَحْداثاً»۱۲
قبل از من براى مردم حاکمى بود (عثمان) که حوادثى را پدید آورد،
«وَ اَوْجَدَ لِلنّاسِ مَقالاً،»۱۳
و جاى اعتراض و گفتگو علیه خود را براى مردم بازکرد،
«فَقالُوا»۱۴
پس مردم هم درباره او سخنانى گفتند
«ثُـمَّ نَقَمُوا فَغَیَّرُوا.»۱۵
آن گاه بر او خرده ها گرفتند و به تغییر او دست زدند(2)
(1). جریر، فرماندار همدان بود، پس از بیعت مردم با امیر المؤمنین علیه السّلام امام نامه اى بوسیله «زهر بن قیس» به او نوشت و ماجراهاى سیاسى مدینه را توضیح داد، او از مردم همدان براى امام بیعت گرفت، و نامه اى به اشعث فرماندار آذربایجان نوشت که از مردم براى امام بیعت بگیرد، سپس براى ملاقات با امام به کوفه رفت، و چون اکثر بستگان و هم شهرى هاى او در شام بودند از امام خواست او را بعنوان مذاکره به شام بفرستد، و پس از بحثهاى فراوان با معاویه مأیوس بازگشت. امّا مردم عراق نسبت به او بد بین شده بودند که ناچار باقى مانده عمر را در جزیره «قرقیسا» گذراند و در سال 45 هجرى وفات کرد. «شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 70»
(2). عثمان در سال 24 هجرى به خلافت رسید و در سال 35 هجرى کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازى هاى عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهاى فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم، صد هزار درهم و به ابو سفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سى و دو میلیون و دویست هزار درهم، و به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشت صد هزار درهم داد. براى خودش سى میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلى بن امیّه پانصد هزار دینار، و به عبد الرّحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد. «الغدیر ج 8 ص 286».
اخلاقی ، تربیتی
وَ مِنْ خُطبة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
در نکوهش آرزوی دراز و پیروی از هوای نفس
التحذیر من طول الأمل و اتّباع الهوى
«أَیُّهَا النَّاسُ،»۱
ای مردم،
«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ:»۲
ترسناکترین چیزی که بر شما می ترسم دو چیز است:
«اتِّبَاعُ الْهَوَی،»۳
یکی پیروی هوای نفس،
«وَ طُولُ الْأَمَلِ،»۴
و دیگری بی مرزبودن آرزو.
«فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ،»۵
اما پیروی هوای نفس انسان را از حق باز می دارد،
«وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ.»۶
و بی مرزبودن آرزو آخرت را از یاد میبرد.
«أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ;»۷
بدانید که دنیا به سرعت از شما روی گردانده،
«فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا.»۸
و از آن جز ته مانده ای که کسی آن را در کاسه باقی نهاده باشد نمانده.
«أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ،»۹
و آگاه باشید که آخرت روی نموده است،
«وَ لِکُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ،»۱۰
و برای هر یک از دنیا و آخرت فرزندانی است،
«فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ،»۱۱
شما از فرزندان آخرت باشید
«وَ لاَ تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا،»۱۲
نه از فرزندان دنیا،
«فَإِنَّ کُلَّ وَلَد سَیُلْحَقُ بأُمِّهِ [۱] یَوْمَ الْقِیَامَةِ،»۱۳
زیرا هر فردی در آخرت به مادرش ملحق می شود.
«وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ،»۱۴
امروز زمان عمل است و بازخواستی نیست،
«وَ غَداً حِسَابٌ، وَ لَا عَمَلَ.»۱۵
و فردا روز بازخواست است و عملی در آن میسّر نمی باشد.
اَقُولُ: الْحَذّاءُ: السَّریعَةُ. وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَرْویهِ جَذّاءَ، بِالْجیم وَ الذّالِ، اَىِ انْقَطَعَ دَرُّها وَ خَیْرُها.
می گویم: «حذّاء» به معنی شتابان است، و گروهی «جذّاء» به جیم و ذال آورده اند، یعنی همه خیر و خوبیهای آن قطع شده است.
۱. ↑ در بعضی نسخ بِأَبِیهِ آمده است.