سیاسیة ، تاریخیة
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى ذِکْرِ الْبَیْعَةِ
در مسأله بیعت
وصف یوم البیعة
«فَتَدَاکُّوا عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ یَوْمَ وِرْدِهَا، »۱
مردم برای بیعت با من به شدت به هم می خوردند مانند به هم خوردن شتران تشنه در روز ورود به آب
«وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِیهَا،»۲
که ساربان آنها را رها کرده
«وَ خُلِعَتْ مَثَانِیهَا،»۳
و عقال (پاى بند) از پایشان برداشته باشد،
«حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِی،»۴
تا جایی که گمان بردم مرا خواهند کشت
«أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْض لَدَیَّ.»۵
یا در حضورم بعضی بعض دیگر را نابود خواهند کرد.
«وَ قَدْ قَلَّبْتُ هذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ»۶
زیر و روی حکومت را اندیشه کردم
«حَتَّى مَنَعَنِی النَّوْمَ.»۷
به صورتی که خواب را از چشمانم گرفت،
«فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی»۸
راه چاره ای نیافتم
«فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (صَلَّیاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ);»۹
جز جنگ با دشمنان یا انکار آنچه که محمّد (صلّیاللّهعلیهوآله) آورده،
«فَکَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ»۱۰
پس تحمل جنگ برایم آسانتر از تحمل کیفر الهی،
«وَ مَوْتَاتُ الدُّنْیَا أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ.»۱۱
و مشقت های این دنیا برایم سهل تر از مشقّت های آخرت بود.
اخلاقیة ، اجتماعیة
خطبه ۵۲ نهج البلاغه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
وَ قَدْ تَقَدَّمَ مُختارُها بِرِوایَة وَ نَذْکُرُها ههُنا بِروایة اُخْرى لِـتَــغــایُــرِ الــرِّوایَــتَــیْــنِ
قسمتی از این خطبه پیش از این به روایتی نقل شد، در اینجا به روایت دیگر نقل می کنیم به خاطر اختلافی که در این دو روایت است
۱. وصف الدنیا
«أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَصَرَّمَتْ،»۱
هشیار باشید که دنیا رو به نیستی نهاده
«وَ آذَنَتْ بِانْقِضَاء،» [۱]۲
و پایان مدّتش را اعلام کرده،
«وَ تَنَکَّرَ مَعْرُوفُهَا»۳
و حقیقتش ناشناخته مانده،
«وَ أَدْبَرَتْ حَذَّاءَ،»۴
و شتابان روی گردانده است.
«فَهِیَ تَحْفِزُ بِالْفَنَاءِ سُکَّانَهَا،»۵
ساکنانش را به سوی فنا می برد،
«وَ تَحْدُو بِالْمَوْتِ جِیرَانَهَا،»۶
و همسایگانش را به تازیانه مرگ می راند،
«وَ قَدْ أَمَرَّ فِیهَا مَا کَانَ حُلْواً،»۷
آنچه از دنیا شیرین بود تلخ شده
«وَ کَدِرَ مِنْهَا مَا کَانَ صَفْواً،»۸
و آنچه صاف و زلال بود تیرگى پذیرفت،
«فَلَمْ یَبقَ مِنْهَا »۹
از دنیا چیزی نمانده
«إِلَّا سَمَلَةٌ کَسَمَلَةِ الْإِدَاوَةِ»۱۰
جز ته مانده آبی همانند ته مانده آبی در ظرفی کوچک،
«أَوْ جُرْعَةٌ کَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ،»۱۱
و یا چون جرعه آبی اندک
«لَوْ تَمَزَّزَهَا الصَّدْیَانُ لَمْ یَنْقَعْ.»۱۲
که اگر تشنه ای بمکد سیراب نشود.
«فَأَزْمِعُوا عِبَادَ اللهِ الرَّحِیلَ عَنْ هذِهِ الدَّارِ الْمَقْدُورِ عَلَى أَهْلِهَا الزَّوَالُ;»۱۳
ای بندگان خدا، عزم را بر کوچ از این دنیایی که فنا برای اهلش مقرر شده جزم کنید،
«وَ لَا یَغْلِبَنَّکُمْ فِیهَا الْأَمَلُ،»۱۴
آرزو در اینجا شما را مغلوب خود نکند،
«وَ لَا یَطُولَنَّ عَلَیْکُمْ فِیهَا الْأَمَدُ.»۱۵
و مدت حیات در آن به نظرتان طولانی نیاید.
۲ . عظمة النّعیم الاُخروی
«فَوَ اللهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنِینَ الْوُلَّهِ الْعِجَالِ،»۱۶
به خدا قسم اگر همچون شتر فرزند مرده غمزده بنالید،
«وَ دَعَوْتُمْ بِهَدِیلِ الْحَمَامِ،»۱۷
و به مانند کبوتر دور از همدم صدا کنید،
«وَ جَأَرْتُمْ جُؤَارَ مُتَبَتِّلِی الرُّهْبَانِ،»۱۸
و به مثل راهبی تارک دنیا زاری نمایید،
«وَ خَرَجْتُمْ إِلَى اللهِ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ،»۱۹
و در راه خدا از اموال و فرزندانتان دل بردارید،
«الْتِمَاسَ الْقُرْبَةِ إِلَیْهِ فِی ارْتِفَاعِ دَرَجَة عِنْدَهُ،»۲۰
برای درخواست قرب حق در مرتبه ای بالا،
«أَوْ غُفْرَانِ سَیِّئَة أَحْصَتْهَا کُتُبُهُ،»۲۱
یا برای آمرزش گناهانی که کتابهای حق شماره کرده،
«وَ حَفِظَتْهَا رُسُلُهُ،»۲۲
و فرشتگانش آن را حفظ نموده،
«لَکَانَ قَلِیلاً فِیَما أَرْجُو لَکُمْ مِنْ ثَوَابِهِ، »۲۳
هر آینه در برابر پاداشی که برای شما از خدا امید دارم،
«وَ أَخَافُ عَلَیْکُمْ مِنْ عِقَابِهِ.»۲۴
و عقابی که از آن بر شما می ترسم کم و اندک است.
«وَ تَاللهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُکُمْ انْمِیَاثاً، وَ سَالَتْ عُیُونُکُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَیْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَمَاً،»۲۵
به خدا سوگند اگر به خاطر شوق حق و ترس از او دلهای شما آب شود، و دیدگانتان خون ببارد،
ادامه مطلب ...سیاسیة ، تاریخیة
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
لَمّا غَلَبَ اَصْحابُ مُعاوِیَةَ اَصْحابَهُ (عَلَیْهِالسّلامُ) عَلى شَریعَةِ الْفُراتِ بِصِـفّیـنَ وَ مَنَـعُوهُـمْ مِـنَ الْمـاءِ.
زمانى که ارتش معاویه در جنگ صفین بر یاران آن حضرت پیشى گرفته، راه ورود به آب فرات را اشغال کردند و لشگر امام را از برداشتن آب مانع شدند.
الحث على الاستیلاء على الفرات
«قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتالَ»۱
آنان از شما خوراک جنگ خواستند،
«فَاَقِرُّوا [۱] عَلى مَذَلَّة»۲
یا به پستى تن داده
«وَ تَأْخیرِ مَحَلَّة،»۳
و شرف خود را از دست بگذارید،
«اَوْ رَوُّوا السُّیُوفَ مِنَ الدِّماءِ»۴
یا شمشیرتان را از خون آنان سیراب کرده
«تَرْوَوْا مِنَ الْماءِ.»۵
تا از آب سیراب شوید.
«فَالْمَوْتُ فى حَیاتِکُمْ مَقْهُورینَ»۶
زیرا نابودى شما در آن زندگى است که محصولش شکست از دشمن است،
«وَ الْحَیاةُ فى مَوْتِکُمْ قاهِرینَ.»۷
و زندگى شما در آن مرگى است که نتیجه اش پیروزى بردشمن است.
«اَلا وَ اِنَّ مُعاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُواةِ»۸
بدانید معاویه دسته اى گمراهان منحرف را به دنبال خود آورده
«اوَ عَمَسَ عَلَیْهِمُ الْخَبَرَ»۹
و حقیقت را از آنان پنهان کرده
«حَتّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ اَغْراضَ الْمَنِیَّةِ.»۱۰
تا این بى خبران گلوهاى خود را آماج تیر مرگ نموده اند.
۱. ↑ در بعضی نسخ «فَقِرُّوا» آمده است.
سیاسی ، تاریخی
(پس از پایان جنگ صفّین و ماجراى حکمیّت در سال 38 هجرى در شهر کوفه ایراد فرمود).
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
در بیان فتنه
أسباب ظهور الفتن
عوامل پیدایش فتنه ها
«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ،»۱
ابتدای ظهور فتنه ها هواهایی است که پیروی می شود،
«وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ،»۲
و احکامی که در چهره بدعت خودنمایی می کند،
«یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللهِ،»۳
در این فتنه ها و احکام با کتاب خدا مخالفت می شود،
«وَ یَتَوَلَّی عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَى غَیْرِ دِینِ اللهِ.»۴
و مردانی مردان دیگر را بر غیر دین خدا یاری و پیروی مینمایند.
«فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ»۵
پس اگر باطل از مخلوط کردن با حق خالص میشد
«لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ;»۶
راه بر حق جویان پوشیده نمیماند.
«وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ،»۷
و اگر حق در پوشش باطل پنهان نمیگشت
«انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ.»۸
زبان دشمنان یاوه گو از آن قطع میگشت.
«وَ لکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هـذَا ضِغْثٌ، وَ مِنْ هذَا ضِغْثٌ، فَیُمْزَجَانِ!»۹
ولی پاره ای از حق و پاره ای از باطل فراهم شده و در هم آمیخته میشود!1
«فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ،»۱۰
در این وقت شیطان بر دوستانش مسلط می شود،
{{نهج:وَ یَنْجُو «الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنَی» [۱]۱۱
و آنان که لطف حق شاملشـان شـده نجـات می یابنـد.
۱. ↑ اشاره به آیه ۱۰۱ سوره انبیاء دارد.
(1). نقد تفکّر التقاطى، آنانکه مى خواهند مکاتب شرقى یا غربى را با آب و رنگ اسلامى جلوه گر سازند، زیرا هر مکتبى و هر واژه اى جایگاه خاصّ خودش را دارد.
عقائدی
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
در توحید الهى
معرفة اللّه
«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى بَطَنَ خَفیّاتِ الْأُمُورِ»۱
سپاس خداوندى را که به همه امور پنهانى داناست،
«وَ دَلَّتْ عَلَیْهِ اَعْلامُ الظُّهُورِ»۲
و نشانه هاى آشکار بر وجودش دلالت دارد
«وَ امْتَنَعَ عَلى عَیْنِ الْبَصیرِ»۳
و به دیده بینا درنیاید.
«فَلَا عَیْنُ مَنْ لَمْ یَرَهُ تُنْکِرُهُ»۴
چشمى که او را ندیده انکارش نمى کند
«وَ لَا قَلْبُ مَنْ اَثْبَتَهُ یُبْصِرُهُ»۵
و دل کسى که وجودش را باور کرده به کُنه ذاتش نمى رسد.
«سَبَقَ فِى الْعُلُوِّ فَلا شَیْءَ اَعْلی مِنْهُ»۶
در برترى از همه چیز پیشى گرفته و چیزى از او برتر نیست
«وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ»۷
به هر چیزى نزدیک است
«فَلَا شَیْءَ اَقْرَبُ مِنْهُ»۸
و چیزى نزدیک تر از او نیست.
«فَلَا اسْتِعْلاؤُهُ باعَدَهُ عَنْ شَیْءٍ مِنْ خَلْقِهِ»۹
نه برترى مقامش او را از مخلوقات دور نموده
«وَ لَا قُرْبُهُ ساواهُمْ فِى الْمَکانِ بِهِ»۱۰
و نه نزدیکى او به موجودات موجب مساوى بودنش با آنها در مکان گشته
«لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلى تَحْدیدِ صِفَتِهِ»۱۱
عقلها را بر بیان حدود صفتش آگاه نکرده،
«وَ لَمْ یَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ»۱۲
و آنها را از معرفت لازم درباره وجودش باز نداشته
«فَهُوَ الَّذى تَشْهَدُ لَهُ اَعْلامُ الْوُجُودِ عَلى اِقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ»۱۳
او خداوندى است که آثار هستى اقرار قلبى منکرش را گواهى مى دهد
«تَعالَی اللّهُ عَمّا یَقُولُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ الْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً کَبیراً»۱۴
خداوند از آنچه تشبیه کنندگانش به موجودات مى گویند و از اوهام منکرانش بسى بالاتر است.