من کلام له (علیه السلام) فی صفة رجل مذموم ثم فی فضله هو (علیه السلام):
أَمَّا إِنَّهُ سَیَظْهَرُ عَلَیْکُمْ بَعْدِی رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ یَأْکُلُ مَا یَجِدُ وَ یَطْلُبُ مَا لَا یَجِدُ، فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ. أَلَا وَ إِنَّهُ سَیَأْمُرُکُمْ بِسَبِّی وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّی، فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِی فَإِنَّهُ لِی زَکَاةٌ وَ لَکُمْ نَجَاةٌ؛ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ، فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّی، فَإِنِّی وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِیمَانِ وَ الْهِجْرَةِ.
(در سال 40 هجرى، روزهاى آخر عمر شریف خود در نکوهش و هشدار کوفیان ایراد فرمود):
خبر از سلطه ستمگرى بى باک:
آگاه باشید پس از من مردى با گلوى گشاده، و شکمى بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد، که هر چه بیابد مى خورد،(1) و تلاش مى کند آنچه ندارد به دست آورد او را بکشید ولى هرگز نمى توانید او را بکشید. آگاه باشید به زودى معاویه شما را به بیزارى و بدگویى من وادار مى کند،(2) بدگویى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مى دهم که مایه بلندى درجات من و نجات شماست، امّا هرگز در دل از من بیزارى نجویید که من بر فطرت توحید تولّد یافته ام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم تر بوده ام.
_____________________________________
(1) فرد مورد نظر معاویه است، که هر چه مى خورد سیر نمى شد، او نفرین شده پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود، زیرا چند بار او را فراخواند جواب داد مشغول غذا خوردن است، حضرت فرمود: «اللّهمّ لا تشبع بطنه» «خدایا هرگز شکم او را سیر مکن» از آن پس معاویه فراوان مى خورد و مى گفت: «مللت و ما اشبعت» «از خوردن خسته شدم ولى سیر نشدم»
(2) پس از آن که معاویه به عراق تسلّط یافت، به تمام شهرهاى اسلامى آن روز دستور العملى را فرستاد که در خطبه ها و نماز به امام على علیه السّلام ناسزا بگویند و به تدریج براى بنى امیّه عادت شد تا آن که عمرو بن عبد العزیز در دوران خلافت خود این عادت ناپسند را ریشه کن کرد.
و من کلام له (علیه السلام) یصف أصحاب رسول الله و ذلک یوم صفین حین أمر الناس بالصلح:
(برخى این خطبه را به آغاز سال 37 هجرى نسبت به تحرّکات معاویه در بصره، و برخى در یکى از روزهاى جنگ صفّین نسبت مى دهند):
وَ لَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا یَزِیدُنَا ذَلِکَ إِلَّا إِیمَاناً وَ تَسْلِیماً وَ مُضِیّاً عَلَى اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ، وَ لَقَدْ کَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا یَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَیْنِ یَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَیُّهُمَا یَسْقِی صَاحِبَهُ کَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا، فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْکَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِیاً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ، وَ لَعَمْرِی لَوْ کُنَّا نَأْتِی مَا أَتَیْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِیمَانِ عُودٌ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَما.
یاد مبارزات دوران پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) در صفّین:
در رکاب پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بودیم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود جنگ مى کردیم، که این مبارزه بر ایمان و تسلیم ما مى افزود، و ما را در جادّه وسیع حقّ و صبر و بردبارى برابر ناگواریها و جهاد و کوشش برابر دشمن، ثابت قدم مى ساخت.
گاهى یک نفر از ما و دیگرى از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد مى کردند، و هر کدام مى خواست کار دیگرى را بسازد و جام مرگ را به دیگرى بنوشاند، گاهى ما بر دشمن پیروز مى شدیم و زمانى دشمن بر ما غلبه مى کرد.
پس آنگاه که خدا، راستى و اخلاص ما را دید، خوارى و ذلّت را بر دشمنان ما نازل و پیروزى را به ما عنایت فرمود، تا آنجا که اسلام استحکام یافته فراگیر شد و در سرزمین هاى پهناورى نفوذ کرد.
به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایه اى براى دین استوار نمى ماند، و شاخه اى از درخت ایمان سبز نمى گردید. به خدا سوگند، شما هم اکنون از سینه شتر خون مى دوشید و سرانجامى جز پشیمانى ندارید.
من کلام له (علیه السلام) و قد استبطأ أصحابه إذنه لهم فی القتال بصفین:
(در سال 37 هجرى در آستانه جنگ صفّین، برخى مدارا کردن امام را دیده و علّت را پرسیدند در پاسخ آنان فرمود):
أَمَّا قَوْلُکُمْ أَ کُلَّ ذَلِکَ کَرَاهِیَةَ الْمَوْتِ، فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِی دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیَّ. وَ أَمَّا قَوْلُکُم شَکّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ، فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِیَ بِی وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِی وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ کَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا.
توضیحاتى پیرامون جنگ صفّین:
اینکه مى گویید، خویشتن دارى از ترس مرگ است، بخدا سوگند باکى ندارم که من به سوى مرگ روم یا مرگ به سوى من آید، و اگر تصوّر مى کنید در جنگ با شامیان تردید دارم.
بخدا سوگند هر روزى که جنگ را به تأخیر مى اندازم براى آن است که آرزو دارم عدّه اى از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند. و در لابلاى تاریکى ها، نور مرا نگریسته به سوى من بشتابند، که این براى من از کشتار آنان در راه گمراهى بهتر است، گر چه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار مى گردند.
سیاسیة ، تاریخیة
وَ مِنْ کَلام لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى ذِکْرِ الْبَیْعَةِ
در مسأله بیعت
وصف یوم البیعة
«فَتَدَاکُّوا عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ یَوْمَ وِرْدِهَا، »۱
مردم برای بیعت با من به شدت به هم می خوردند مانند به هم خوردن شتران تشنه در روز ورود به آب
«وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِیهَا،»۲
که ساربان آنها را رها کرده
«وَ خُلِعَتْ مَثَانِیهَا،»۳
و عقال (پاى بند) از پایشان برداشته باشد،
«حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِی،»۴
تا جایی که گمان بردم مرا خواهند کشت
«أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْض لَدَیَّ.»۵
یا در حضورم بعضی بعض دیگر را نابود خواهند کرد.
«وَ قَدْ قَلَّبْتُ هذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ»۶
زیر و روی حکومت را اندیشه کردم
«حَتَّى مَنَعَنِی النَّوْمَ.»۷
به صورتی که خواب را از چشمانم گرفت،
«فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی»۸
راه چاره ای نیافتم
«فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (صَلَّیاللّهُعَلَیهِوَآلِهِ);»۹
جز جنگ با دشمنان یا انکار آنچه که محمّد (صلّیاللّهعلیهوآله) آورده،
«فَکَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ»۱۰
پس تحمل جنگ برایم آسانتر از تحمل کیفر الهی،
«وَ مَوْتَاتُ الدُّنْیَا أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ.»۱۱
و مشقت های این دنیا برایم سهل تر از مشقّت های آخرت بود.
اخلاقیة ، اجتماعیة
خطبه ۵۲ نهج البلاغه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
وَ قَدْ تَقَدَّمَ مُختارُها بِرِوایَة وَ نَذْکُرُها ههُنا بِروایة اُخْرى لِـتَــغــایُــرِ الــرِّوایَــتَــیْــنِ
قسمتی از این خطبه پیش از این به روایتی نقل شد، در اینجا به روایت دیگر نقل می کنیم به خاطر اختلافی که در این دو روایت است
۱. وصف الدنیا
«أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَصَرَّمَتْ،»۱
هشیار باشید که دنیا رو به نیستی نهاده
«وَ آذَنَتْ بِانْقِضَاء،» [۱]۲
و پایان مدّتش را اعلام کرده،
«وَ تَنَکَّرَ مَعْرُوفُهَا»۳
و حقیقتش ناشناخته مانده،
«وَ أَدْبَرَتْ حَذَّاءَ،»۴
و شتابان روی گردانده است.
«فَهِیَ تَحْفِزُ بِالْفَنَاءِ سُکَّانَهَا،»۵
ساکنانش را به سوی فنا می برد،
«وَ تَحْدُو بِالْمَوْتِ جِیرَانَهَا،»۶
و همسایگانش را به تازیانه مرگ می راند،
«وَ قَدْ أَمَرَّ فِیهَا مَا کَانَ حُلْواً،»۷
آنچه از دنیا شیرین بود تلخ شده
«وَ کَدِرَ مِنْهَا مَا کَانَ صَفْواً،»۸
و آنچه صاف و زلال بود تیرگى پذیرفت،
«فَلَمْ یَبقَ مِنْهَا »۹
از دنیا چیزی نمانده
«إِلَّا سَمَلَةٌ کَسَمَلَةِ الْإِدَاوَةِ»۱۰
جز ته مانده آبی همانند ته مانده آبی در ظرفی کوچک،
«أَوْ جُرْعَةٌ کَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ،»۱۱
و یا چون جرعه آبی اندک
«لَوْ تَمَزَّزَهَا الصَّدْیَانُ لَمْ یَنْقَعْ.»۱۲
که اگر تشنه ای بمکد سیراب نشود.
«فَأَزْمِعُوا عِبَادَ اللهِ الرَّحِیلَ عَنْ هذِهِ الدَّارِ الْمَقْدُورِ عَلَى أَهْلِهَا الزَّوَالُ;»۱۳
ای بندگان خدا، عزم را بر کوچ از این دنیایی که فنا برای اهلش مقرر شده جزم کنید،
«وَ لَا یَغْلِبَنَّکُمْ فِیهَا الْأَمَلُ،»۱۴
آرزو در اینجا شما را مغلوب خود نکند،
«وَ لَا یَطُولَنَّ عَلَیْکُمْ فِیهَا الْأَمَدُ.»۱۵
و مدت حیات در آن به نظرتان طولانی نیاید.
۲ . عظمة النّعیم الاُخروی
«فَوَ اللهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنِینَ الْوُلَّهِ الْعِجَالِ،»۱۶
به خدا قسم اگر همچون شتر فرزند مرده غمزده بنالید،
«وَ دَعَوْتُمْ بِهَدِیلِ الْحَمَامِ،»۱۷
و به مانند کبوتر دور از همدم صدا کنید،
«وَ جَأَرْتُمْ جُؤَارَ مُتَبَتِّلِی الرُّهْبَانِ،»۱۸
و به مثل راهبی تارک دنیا زاری نمایید،
«وَ خَرَجْتُمْ إِلَى اللهِ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ،»۱۹
و در راه خدا از اموال و فرزندانتان دل بردارید،
«الْتِمَاسَ الْقُرْبَةِ إِلَیْهِ فِی ارْتِفَاعِ دَرَجَة عِنْدَهُ،»۲۰
برای درخواست قرب حق در مرتبه ای بالا،
«أَوْ غُفْرَانِ سَیِّئَة أَحْصَتْهَا کُتُبُهُ،»۲۱
یا برای آمرزش گناهانی که کتابهای حق شماره کرده،
«وَ حَفِظَتْهَا رُسُلُهُ،»۲۲
و فرشتگانش آن را حفظ نموده،
«لَکَانَ قَلِیلاً فِیَما أَرْجُو لَکُمْ مِنْ ثَوَابِهِ، »۲۳
هر آینه در برابر پاداشی که برای شما از خدا امید دارم،
«وَ أَخَافُ عَلَیْکُمْ مِنْ عِقَابِهِ.»۲۴
و عقابی که از آن بر شما می ترسم کم و اندک است.
«وَ تَاللهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُکُمْ انْمِیَاثاً، وَ سَالَتْ عُیُونُکُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَیْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَمَاً،»۲۵
به خدا سوگند اگر به خاطر شوق حق و ترس از او دلهای شما آب شود، و دیدگانتان خون ببارد،
ادامه مطلب ...