(در سال 38 هجرى، پس از پایان جنگ نهروان، نسبت به آینده خوارج فرمود):
لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ.
[قال الشریف: یعنی معاویة و أصحابه].
نهى از کشتار خوارج:
بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسى که در جستجوى حق بوده و خطا کرد، مانند کسى نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.
(سید رضی می گوید: منظور امام از گروه دوم معاویه و یاران او هستند).
(در سال 38 هجرى، پس از پایان جنگ نهروان، نسبت به آینده خوارج فرمود):
لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ.
[قال الشریف: یعنی معاویة و أصحابه].
نهى از کشتار خوارج:
بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسى که در جستجوى حق بوده و خطا کرد، مانند کسى نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.
(سید رضی می گوید: منظور امام از گروه دوم معاویه و یاران او هستند).
و قال (علیه السلام) لما قُتل الخوارج، فقیل له یا أمیرالمؤمنین هلک القوم بأجمعهم:
(در پایان جنگ با خوارج، در سال 38 هجرى شخصى گفت، اى امیرالمؤمنین علیه السّلام خوارج همه نابود شدند. فرمود):
کَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ، کُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى یَکُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِینَ.
خبر از تداوم تفکّر انحرافى خوارج:
نه، سوگند به خدا هرگز آنها نطفه هایى در پشت پدران و رحم مادران وجود خواهند داشت، هر گاه که شاخى از آنان سر برآورد قطع مى گردد تا اینکه آخرینشان به راهزنى و دزدى تن در مى دهند.
قال (علیه السلام) لما عزم على حرب الخوارج و قیل له إن القوم عبروا جسر النهروان:
(در سال 38 هجرى به هنگام حرکت براى جنگ با خوارج، شخصى گفت، خوارج از پل نهروان عبور کردند، امام فرمود):
مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا یُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا یَهْلِکُ مِنْکُمْ عَشَرَةٌ.
[قال الشریف یعنی بالنطفة ماء النهر و هی أفصح کنایة عن الماء و إن کان کثیرا جمّاً و قد أشرنا إلى ذلک فیما تقدم عند مضی ما أشبهه].
خبر از قتلگاه خوارج:
قتلگاه خوارج این سوى نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقى نمى ماند، و از شما نیز ده نفر کشته نخواهد شد.
سید رضی می گوید: (منظور امام از «نطفه» آب نهر است که از فصیحترین کنایه در رابطه با آب هر چند زیاد و فراوان باشد).
و من کلام له (علیه السلام) کلّم به الخوارج حین اعتزلوا الحکومة و تنادوا أن لا حکم إلا لله:
(در سال 38 هجرى پس از ماجراى حکمیّت، و شنیدن شایعات فراوان در نکوهش خوارج فرمود):
أَصَابَکُمْ حَاصِبٌ وَ لَا بَقِیَ مِنْکُمْ [آبِرٌ] آثِرٌ، أَ بَعْدَ إِیمَانِی بِاللَّهِ وَ جِهَادِی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِی بِالْکُفْرِ؟ لَـ "قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ" فَأُوبُوا شَرَّ مَآبٍ وَ ارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الْأَعْقَابِ. أَمَا إِنَّکُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِی ذُلًّا شَامِلًا وَ سَیْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً یَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِیکُمْ سُنَّةً.
[قال الشریف قوله (علیه السلام) «و لا بقی منکم آبر» یروى على ثلاثة أوجه: أحدها أن یکون کما ذکرناه آبر بالراء من قولهم للذی یأبر النخل أی یصلحه. و یروى آثر و هو الذی یأثر الحدیث و یرویه أی یحکیه و هو أصح الوجوه عندی کأنه (علیه السلام) قال لا بقی منکم مخبر. و یروى آبز بالزای المعجمة و هو الواثب و الهالک أیضا یقال له آبز].
خبر از آینده شوم خوارج:
سنگ حوادث و بلا بر شما ببارد، چنانکه اثرى از شما باقى نگذارد. آیا پس از ایمانم به خدا، و جهاد کردنم در رکاب رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) به کفر خویش گواهى دهم؟ اگر چنین کنم گمراه شده و از هدایت شدگان نخواهم بود. پس به بدترین جایگاه رهسپار شوید، و به راه گذشتگان باز گردید.
آگاه باشید به زودى پس از من، به خوارى و ذلّت گرفتار مى شوید و شمشیر برنده بر شما مسلّط مى گردد، و به استبدادى دچار خواهید شد که براى دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت.
(سید رضی مى گوید: سخن امام على علیه السّلام که فرمود «و لا بقى منکم آبر» سه گونه روایت شده است، اوّل- آنگونه که ما آورده ایم، آبر، از باب «یأبر النّخل» به معناى اصلاح کننده آمده. دوم- «آثر» نقل شد یعنى باز گو کننده حدیث، و این نقل به نظر من بهتر است، گویا امام علیه السّلام مى فرماید، از شما خبر دهنده اى باقى نماند. سوم- «آبز» با «ز» نیز روایت شد به معناى هلاک شونده، پرش کننده، که به هلاک شونده «آبز» گویند).