خطبه ۵۱ نهج البلاغه

سیاسیة ، تاریخیة


وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه هاى آن حضرت است

لَمّا غَلَبَ اَصْحابُ مُعاوِیَةَ اَصْحابَهُ (عَلَیْهِ‌السّلامُ) عَلى شَریعَةِ الْفُراتِ بِصِـفّیـنَ وَ مَنَـعُوهُـمْ مِـنَ الْمـاءِ.

زمانى که ارتش معاویه در جنگ صفین بر یاران آن حضرت پیشى گرفته، راه ورود به آب فرات را اشغال کردند و لشگر امام را از برداشتن آب مانع شدند.


الحث على الاستیلاء على الفرات

«قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتالَ»۱

آنان از شما خوراک جنگ خواستند،

«فَاَقِرُّوا [۱] عَلى مَذَلَّة»۲

یا به پستى تن داده

«وَ تَأْخیرِ مَحَلَّة،»۳

و شرف خود را از دست بگذارید،

«اَوْ رَوُّوا السُّیُوفَ مِنَ الدِّماءِ»۴

یا شمشیرتان را از خون آنان سیراب کرده

«تَرْوَوْا مِنَ الْماءِ.»۵

تا از آب سیراب شوید.

«فَالْمَوْتُ فى حَیاتِکُمْ مَقْهُورینَ»۶

زیرا نابودى شما در آن زندگى است که محصولش شکست از دشمن است،

«وَ الْحَیاةُ فى مَوْتِکُمْ قاهِرینَ.»۷

و زندگى شما در آن مرگى است که نتیجه اش پیروزى بردشمن است.

«اَلا وَ اِنَّ مُعاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُواةِ»۸

بدانید معاویه دسته اى گمراهان منحرف را به دنبال خود آورده

«اوَ عَمَسَ عَلَیْهِمُ الْخَبَرَ»۹

و حقیقت را از آنان پنهان کرده

«حَتّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ اَغْراضَ الْمَنِیَّةِ.»۱۰

تا این بى خبران گلوهاى خود را آماج تیر مرگ نموده اند.


۱. ↑ در بعضی نسخ «فَقِرُّوا» آمده است.

خطبه ۵۰ نهج البلاغه

سیاسی ، تاریخی


(پس از پایان جنگ صفّین و ماجراى حکمیّت در سال 38 هجرى در شهر کوفه ایراد فرمود).


وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است


در بیان فتنه


أسباب ظهور الفتن

عوامل پیدایش فتنه ها


«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ،»۱

ابتدای‌ ظهور فتنه ها هواهایی‌ است که پیروی‌ می‌ شود،

«وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ،»۲

و احکامی‌ که در چهره بدعت خودنمایی‌ می‌ کند،

«یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللهِ،»۳

در این فتنه ها و احکام با کتاب خدا مخالفت می‌ شود،

«وَ یَتَوَلَّی عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَى غَیْرِ دِینِ اللهِ.»۴

و مردانی‌ مردان دیگر را بر غیر دین خدا یاری‌ و پیروی‌ می‌نمایند.

«فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ»۵

پس اگر باطل از مخلوط کردن با حق خالص می‌شد

«لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ;»۶

راه بر حق جویان پوشیده نمی‌ماند.

«وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ،»۷

و اگر حق در پوشش باطل پنهان نمی‌گشت

«انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ.»۸

زبان دشمنان یاوه گو از آن قطع می‌گشت.

«وَ لکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هـذَا ضِغْثٌ، وَ مِنْ هذَا ضِغْثٌ، فَیُمْزَجَانِ!»۹

ولی‌ پاره ای‌ از حق و پاره ای‌ از باطل فراهم شده و در هم آمیخته می‌شود!1

«فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ،»۱۰

در این وقت شیطان بر دوستانش مسلط می‌ شود،

{{نهج:وَ یَنْجُو «الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنَی» [۱]۱۱

و آنان که لطف حق شاملشـان شـده نجـات می‌ یابنـد.


۱. ↑ اشاره به آیه ۱۰۱ سوره انبیاء دارد.


(1). نقد تفکّر التقاطى، آنانکه مى‏ خواهند مکاتب شرقى یا غربى را با آب و رنگ اسلامى جلوه گر سازند، زیرا هر مکتبى و هر واژه ‏اى جایگاه خاصّ خودش را دارد.

خطبه ۴۹ نهج البلاغه

عقائدی

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه هاى آن حضرت است

در توحید الهى


معرفة اللّه

«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى بَطَنَ خَفیّاتِ الْأُمُورِ»۱

سپاس خداوندى را که به همه امور پنهانى داناست،

«وَ دَلَّتْ عَلَیْهِ اَعْلامُ الظُّهُورِ»۲

و نشانه هاى آشکار بر وجودش دلالت دارد

«وَ امْتَنَعَ عَلى عَیْنِ الْبَصیرِ»۳

و به دیده بینا درنیاید.

«فَلَا عَیْنُ مَنْ لَمْ یَرَهُ تُنْکِرُهُ»۴

چشمى که او را ندیده انکارش نمى کند

«وَ لَا قَلْبُ مَنْ اَثْبَتَهُ یُبْصِرُهُ»۵

و دل کسى که وجودش را باور کرده به کُنه ذاتش نمى رسد.

«سَبَقَ فِى الْعُلُوِّ فَلا شَیْءَ اَعْلی مِنْهُ»۶

در برترى از همه چیز پیشى گرفته و چیزى از او برتر نیست

«وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ»۷

به هر چیزى نزدیک است

«فَلَا شَیْءَ اَقْرَبُ مِنْهُ»۸

و چیزى نزدیک تر از او نیست.

«فَلَا اسْتِعْلاؤُهُ باعَدَهُ عَنْ شَیْءٍ مِنْ خَلْقِهِ»۹

نه برترى مقامش او را از مخلوقات دور نموده

«وَ لَا قُرْبُهُ ساواهُمْ فِى الْمَکانِ بِهِ»۱۰

و نه نزدیکى او به موجودات موجب مساوى بودنش با آنها در مکان گشته

«لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلى تَحْدیدِ صِفَتِهِ»۱۱

عقلها را بر بیان حدود صفتش آگاه نکرده،

«وَ لَمْ یَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ»۱۲

و آنها را از معرفت لازم درباره وجودش باز نداشته

«فَهُوَ الَّذى تَشْهَدُ لَهُ اَعْلامُ الْوُجُودِ عَلى اِقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ»۱۳

او خداوندى است که آثار هستى اقرار قلبى منکرش را گواهى مى دهد

«تَعالَی اللّهُ عَمّا یَقُولُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ الْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً کَبیراً»۱۴

خداوند از آنچه تشبیه کنندگانش به موجودات مى گویند و از اوهام منکرانش بسى بالاتر است.

خطبه ۴۸ نهج البلاغه

عقائدیة ، سیاسیة


(به هنگام حرکت براى جنگ با شامیان، در نخیله کوفه در 25 شوّال سال 37 هجرى قمرى ایراد فرمود):


وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است

عِنْدَ الْمَسیرِ اِلَى الشّامِ

زمان رفتن به سوی‌ شام

ضرورة الاستعداد العسکری

«الْحَمْدُ لِلّهِ کُلَّمَا وَقَبَ لَیْلٌ وَ غَسَقَ،

ستایش برای خداست هر بار که شب درآید و تاریک شود.

«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ کُلَّمَا لَاحَ نَجْمٌ وَ خَفَقَ،»۲

و ستایش برای خداست هرگاه ستاره بدرخشد و غروب کند.

«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ غَیْرَ مَفْقُودِ الْإِنْعَامِ،»۳

و سپاس خدای‌ را که نعمتش پایان نگیرد،

«وَ لَا مُکَافَإِ الْإِفْضَالِ.»۴

و احسانش را هیچ جزا و پاداشی‌ برابر نگردد.

«أَمَّا بَعْدُ،»۵

امّا بعد،

«فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتِی،»۶

مقدمه سپاه خود را فرستادم،

«وَ أَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هـذَا الْمِلْطَاطِ،»۷

و به آنان امر کردم که در حواشی‌ فرات بمانند

«حَتَّى یَأْتِیَهُمْ أَمْرِی،»۸

تا دستورم به آنها برسد.

«وَ قَدْ رَأَیْتُ [۱] أَنْ أَقْطَعَ هذِهِ النُّطْفَةَ»۹

رأیم این است که از فرات بگذرم

«إِلَى شِرْذِمَةٍ مِنْکُمْ، مُوَطِّنِینَ أَکْنَافَ دَجْلَةَ،»۱۰

و به دسته ای‌ اندک از شما که در کنار دجله اند برسم

«فَأُنْهِضَهُمْ مَعَکُمْ إِلَى عَدُوِّکُمْ،»۱۱

و آنان را بسیج کرده همراه شما به جنگ با دشمنانتان ببرم،

«وَ أَجْعَلَهُمْ مِنْ أَمْدَادِ الْقُوَّةِ لَکُمْ.»۱۲

و آنها را یـار شـما قـرار دهـم.

اَقُولُ: یَعْنى (عَلَیْهِ‌السّلامُ) بِالْمِلْطاطِ ههُنَا السَّمْتَ الَّذى اَمَرَهُمْ بِلُزُومِهِ، وَ هُوَ شاطِئُ الْفُراتِ. وَ یُقالُ ذلِکَ اَیْضاً لِشاطِىءِ الْبَحْرِ، وَ اَصْلُهُ مَا اسْتَوى مِنَ الْأَرْضِ. وَ یَعْنى بِالنُّطْفَةِ ماءَ الْفُراتِ. وَ هُوَ مِنْ غَریبِ الْعِباراتِ وَ عَجیبِها.

می‌ گویم: «مِلطاط» جهت حرکتی‌ است که به لشگر خود دستور داد آن جهت را بگیرند، که کنار فرات بود. و ملطاط به ساحل دریا هم گفته می‌ شود، و اصل معنای‌ این لغت زمین هموار است. و منظور حضرت از نطفه آب فرات است، و این از عبارات غریب و اعجاب انگیز است.


امام علیه السّلام زیاد بن نصر و شریح بن هانى را با دوازده هزار سرباز به سوى جبهه ‏ها اعزام کرد.

خطبه ۴۷ نهج البلاغه

من کلام له (علیه السلام) فی ذکر الکوفة:

کَأَنِّی بِکِ یَا کُوفَةُ تُمَدِّینَ مَدَّ الْأَدِیمِ الْعُکَاظِیِّ، تُعْرَکِینَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْکَبِینَ بِالزَّلَازِلِ، وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِکِ جَبَّارٌ سُوءاً إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ [أَوْ] وَ رَمَاهُ بِقَاتِلٍ.


خبر از آینده کوفه:

اى کوفه تو را مى نگرم که چونان چرم هاى بازار عکاظ(1) کشیده مى شوى، زیر پاى حوادث لگد کوب مى گردى، و حوادث فراوان تو را در بر مى گیرد، من به خوبى مى دانم، ستمگرى نسبت به تو قصد بد نمى کند مگر آن که خداوند او را به بلایى گرفتار سازد یا قاتلى بر او مسلّط گرداند.(2) 

______________________________

(1) عکّاظ، نام یکى از بازارهاى عرب در جاهلیّت بود که بین «نخلة» و «طائف» قرار داشت و اعراب از اوّل ماه ذى القعدة در آن گرد مى ‏آمدند که یکى از اجناس معروف این بازار، چرم‏هاى آن بود که به خوبى و محکمى شهرت داشت، در همین بازار شعرا شاهکارهاى ادبى خود را مى‏ خواندند، و بهترین آن را بر دیوار کعبه مى ‏آویختند که به «معلّقات سبع» مشهور شد. 

(2) زیرا کوفه همواره جایگاه شیعیان امام و مرکز فعّالیّت‏هاى آنان بود که فرمود: هذه مدینتنا، و محلّتنا و مقرّ شیعتنا (کوفه شهر و جایگاه ما، و مرکز شیعیان ماست). «شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 198»