(از دعاهاى آن حضرت است).
نیایش امام:
خدایا از من در گذر آنچه را از من بدان داناترى، و اگر بار دیگر به آن باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد.
خدایا، آنچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشاى.
خدایا، ببخشاى آنچه را که با زبان به تو نزدیک شدم ولى با قلب آن را ترک کردم.
خدایا، ببخشاى نگاه هاى اشارت آمیز، و سخنان بى فایده، و خواسته هاى بى مورد دل، و لغزش هاى زبان.
و من کلام له (علیه السلام) من کلمات کان یَدعو بها:
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ؛ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی مَا وَأَیْتُ مِنْ نَفْسِی وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفَاءً عِنْدِی؛ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی مَا تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَیْکَ بِلِسَانِی ثُمَّ خَالَفَهُ قَلْبِی؛ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی رَمَزَاتِ الْأَلْحَاظِ وَ سَقَطَاتِ الْأَلْفَاظِ وَ شَهَوَاتِ الْجَنَانِ وَ هَفَوَاتِ اللِّسَانِ.
و من کلام له (علیه السلام) و ذلک حین منعه سعید بن العاص حقه:
(آنگاه که در زمان عثمان در سال 33 هجرى، سعید بن عاص، حق مسلّم امام على علیه السّلام را جهت محاصره اقتصادى، از آن حضرت منع کرد، فرمود).
إِنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَیُفَوِّقُونَنِی تُرَاثَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) تَفْوِیقاً وَ اللَّهِ لَئِنْ بَقِیتُ لَهُمْ لَأَنْفُضَنَّهُمْ نَفْضَ اللَّحَّامِ الْوِذَامَ التَّرِبَةَ.
[قال الشریف: و یروى التراب الوذمة و هو على القلب قال الشریف و قوله (علیه السلام) لیفوقوننی أی یعطوننی من المال قلیلا کفواق الناقة و هو الحلبة الواحدة من لبنها. و الوذام جمع وذمة و هی الحزة من الکرش أو الکبد تقع فی التراب فتنفض].
هشدار به غاصبان بنى امیه:
بنى امیّه، از میراث پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم جز اندک چیزى، به من نمى پردازند، سوگند به خدا اگر زنده ماندم، بنى امیّه را از حکومت دور مى کنم چونان قصّابى که شکمبه خاک آلوده را دور مى افکند.
(سید رضی مى گوید: و «التّراب الوذمة» نیز روایت شد، که درست نیست و قلب در عبارت است. سخن امام که فرمود «لیفوقوننى» یعنى اندک اندک از مال به من مى دهند، چونان که بچّه شتر را اندک اندک شیر مى خورانند و یک بار شیر از شتر مى دوشند. و «وذام» جمع «و ذمة» پاره اى از شکمبه یا جگر است که در خاک بیفتد و سپس آن را بردارند).
و من خطبة له (علیه السلام) فی الحَثّ على العمل الصالح:
رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَى وَ دُعِیَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا، رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ، قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً، اکْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً، وَ رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً، کَابَرَ هَوَاهُ وَ کَذَّبَ مُنَاهُ، جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِیَّةَ نَجَاتِهِ وَ التَّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ، رَکِبَ الطَّرِیقَةَ الْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَیْضَاءَ، اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَ بَادَرَ الْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.صفات بنده پرهیزکار:
خدا رحمت کند کسى را که چون سخن حکیمانه بشنود، خوب فرا گیرد، و چون هدایت شود بپذیرد، دست به دامن هدایت کننده زند و نجات یابد، مراقب خویش در برابر پروردگار باشد، از گناهان خود بترسد، خالصانه گام بردارد، عمل نیکو انجام دهد، ذخیره اى براى آخرت فراهم آورد، و از گناه بپرهیزد. همواره اغراض دنیایى را از سر دور کند، و درجات آخرت به دست آورد، با خواسته هاى دل مبارزه کند.
آرزوهاى دروغین را طرد و استقامت را مرکب نجات خود قرار دهد. و تقوا را زاد و توشه روز مردن گرداند، در راه روشن هدایت قدم بگذارد، و از راه روشن هدایت فاصله نگیرد. چند روز زندگى دنیا را غنیمت شمارد و پیش از آن که مرگ او فرا رسد خود را آماده سازد، و از اعمال نیکو، توشه آخرت برگیرد.
و من کلام له (علیه السلام) لما بلغه اتهام بنی أمیة له بالمشارکة فی دَم عثمان:
(در سال 36 هجرى وقتى شنید که بنى امیّه با تهمت هاى فراوان آن حضرت را در خون عثمان شریک مى پندارند، فرمود).
أَوَ لَمْ یَنْهَ بَنِی أُمَیَّةَ عِلْمُهَا بِی عَنْ قَرْفِی، أَوَ مَا وَزَعَ الْجُهَّالَ سَابِقَتِی عَنْ تُهَمَتِی؟ وَ لَمَا وَعَظَهُمُ اللَّهُ بِهِ أَبْلَغُ مِنْ لِسَانِی. أَنَا حَجِیجُ الْمَارِقِینَ وَ خَصِیمُ النَّاکِثِینَ الْمُرْتَابِینَ، وَ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ تُعْرَضُ الْأَمْثَالُ وَ بِمَا فِی الصُّدُورِ تُجَازَى الْعِبَادُ.
دفاعیات امام برابر تهمت ها:
آیا شناختى که بنى امیّه از روحیّات من دارند آنان را از عیب جویى بر من باز نمى دارد و آیا سوابق مبارزات من، نادان را بر سر جاى خود نمى شناسند که به من تهمت نزنند؟
آنچه خدا آنان را بدان پند داد از بیان من رساتر است. من مارقین (از دین خارج شدگان) را با حجّت و برهان مغلوب مى کنم و دشمن ناکثین «پیمان شکنان» و تردید دارندگان در اسلام مى باشم، شبهات را باید در پرتو کتاب خدا، قرآن، شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده مى شوند.
و من خطبة له (علیه السلام) لما عزموا على بیعة عثمان:
(در ذى الحجّه سال 23 هجرى پس از قتل عمر، در روز شورا آن هنگام که مردم به ناحق، براى بیعت کردن با عثمان جمع شدند، فرمود).
لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی، وَ وَاللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَ لَمْ یَکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّةً، الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.
ویژگى هاى امام على علیه السلام از زبان خود:
همانا مى دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده اید گردن مى نهم، تا هنگامى که اوضاع مسلمین رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگرى ستم نشود، و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیورى که به دنبال آن حرکت مى کنید، پرهیز مى کنم.