وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى زِیادِ بْنِ اَبیهِ وَ هُوَ خَلیفَةُ عامِلِهِ عَبْدِاللّهِ بْنِ عَبَّاس عَلَى الْبَصْرَةِ. وَ عَبْدُاللّهِ عامِلُ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ یَوْمَئِذ عَلَیْها وَ عَلى کُوَرِ الاَْهْوازِ وَ فارِسَ وَ کِرْمانَ.
به زیاد بن ابیه زمانی که در حکومت بصره جانشین عبداللّه بن عباس بود، و عبداللّه در آن وقت از جانب حضرت بر بصره و نواحی اهواز و فارس و کرمان حکمران بود.
«وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللهِ قَسَماً صَادِقاً،»۱
به خدا قسم می خورم قسم صادقانه،
«لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَشَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً،»۲
اگر به من خبر رسد که در بیت المال مسلمانان در مالی اندک یا زیاد خیانت ورزیده ای،
«لاََشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً»۳
چنان بر تو سخت گیری کنم
«تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ،»۴
که تو را تهیدسـت
«ثَقِیلَ الظَّهْرِ،»۵
و سنگین بـار و
«ضَئِیلَ الاَْمْرِ،»۶
ذلیـل و پسـت کنـد!
«وَ السَّلام.»۷
و السّـلام.
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى بَعْضِ عُمّالِهِ
به بعضی از کارگزارانش
التحذیر من سوء المعاملة مع النّاس
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ دَهَاقِینَ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً،»۲
دهقانان محدوده ات شکایت کرده اند که با آنان به خشونت و قساوت رفتار می کنی،
«وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً.»۳
و خوارشان شمرده و بر آنها ستم روا می داری.
«وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلا لاَِنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ،»۴
در کارشان اندیشه کردم آنان را سزاوار نزدیک کردن ندیدم چون مشرکند،
«وَ لاَ أَنْ یُقْصَوْا وَ یُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ،»۵
و شایسته دور شدن و جفا نیافتم چون با ما پیمان بسته اند.
«فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَف مِنَ الشِّدَّةِ،»۶
پس برای آنان جامه ای از مدارا همراه با اندکی سختی بپوش،
«وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَیْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ،»۷
و رفتاری مخلوط از نرمی و شدت با آنان داشته باش،
«وَ امْزُجْ لَهُمْ بَیْنَ التَّقْرِیبِ وَ الاِْدْنَاءِ،»۸
نه آنان را بسیار قریب و نزدیک آر،
«وَ الاِْبْعَادِ وَ الاِْقْصَاءِ.»۹
و نه بسیار بعید و دور گردان،
«إِنْ شَاءَ اللهُ.»۱۰
اگر خـدا بخواهـد.
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ عَبّاس وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ
به عبداللّه بن عباس فرماندارش در بصره
الاخلاق الاجتماعیّة
«وَ اعْلَمْ أَنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ إِبْلِیسَ،»۱
بدان که بصره جای ورود شیطان،
«وَ مَغْرِسُ الْفِتَنِ،»۲
و کشتزار فتنه است،
«فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالاِْحْسَانِ إِلَیْهِمْ،»۳
مردمش را به احسان امید ده،
«وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ.»۴
و گره ترس را از قلوبشان باز کن.
«وَ قَدْ بَلَغَنِی تَنَمُّرُکَ لِبَنِی تَمِیم،»۵
به من خبر رسیده که با بنی تمیم درشتی کرده ای
«وَ غِلْظَتُکَ عَلَیْهِمْ،»۶
و از درِ خشونت درآمده ای،
«وَ إِنَّ بَنِی تَمِیم لَمْ یَغِبْ لَهُمْ نَجْمٌ إِلاَّ طَلَعَ لَهُمْ آخَرُ،»۷
بنی تمیم جمعیتی هستند که ستاره ای از ایشان غروب نکرد مگر اینکه ستاره ای دیگر به جایش طلوع نمود،
«وَ إِنَّهُمْ لَمْ یُسْبَقُوا بِوَغْم فِی جَاهِلِیَّة وَ لاَ إِسْلاَم،»۸
کسی در زمان جاهلیت و اسلام به کینه جویی بر ایشان پیشی نگرفته،
«وَ إِنَّ لَهُمْ بِنَا رَحِماً مَاسَّةً،»۹
اینان را با ما خویشاوندی متّصل
«وَ قَرَابَةً خَاصَّةً،»۱۰
و نزدیکی خاص است،
«نَحْنُ مَأْجُورُونَ عَلَى صِلَتِهَا،»۱۱
ما را در صله رحم با آنان اجر است،
«وَ مَأْزُورُونَ عَلَى قَطِیعَتِهَا.»۱۲
و در قطع رحمْ مؤاخذه.
«فَارْبَعْ أَبَا الْعَبَّاسِ، رَحِمَکَ اللهُ،»۱۳
ابوالعباس! خدایت رحمت کند،
«فِیَما جَرَی عَلَى لِسَانِکَ وَ یَدِکَ مِنْ خَیْر وَ شَرٍّ!»۱۴
در آنچه بر زبان و دستت از خیر و شرّ جاری شود مدارا کن،
«فَإِنَّا شَرِیکَانِ فِی ذلِکَ،»۱۵
که هر دو در این زمینه شریکیم،
«وَ کُنْ عِنْدَ صَالِحِ ظَنِّی بِکَ،»۱۶
و در حسن ظنّم به وجود خودت پایدار باش،
«وَ لاَ یَفِیلَنَّ رَأَیِی فِیکَ،»۱۷
و کاری مکن که نظرم از تو برگردد.
«وَ السَّلاَمُ.»۱۸
والسلام.
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى مُعاوِیَةَ جَواباً عَنْ کِتاب مِنْهُ اِلَیْهِ
در جـواب نامه معـاویه
۱. فضح بنی امیّة و فضائل اهل البیت (علیهمالسلام)
«وَ أَمَّا طَلَبُکَ إِلَیَّ الشَّامَ»۱
اینکه حکومت شام را از من خواستی،
«فَإِنِّی لَمْ أَکُنْ لاُِعْطِیَکَ الْیَوْمَ مَا مَنَعْتُکَ أَمْسِ.»۲
من آنچه را دیروز در اختیارت قرار ندادم امروز هم به دستت نمی دهم.
«وَ أَمَّا قَوْلُکَ:»۳
اما گفته ات:
«إِنَّ الْحَرْبَ قَدْ أَکَلَتِ الْعَرَبَ إِلاَّ حُشَاشَاتِ أَنْفُس بَقِیَتْ،»۴
که «جنگْ عرب را به کام خود فرو برده، و از او جز نیمه جانی باقی نمانده»،
«أَلاَ وَ مَنْ أَکَلَهُ الْحَقُّ فَإِلَى الْجَنَّةِ،»۵
آگاه باش آن که در راه حق بمیرد مسیرش به جانب بهشت،
«وَ مَنْ أَکَلَهُ الْبَاطِلُ فَإِلَى النَّارِ (فالنّار أولى به).»۶
و هر که در طریق باطل فنا شود راهش به سوی آتش است.
«وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا فِی الْحَرْبِ وَ الرِّجالِ»۷
ما اینکه گفته بودی: «ما و تو در وضع جنگ و نفرات برابریم»
«فَلَسْتَ بِأَمْضَی عَلَى الشَّکِّ مِنِّی عَلَى الْیَقِینِ،»۸
تو در شک و تردید تیزروتر از من در عرصه یقین نیستی،
«وَ لَیْسَ أَهْلُ الشَّامِ بِأَحْرَصَ عَلَى الدُّنْیَا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ عَلَى الاْخِرَةِ.»۹
و نه اهل شام به دنیا حریص تر از اهل عراق به آخرتند.
۲. خصائص اهل البیت (علیهمالسلام)«وَ أَمَّا قَوْلُکَ:»۱۰
و این که گفتی:
«إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَاف،»۱۱
«ما از فرزندان عبدمنافیم»
«فَکَذلِکَ نَحْنُ،»۱۲
آری ما هم چنین هستیم،
«وَ لکِنْ لَیْسَ أُمَیَّةُ کَهَاشِمِ،»۱۳
ولی با این فرق که نه امیّه مثل هاشم است،
«وَ لاَ حَرْبٌ کَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ،»۱۴
نه حرب همچون عبدالمطّلب،
«وَ لاَ أَبُو سُفْیَانَ کَأَبِی طَالِب،»۱۵
و نه ابوسفیان مانند ابوطالب،
«وَ لاَ الْمُهَاجِرُ کَالطَّلِیقِ،»۱۶
و نه مهاجر الی اللّه چون اسیر آزاد شده،
«وَ لاَ الصَّرِیحُ کَاللَّصِیقِ،»۱۷
و نه فرزند اصل و نسب دار چون فرزند منسوب به پدر،
«وَ لاَ الُْمحِقُّ کَالْمُبْطِلِ،»۱۸
و نه اهل حق مانند اهل باطل،
«وَ لاَ الْمُؤْمِنُ کَالْمُدْغِلِ.»۱۹
و نه مؤمن چون مفسد.
«وَ لَبِئْسَ الْخَلْفُ خَلْفٌ یَتْبَعُ سَلَفاً هَوَی فِی نَارِ جَهَنَّمَ.»۲۰
و چه بازماندگان بدی هستند آنان که تابع گذشتگان جهنّمی خود می باشند!
وَ کانَ یَقُولُ (عَلَیْهِالسَّلامُ) لاَِصْحابِهِ عِنْدَ الْحَرْبِ:
با یارانش وقـت جنـگ می فرمـود:
تعلیمات عسکرّیة
«لاَ تَشْتَدَّنَّ عَلَیْکُمْ فَرَّةٌ بَعْدَهَا کَرَّةٌ، وَ لاَ جَوْلَةٌ بَعْدَهَا حَمْلَةٌ،»۱
گریزی که از پیِ آن برگشتن، و گردشی که به دنبال آن حمله است شما را سخت نیاید،
«وَ أَعْطُوا السُّیُوفَ حُقُوقَهَا،»۲
حقّ شمشیرها را ادا کنید،
«وَ وَطِّئُوا لِلْجُنُوبِ (للحتوف) مَصَارِعَهَا،»۳
پهلوی دشمن را به خاک رسانید،
«وَ اذْمُرُوا أَنْفُسَکُمْ عَلَى الطَّعْنِ الدَّعْسِیِّ، وَ الضَّرْبِ الْطِّلَحْفِیِّ،»۴
نفوس خود را برای زدن نیزه کاری، و ضربت شدید شمشیر تشویق کنید،
«وَ أَمِیتُوا الاَْصْوَاتَ،»۵
صداها را در سینه خاموش نمایید،
«فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ.»۶
که برای دور کردن ترس و بددلی مؤثر است.
«فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ،»۷
به خدایی که دانه را شکافت
«وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ،»۸
و انسان را به وجود آورد،
«مَا أَسْلَمُوا وَ لکِنِ اسْتَسْلَمُوا،»۹
اینان از روی حقیقت اسلام نیاوردند، اسلامشان از روی ترس بوده
«وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ،»۱۰
و کفر را در درون خود پنهان داشتند،
«فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ.»۱۱
و چون یار و یاور یافتند آن را ظاهر نمودند!