وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى بَعْضِ عُمّالِهِ
به یکی از کارگزارانش
الولاة و الاخلاق الاجتماعیّة
«أمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّکَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّینِ،»۲
تو از کسانی هستی که من به پشتیبانی آنان دین را اقامه می کنم،
«وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَةَ الاَْثِیمِ،»۳
و نخوت گنهکار را قلع و قمع می نمایم،
«وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الَْمخُوفِ.»۴
و رخنه ترسناک حدود و مرزها را می بندم.
«فَاسْتَعِنْ بِاللهِ عَلَى مَا أَهَمَّکَ،»۵
در هرچه بر تو مهم آید از خداوند کمک بخواه،
«وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْث مِنَ اللِّینِ،»۶
و سختگیری را با آمیزه ای از نرمی درهم آمیز،
«وَ ارْفُقْ مَا کَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ (اوفق)،»۷
آنجا که نرمی و مدارا بهتر است نرمش داشته باش،
«وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِینَ لاَ تُغْنِی عَنْکَ إِلاَّ الشِّدَّةُ.»۸
و جایی که جز خشونت به کار نیاید خشونت کن،
«وَ اخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَنَاحَکَ،»۹
نسبت به رعیت فروتن باش،
«وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ،»۱۰
و با خوشرویی برخورد کن،
«وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ،»۱۱
و با ملایمت رفتار نما،
«وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، وَ الاِْشَارَةِ وَ التَّحِیَّةِ،»۱۲
و در نظر انداختن به آنان با گوشه چشم و خیره نگاه کردن و اشاره و تحیت یکسان معامله کن،
«حَتَّى لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ،»۱۳
تا زورمندان به تو طمع ستمکاری نبندند،
«وَ لاَ یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ،»۱۴
و ناتوانان از عدالتت ناامید نشوند.
«وَ السَّلام.»۱۵
والسّلام.
«فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ، وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ!»»۶۱
پس ضعف و سستی او را از جنگ با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع می گردد!»
«أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً،»۶۲
بدانید درختان بیابانی چوبشان سخت تر،
«وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً،»۶۳
و درختان سرسبز پوستشان نازک تر،
«وَ النَّابِتَاتِ العِذْیَةَ أَقْوَی وَقُوداً،»۶۴
و گیاهان صحرایی آتششان قوی تر،
«وَ أَبْطَأُ خُمُوداً.»۶۵
و خاموشی آنها دیرتر است.
«وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللهِ کَالصِّنْوِ مِنَ الصِّنْوِ،»۶۶
من و رسول خدا همچون دو درختی هستیم که از یک ریشه رُسته،
«وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ.»۶۷
و چون ساعد و بازو می باشیم.
«وَاللهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا،»۶۸
به خدا قسم اگر عرب در جنگ بامن همدست شوند من از مقابله با آنان روی برنگردانم،
«وَ لَوْ أَمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَیْهَا.»۶۹
و اگر فرصت ها دست دهد شتابان بدان سو (شام) می روم،
«وَ سَأَجْهَدُ فِی أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعْکُوسِ، وَ الْجِسْمِ الْمَرْکُوسِ،»۷۰
و خواهم کوشید تا زمین را از این موجود وارونه، و سرنگون کالبد (معاویه) پاک نمایم،
«حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَیْنِ حَبِّ الْحَصِیدِ.»۷۱
تا سنگریزه ها از میان دانه های درو شده بیرون رود.
وَ مِنْ هذَا الْکِتابِ، وَ هُوَ آخِرُهُ
و از این نامه است که پایان آن است.
۳. الامام و الدنیا
«إِلَیْکَ عَنِّی یَا دُنْیَا،»۷۲
ای دنیا، از من فاصله بگیر،
«فَحَبْلُکِ عَلَى غَارِبِکِ،»۷۳
که مهارت را بر گردنت انداختم،
«قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِکِ،»۷۴
از چنگالت بیرون جَستم،
«وَ أَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِکِ،»۷۵
از دامهایت فرار کردم،
«وَ اجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِی مَدَاحِضِکِ.»۷۶
و از رفتن در لغزشگاههایت دوری گزیدم.
«أَیْنَ الْقُرُونُ الَّذِینَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِکِ!»۷۷
کجایند گذشتگانی که به بازیهایت آنان را فریفتی؟!
«أَیْنَ الاُْمَمُ الَّذِینَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِکِ!»۷۸
کجایند ملّتهایی که با زر و زیورت آنان را مغرور نمودی؟!
«فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ،»۷۹
اینک اینان گروگانهای قبور
«وَ مَضَامِینُ اللُّحُودِ.»۸۰
و فرورفته در لابلای لحدهایند.
«وَاللهِ لَوْ کُنْتِ شَخْصاً مَرْئِیّاً،»۸۱
به خدا قسم ای دنیا اگر موجودی قابل دیدن،
«وَ قَالَباً حِسِّیّاً،»۸۲
و جسمی سزاوار لمس بودی،
«لَاَقَمْتُ عَلَیْکِ حُدُودَ اللهِ فِی عِبَاد غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِی،»۸۳
حدود خدا را بر تو جاری می ساختم در رابطه بابندگانی که به آرزوها فریبشان دادی،
«وَ أُمَم أَلْقَیْتِهِمْ فِی الْمَهَاوِی،»۸۴
و ملتهایی که در پرتگاههای هلاکت انداختی،
«وَ مُلُوک أَسْلَمْتِهِمْ إِلَى التَّلَفِ،»۸۵
و پادشاهانی که تسلیم نابودی کردی
اخلاقی ، سیاسی ، عقائدی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى عُثْمانَ بْنِ حُنَیْف الْأَنْصارِىِّ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ، وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّهُ دُعِىَ اِلى وَلیمَةِ قَوْم مِنْ اَهْلِها فَمَضى اِلَیْها.
به عثمان بن حُنَیف انصاری، کارگزارش در بصره، وقتی به حضرت خبر رسید او را به مهمانی دعوت کرده اند و او به آنجا رفته.
۱. الولاة و البساطة فی المعیشة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«یَابْنَ حُنَیْف!»۲
ای پسر حنیف،
«فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلا مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَى مَأْدُبَة»۳
به من خبر رسیده که مردی از جوانان اهل بصره تو را به مهمانی خوانده
«فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا»۴
و تو هم به آن مهمانی شتافته ای،
«تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ، وَ تُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ.»۵
با غذاهای رنگارنگ، و ظرفهایی پر از طعام که به سویت آورده می شده پذیراییت کرده اند.
«وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَى طَعَامِ قَوْم،»۶
خیال نمی کردم مهمان شدن به سفره قومی را قبول کنی که
«عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ،»۷
محتاجشان را به جفا می رانند،
«وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ.»۸
و توانگرشان را به مهمانی می خوانند!
«فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ،»۹
به لقمه ای که بر آن دندان می گذاری دقت کن،
«فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ،»۱۰
لقمه ای را که حلال و حرامش بر تو روشن نیست بیرون افکن،
«وَ مَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ.»۱۱
و آنچه را می دانی از راه های حلال به دست آمده بخور.
۲. الامام النموذج الکامل للزهد
«أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُوم إِمَاماً،»۱۲
معلومت باد که هر مأمومی را امامی است
«یَقْتَدِی بِهِ»۱۳
که به او اقتدا می کند،
«وَ یَسْتَضِیءُ بِنُورِ عِلْمِهِ;»۱۴
و از نور علمش بهره می گیرد.
«أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ.»۱۵
آگاه باش امام شما از تمام دنیایش به دو جامه کهنه، و از خوراکش به دو قرص نان قناعت نموده.
«أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذلِکَ،»۱۶
معلومتان باد که شما تن دادن به چنین روشی را قدرت ندارید،
«وَ لکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَع وَ اجْتِهَاد، وَ عِفَّة وَ سَدَاد.»۱۷
ولی مرا با ورع و کوشش در عبادت، و پاکدامنی و درستی یاری کنید.
«فَوَاللهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْراً،»۱۸
به خدا قسم من از دنیای شما طلایی نیندوخته،
«وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً،»۱۹
و از غنائم فراوان آن ذخیره ای برنداشته،
«وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً،»(۱)۲۰
و عوض این جامه کهنه ام جامه کهنه دیگری آماده نکرده ام!
«بَلَى کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ،»۲۱
آری از آنچه آسمان بر آن سایه انداخته، فقط فدک در دست ما بود،
«فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْم،»۲۲
که گروهی از اینکه در دست ما باشد بر آن بخل ورزیدند،
«وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْم آخَرِینَ،»۲۳
و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتیم،
«وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللهُ.»۲۴
و خداوند نیکوترین حاکم است.
«وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَک وَ غَیْرِ فَدَک؟»۲۵
مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟
سیاسی ، مدیریتی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى زیادِ بْنِ اَبیهِ، وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّ مُعاوِیَةَ کَتَبَ اِلَیْهِ یُریدُ خَدیعَتَهُ بِاسْتِلْحاقِهِ.
به زیاد بن ابیه، وقتی به حضرت خبر رسید معاویه به زیاد نامه نوشته می خواهد او را با ملحق کردن به نسب خود بفریبد.
تحذیر زیاد من خدعة معاویة
«وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِیَةَ کَتَبَ إِلَیْکَ یَسْتَزِلُّ لُبَّکَ، وَ یَسْتَفِلُّ غَرْبَکَ،»۱
آگاه شدم که معاویه برای لغزاندن خردَت و سست کردن عزمت نامه ای برایت فرستاده،
«فَاحْذَرْهُ،»۲
از او حذر کن،
«فَإِنَّمَا هُوَ الشَّیْطَانُ،»۳
که بی تردید او شیطان است،
«یَأْتِی الْمَرْءَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ، وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ،»۴
که از مقابل و پشت سر و از راست و چپ به جانب انسان می آید،
«لِیَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ،»۵
تا به وقت غفلتش بر او هجوم آرد،
«وَ یَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ.»۶
و عقل ساده اش را بدزدد.
«وَ قَدْ کَانَ مِنْ أَبِی سُفْیَانَ فِی زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَلْتَةٌ مِنْ حَدِیثِ النَّفْسِ،»۷
از ابوسفیان در روزگار عمر بن خطّاب سخنی بدون اندیشه از روی وسوسه نفس،
«وَ نَزْغَةٌ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ،»۸
و تحریکی از تحریکات و فسادکاریهای شیطان سر زد،
«لاَ یَثْبُتُ بِهَا نَسَبٌ،»۹
که نه نسبی به آن ثابت می شود
«وَ لاَ یُسْتَحَقُّ بِهَا إِرْثٌ،»۱۰
و نه کسی به آن مستحق میراث می گردد.
«وَ الْمُتَعَلِّقُ بِهَا کَالْوَاغِلِ الْمُدَفَّعِ،»۱۱
و آویخته به این سخنان همانند کسی است که خود را در میان باده گساران اندازد ولی پیوسته او را دور می کنند،
«وَ النَّوْطِ الْمُذَبْذَبِ.»۱۲
و به کاسه چوبینی شبیه است که به بار مرکبی آویخته و پیوسته می جنبد.
فَلَمّا قَرَاَ زِیادٌ الْکِتابَ قالَ: شَهِدَ بِها وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ. وَ لَـمْ تَـزَلْ فى نَفْسِـهِ حَتَّـى ادَّعـاهُ مُعاوِیَـةُ.
زیاد چون نامه حضرت را خواند گفت: «به خدای کعبه که بر این حیله گری معاویه شهادت داد.» این مسأله دائم در خاطر زیاد بود تا معاویه او را الحاق به نسب خود کرد.
قَوْلُهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ): «الْواغِلُ» هُوَ الَّذى یَهْجُمُ عَلَى الشِّرْبِ لِیَشْرَبَ مَعَهُمْ وَ لَیْسَ مِنْهُمْ، فَلایَزالُ مُدَفَّعاً مُحاجَزاً.
مؤلف: «واغِل» کسی است که به جمع شرابخواران درآید تا شراب بخورد ولی چون از آنان نیست پیوسته رانده شود و ممنوع گردد.
وَ النَّوْطُ الْمَذَبْذَبُ هُوَ ما یُناطُ بِرَحْلِ الرّاکِبِ مِنْ قَعْب اَوْ قَدَح اَوْ ما اَشْبَهَ ذلِکَ، فَهُوَ اَبَداً یَتَقَلْقَلُ اِذا حَثَّ ظَهْرَهُ وَ اسْتَعْجَلَ سَـیْرَهُ.
و «نَوط مُذَبْذَب» ظرف و مانند آن است که دنبال پالان بیاویزند که وقتی راکب مرکب را حرکت می دهد یا حرکتش را سریع می نماید آن ظرف پیوسته می جنبد.
سیاسی ، اقتصادی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى مَصْقَلَةَ بْنِ هُبَیْرَةَ الشَّیْبانِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى اَرْدَشیرَ خُرَّةَ
بـه مَصقلة بن هُبَیـره شـیبانی کـه عامـل حضـرت در اردشـیر خُـرّه بـود
التشدّد فی صرف بیت المال
«بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ»۱
خبر انجام کاری از تو به من رسیده
«إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلهَکَ،»۲
که اگر آن را به جا آورده باشی خدایت را به خشم آورده،
«وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ.»۳
و امام خود را غضبناک کرده ای.
«أَنَّکَ تَقْسِمُ فَیْءَ الْمُسْلِمِینَ الَّذِی حَازَتْهُرِمَاحُهُمْ وَ خُیُولُهُمْ، وَ أُرِیقَتْ عَلَیْهِ دِمَاؤُهُمْ، فِیمَنِ اعْتَامَکَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِکَ!»۴
خبر این است که غنائمی که نیزه ها و اسبهای اهل اسلام گرد آورده، و خونشان در این راه به زمین ریخته در میان بادیه نشینان قبیله ات که تو را انتخاب نموده اند تقسیم می کنی!
«فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ،»۵
به حق کسی که دانه را شکافت،
«وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ،»۶
و انسان را آفرید،
«لَئِنْ کَانَ ذلِکَ حَقّاً»۷
اگر این برنامه حقیقت داشته باشد
«لَتَجِدَنَّ لَکَ عَلَیَّ هَوَاناً، وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِی مِیزَاناً،»۸
خود را نزد من خوار و بی اعتبار خواهی یافت.
«فَلاَ تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّکَ،»۹
پس حق خداوندت را سبک مشمار،
«وَ لاَ تُصْلِحْ دُنْیَاکَ بِمَحْقِ دِینِکَ،»۱۰
و دنیای خود را با نابودی دین خویش آباد مکن،
«فَتَکُونَ مِنَ الاَْخْسَرِینَ أَعْمَالا.»۱۱
که از زیانکارترین مردم خواهی بود.
«أَلاَّ وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَ قِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هذَا الْفَیْءِ سَوَاءٌ،»۱۲
معلومت باد که حقّ مسلمانانی که نزد تو و ما هستند در در تقسیم بیت المال یکسان است،
«یَرِدُونَ عِنْدِی عَلَیْهِ، وَ یَصْدُرُونَ عَنْهُ.»۱۳
برای گرفتن سهمیه نزد من می آیند و می روند.