«وَ لاَ یَتَفَاقَمَنَّ فِی نَفْسِکَ شَیْءٌ قَوَّیْتَهُمْ بِهِ،»۱۹۶
و نباید چیزی که آنان را به وسیله آن نیرومند می سازی در دیده ات بزرگ آید،
«وَ لاَ تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَ إِنْ قَلَّ;»۱۹۷
و لطفی که نسبت به ایشان متعهد شده ای کوچک نشماری گرچه کوچک باشد،
«فَإِنَّهُ دَاعِیَةٌ لَهُمْ إِلَى بَذْلِ النَّصِیحَةِ لَکَ، وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِکَ.»۱۹۸
زیرا لطف تو آنان را نسبت به تو خیرخواه و خوش گمان می نماید.
«وَ لاَ تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِیفِ أُمُورِهِمُ اتِّکَالا عَلَى جَسِیمِهَا،»۱۹۹
از بررسی امور ناچیز آنان به امید بررسی کارهای بزرگشان چشم مپوش،
«فَإِنَّ لِلْیَسِیرِ مِنْ لُطْفِکَ مَوْضِعاً یَنْتَفِعُونَ بِهِ،»۲۰۰
که نیکی اندک تو جایی دارد که از آن بهره مند می گردند،
«وَ لِلْجَسِیمِ مَوْقِعاً لاَ یَسْتَغْنُونَ عَنْهُ.»۲۰۱
و برای احسان بزرگ تو نیز موقفی است که از آن بی نیاز نیستند.
«وَ لْیَکُنْ آثَرُ رُؤُوسِ جُنْدِکَ عِنْدَکَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِی مَعُونَتِهِ، وَ أَفْضَلَ عَلَیْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ،»۲۰۱
و باید برگزیده ترین سران سپاهت نزد تو کسی باشد که در کمک به سپاهیان مواسات را رعایت نماید،
«بِمَا یَسَعُهُمْ وَ یَسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِیهِمْ،»۲۰۲
و از توانگری خود به آنان احسان کند به اندازه ای که بتواند سپاهیان و خانواده های آنان را که از خود به جای نهاده اند اداره نماید،
«حَتَّى یَکُونَ هَمُّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ.»۲۰۳
تا اندیشه آنان در جنگ با دشمن یک اندیشه باشد،
«فَإِنَّ عَطْفَکَ عَلَیْهِمْ یَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَیْکَ،»۲۰۴
چرا که عنایت تو نسبت به آنان دلهایشان را متوجه تو می گرداند.
«وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلاَةِ»۲۰۵
برترین چیزی که موجب چشم روشنی زمامداران می شود
«اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِی الْبِلاَدِ،»۲۰۶
برقراری عدالت در شهرها،
«وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِیَّةِ»۲۰۷
و ظهور دوستی و محبت رعیت است.
«وَ إِنَّهُ لاَ تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلاَّ بِسَلاَمَةِ صُدُورِهِمْ،»۲۰۸
و دوستی رعیت آشکار نشود مگر به سلامت دل آنان،
«وَ لاَ تَصِحُّ نَصِیحَتُهُمْ إِلاَّ بِحِیطَتِهِمْ عَلَى وُلاَةِ الاُْمُورِ،»۲۰۹
و خیرخواهی ایشان درست و راست نگردد جز آنکه زمامداران خود را حمایت نمایند،
«وَ قِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ،»۲۱۰
و حکومت حاکمان را بر خود سنگین نشمارند،
«وَ تَرْکِ اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ.»۲۱۱
و توقع به پایان رسیدن زمان حکومتشان را نداشته باشند.
«فَافْسَحْ فِی آمَالِهِمْ،»۲۱۲
پس آرزوهای رعیّت را برآور،
«وَ وَاصِلْ فِی حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیْهِمْ،»۲۱۳
و نیکو ستودن آنان را پیوسته دار،
«وَ تَعْدِیدِ مَا أَبْلَی ذَوُو الْبَلاَءِ مِنْهُمْ;»۲۱۴
و رنج و زحمت و کوشش و ابتلای صاحبان فعالیت را در نظر داشته باش،
«فَإِنَّ کَثْرَةَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ،»۲۱۵
چه اینکه بسیار یاد کردن کارهای خوبْ دلیر را به هیجان آورده،
«وَ تُحَرِّضُ النَّاکِلَ،»۲۱۶
و ترسو را به کوش وا می دارد
«إِنْ شَاءَ اللهُ.»۲۱۷
ان شاء اللّه.
«ثُمَّ اعْرِفْ لِکُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ مَا أَبْلَی،»۲۱۸
سپس کوشش هر یک از آنان را به دقّت بشناس،
«وَ لاَ تَضُمَّنَّ بَلاَءَ امْرِئ إِلَى غَیْرِهِ،»۲۱۹
و زحمت کسی را به دیگری نسبت مده،
«وَ لاَ تُقَصِّرَنَّ بِهُ دُونَ غَایَةِ بَلاَئِهِ،»۲۲۰
و در اجر و مزدش به اندازه رنجی که برده کوتاهی مکن،
«وَ لاَ یَدْعُوَنَّکَ شَرَفُ امْرِئ إِلَى أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلاَئِهِ مَا کَانَ صَغِیراً،»۲۲۱
و مقام کسی باعث نشود که کوشش اندکش را بزرگ شماری، ادامه مطلب ...
«وَ أَلْزِمْ کُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ.»۱۳۲
هر کدام را نسبت به کارشان پاداش بخش.
«وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ بِأَدْعَی إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاع بِرَعِیَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَیْهِمْ،»۱۳۳
آگاه باش که چیزی برای جلب خوشبینی حاکم بر رعیت بهتر از نیکی به آنان،
«وَ تَخْفِیفِهِ الْمَؤُونَاتِ عَلَیْهِمْ،»۱۳۴
و سبک کردن هزینه بر دوش ایشان،
«وَ تَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِیَّاهُمْ عَلَى مَا لَیْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ.»۱۳۵
و اجبار نکردنشان به حقّی که حاکم بر آنان ندارد نیست.
«فَلْیَکُنْ مِنْکَ فِی ذلِکَ أَمْرٌ یَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیَّتِکَ،»۱۳۶
به صورتی باید رفتار کنی که خوش گمانی بر رعیتت را در کمک همه جانبه به حاکم فراهم آری،
«فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یَقْطَعُ عَنْکَ نَصَباً طَوِیلا.»۱۳۷
که این خوش گمانی رنجی طولانی را از تو برمی دارد،
«وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ،»۱۳۸
و به خوش گمانی تو کسی شایسته تر است که از تو احسان دیده،
«وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ.»۱۳۹
و به بدگمانیت کسی سزاوارتر است که از جانب تو به او ناراحتی رسیده.
«وَ لاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الاُْلْفَةُ، وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ.»۱۴۰
روشی را که بزرگان امت بر اساس آن رفتار کرده اند، و به سبب آن در میان مردم الفت برقرار شده، و اصلاح جامعه بر پایه آن بوده از بین مبر،
«وَ لاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْء مِنْ مَاضِی تِلْکَ السُّنَنِ،»۱۴۱
و روشی را که به روشهای گذشته ضرر می زند به وجود نیاور،
«فَیَکُونَ الاَْجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا،»۱۴۲
که پاداش و اجر برای کسی است که روشهای درست را برپا کرده،
«وَ الْوِزْرُ عَلَیْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا.»۱۴۳
و گناه از بین بردن آن روشها بر گردن توست.
«وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَ مُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ، وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ.»۱۴۴
در استوار ساختن آنچه صلاح کار شهرهایت بر آن است، و برپا داشتن آنچه مردم پیش از این به آن مستقیم شده اند با دانشمندان و اندیشمندان زیاد گفتگو کن.
۸. التعرفة بالطبقات الاجتماعیّة
«وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ»۱۴۵
آگاه باش که مردم مملکت گروههای مختلفند
«لاَ یَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض،»۱۴۶
که هر گروه جز به گروه دیگر اصلاح نمی شود،
«وَ لاَ غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْض.»۱۴۷
و با داشتن گروهی از گروه دیگر بی نیازی نیست.
«فَمِنْهَا جُنُودُ اللهِ،»۱۴۸
اینان عبارتند از ارتش حق،
«وَ مِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ،»۱۴۹
و نویسندگان عمومی و خصوصی،
«وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ،»۱۵۰
و قاضیان عدل،
«وَ مِنْهَا عُمَّالُ الاِْنْصَافِ وَ الرِّفْقِ،»۱۵۱
و مأموران انصاف و مدارا،
«وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ،»۱۵۲
و اهل جزیه و مالیات از غیر مسلمان و مسلمان،
«وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتِ»۱۵۳
و تاجران و صنعتگران،
«وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ،»۱۵۴
و طبقه پایین از نیازمندان و افتادگان.
«وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللهُ لَهُ سَهْمَهُ،»۱۵۵
خداوند سهم هر یک از این طبقات را مقرر فرموده،
«وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ فَرِیضَةً فِی کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِیِّهِ (صَلَّیاللّهُعَلَیْهِوَآلِهِ) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً.»۱۵۶
و در کتابش یا سنّت پیامبرش (صلّیاللّهعلیهوآله) عهدی محفوظ را بر حدّ و اندازه واجب آن نزد ما قرار داده است.
«فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللهِ، حُصُونُ الرَّعِیَّةِ،»۱۵۷
ارتش به اذن خداوند دژ مردم، ادامه مطلب ...
«وَ کَانَ لِلّهِ حَرْباً حَتَّى یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ.»۶۶
و شخص ستمکار محارب با خداست تا وقتی که از ستم دست بردارد و توبه کند.
«وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَى تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَة عَلَى ظُلْم،»۶۷
چیزی در تغییر نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوی تر از ستمکاری نیست،
«فَإِنَّ اللهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ (المظلومین)،»۶۸
که خداوند شنوای دعای ستمدیدگان،
«وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ.»۶۹
و در کمین سـتمکاران است.
۴. کیفیّة جلب رضا العامة او رضا الخاصّة
«وَ لْیَکُنْ أَحَبَّ الاُْمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ،»۷۰
باید محبوبترین امور نزد تو میانه ترینش در حق،
«وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ،»۷۱
و همگانی ترینش در عدالت،
«وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّةِ،»۷۲
و جامع ترینش در خشنودی رعیت باشد،
«فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یُجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّةِ،»۷۳
چرا که خشم عمومْ خشنودی خواص را بی نتیجه می کند،
«وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّةِ.»۷۴
و خشم خواص در برابر خشنودی عموم بی اثر است.
«وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِی مَؤُونَةً فِی رخاء (مفرداتنهجالبلاغه)|الرَّخَاءِ،»۷۵
و به وقت آسانی و رفاه احدی از رعیّت بر والی پرخرج تر،
«وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلاَءِ،»۷۶
و زمان مشکلات کم یاری تر،
«وَ أَکْرَهَ لِلاِْنْصَافِ،»۷۷
و هنگام انصاف ناخشنودتر،
«وَ أَسْأَلَ بِالاِْلْحَافِ،»۷۸
و در خواهش و خواسته با اصرارتر،
«وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الاِْعْطَاءِ،»۷۹
و زمان بخشش کم سپاس تر،
«وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ،»۸۰
و وقت منعِ از عطا دیرعذرپذیرتر،
«وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ.»۸۱
و در حوادث روزگار بی صبرتر از خواص نیست.
«وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ،»۸۲
همانا ستون دین،
«وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ،»۸۳
و جمعیّت مسلمانان،
«وَ الْعُدَّةُ لِلاَْعْدَاءِ،»۸۴
و مهیاشدگان برای جنگ با دشمن
«الْعَامَّةُ مِنَ الاُْمَّةِ;»۸۵
توده مردمند،
«فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ.»۸۶
پس باید توجه و میل تو به آنـان باشد.
۵. ضرورة حفظ السّرّ
«وَ لْیَکُنْ أَبْعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنْکَ،»۸۷
باید دورترین رعیّت تو از حریم تو،
«وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ، أَطْلَبُهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ;»۸۸
در شدّت کینه تو نسبت به او کسی باشد که در حق مردم عیبجوتر است،
«فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً،»۸۹
زیرا در مردم عیوبی هست
«الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا،»۹۰
که والی در پوشاندن آن عیوب از همه کس سزاوارتر است،
«فَلاَ تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا،»۹۱
پس در رابطه باعیوبی که از مردم بر تو پنهان است کنجکاوی مکن، ادامه مطلب ...
سیاسی ، اخلاقی ، اقتصادی ، عسکری ، عبادی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
کَتَبَهُ لِلاَْشْتَرِ النَّخَعِىِّ (رَحِمَهُاللّهُ) لَمّا وَلاّهُ عَلى مِصْرَ وَ اَعْمالِها. حینَ اضْطَرَبَ اَمْرُ اَمیرِها مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَکْر. وَ هُوَ اَطْوَلُ عَهْد کَتَبَهُ وَ اَجْمَعُهُ لِلْمَحاسِنِ.
برای مالک اشتر نَخَعی (رحمه اللّه) زمانی که او را به امارت مصر و مناطق تابعه آن انتخاب نمود. و این برنامه به وقتی بود که کار حاکم مصر محمد بن ابوبکر در آشفتگی قرار داشت. این عهدنامه طولانی ترین عهدنامه و از جهت دربرداشتن خوبیها جامع ترین آنهاست.
(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ)۱
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
«هذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ،مَالِکَ بْنِ الْحَارِثِ الاَْشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ، حِینَ وَلاَّهُ مِصْرَ:»۲
این فرمانی است که بنده خدا امیرالمؤمنین در پیمانش به مالک بن حارث اشتر زمانی که او را به فرمانروایی مصر برگزید دستور داد،
«جِبَایَةَ خَرَاجِهَا،»۳
تا مالیاتهای آن را جمع کند،
«وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا،»۴
و با دشمنش جهاد نماید،
«وَ اسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا،»۵
و به اصلاح اهلش برخیزد،
«وَ عِمَارَةَ بِلاَدِهَا.»۶
و شهرهایش را آباد سازد.
۱. ضرورة بناءِ الذات
«أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللهِ،»۷
او را فرمان می دهد به تقوای الهی،
«وَ إِیثَارِ طَاعَتِهِ،»۸
و مقدم داشتن طاعت خدا،
«وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ: مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِه،»۹
و پیروی آنچه را که خداوند در کتابش از واجبات و سنّت های خود امر فرموده،
«الَّتِی لاَ یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلاَّ بِاتِّبَاعِهَا،»۱۰
که کسی جز به پیروی آنها خوشبخت نمی شود،
«وَ لاَ یشْقَی إِلاَّ مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا،»۱۱
و جز به انکار و ضایع نمودن آنها بدبخت نمی گردد;
«وَ أَنْ یَنْصُرَ اللهَ سُبْحانَهُ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ;»۱۲
و دیگر آنکه خداوند سبحان را به قلب و دست و زبانش یاری کند،
«فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ، قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ.»۱۳
زیرا خداوند یاریِ یاری کننده خود، و عزّت آن کس را که او را عزیز بدارد ضامن شده.
«وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ،»۱۴
او را دستور می دهد که نفس را به وقت خواسته های نابجا درهم شکند،
«وَ یَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ،»۱۵
و آن را به هنگام سرکشی ها بازدارد،
«فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ،»۱۶
که نفس امرکننده به بدی است
«إِلاَّ مَا رَحِمَ اللهُ.»۱۷
مگر خداوند رحم نماید.
«ثُمَّ اعْلَمْ یَا مَالِکُ،»۱۸
ای مالک، آگاه باش
«أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَى بِلاَد قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ، مِنْ عَدْل وَ جَوْر،»۱۹
که تو را به شهرهایی روانه کردم که پیش از تو فرمانروایانی در آن به عدالت و ستم حکومت کردند،
«وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلاَةِ قَبْلَکَ،»۲۰
و مردم به وضع تو به همان صورت می نگرند که تو به حاکمان پیش از خود می نگریسته ای،
«وَ یَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ،»۲۱
و همان را در حق تو می گویند که تو درباره حاکمان گذشته مصر می گفته ای;
«وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ.»۲۲
شایستگان را به ذکر خیری که خداوند بر زبان بندگانش جاری می کند می توان شناخت.
«فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَةُ الْعَمِلِ الصَّالِحِ،»۲۳
پس باید محبوبترین اندوخته ها در نزد تو عمل صالح باشد.
«فَامْلِکْ هَوَاکَ،»۲۴
بنابراین بر هواهایت مسلط باش،
«وَ شُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لاَ یَحِلُّ لَکَ،»۲۵ ادامه مطلب ...
معنوی ، عبادی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى اُمراءِ الْبِلادِ فى مَعْنَى الصَّلاةِ
به کارگزاران شهرها در رابطه با وضع نماز
اوقات الصلوات الیومیّة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ»۲
نماز ظهر را با مردم بخوانید
«حَتَّى تَفِیءَ الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ،»۳
تا وقتی که خورشید به اندازه خوابگاه یک بز از نصف النهار به جانب مغرب برگردد.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ»۴
و نمازعصر را به جماعت بخوانید
«وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فِی عُضْو مِنَ النَّهَارِ»۵
آن گاه که خورشید درپاره ای از روز سپید و جلوه گر است
«حِینَ یُسَارُ فِیهَا فَرْسَخَانِ.»۶
و می توان تا غروب کردنش به اندازه دو فرسخ راه پیمود.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ الصَّائِمُ،»۷
و نماز مغرب را وقتی با مردم بخوانید که روزه دار افطار می نماید،
«وَ یَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنًی.»۸
و حاجی به جانب مِنی می رود.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَی الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّیْلِ،»۹
و نماز عشا را از وقتی که سرخی پنهان می شود تا ثلث از شب با مردم بخوانید.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ»۱۰
و نماز صبح را هنگامی بخوانید
«وَ الرَّجُلُ یَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ،»۱۱
که مرد می تواند چهره دوستش را تشخیص دهد.
«وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلاَةَ أَضْعَفِهِمْ،»۱۲
نمازتان بامردم همچون نماز ناتوان ترین آنان باشد،
«وَ لاَ تَکُونُوا فَتَّانِینَ.»۱۳
و در طول دادن نماز عامل به فتنه افتادن مردم نباشید.