وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى مُعاوِیَةَ
به معـاویه
فضح ادعاء معاویة الکاذب
«فَسُبْحَانَ اللهِ!»۱
سبحان اللّه!
«مَا أَشَدَّ لُزُومَکَ لِلاَْهْوَاءِ الْمُبْتَدَعَةِ،»۲
چه سخت دچار هواهای بدعت آمیزی،
«وَ الْحَیْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ،»۳
و گرفتار حیرانی متابعت شده،
«مَعَ تَضْیِیعِ الْحَقَائِقِ»۴
آن هم همراه ضایع کردن حقایق،
«وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ الَّتِی هِیَ لِلّهِ طِلْبَةٌ،»۵
و به کنار انداختن پیمانهایی که خداوند خواهان آنهاست،
«وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّةٌ.»۶
و بر بندگانش دلیل و حجّت است!
«فَأَمَّا إِکْثَارُکَ الْحِجَاجَ عَلَى عُثَْمانَ وَ قَتَلَتِهِ.»۷
اما بحثهای زیادت نسبت به عثمان و کشندگانش:
«فَإِنَّکَ إِنَّمَا نَصَرْتَ عُثَْمانَ حَیْثُ کَانَ النَّصْرُ لَکَ،»۸
تو وقتی به یاری او برخاستی که سود آن یاری متوجه تو بود،
«وَ خَذَلْتَهُ حَیْثُ کَانَ النَّصْرُ لَهُ،»۹
و زمانی که یاریت برای او سودمند بود به یاریش اقدام نکردی.
«وَ السَّلام.»۱۰
والسلام.
سیاسی ، عقائدی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى اَخیهِ عَقیلِ بْنِ اَبى طالِب فى ذِکْرِ جَیْش اَنْفَذَهُ اِلى بَعْضِ الاَْعْداءِ، هُوَ جَوابُ کِتاب کَتَبَهُ اِلَیْهِ عَقیلٌ.
به برادرش عقیل بن ابی طالب درباره لشگری که به سوی برخی دشمنان فرستاده بود، و ایـن نـامـه پاسـخ نـامـه عقیـل اسـت.
۱. الاستعداد العسکری عند الامام (علیهالسلام)
«فَسَرَّحْتُ إِلَیْهِ جَیْشاً کَثیفاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ،»۱
لشگری انبوه از مسلمانان را به جانب آن دشمن روانه کردم،
«فَلَمَّا بَلَغَهُ ذلِکَ شَمَّرَ هَارِباً،»۲
چون باخبر شد به سرعت گریخت،
«وَ نَکَصَ نَادِماً،»۳
و با پشیمانی بازگشت،
«فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّرِیقِ،»۴
در بعضی از جادّه ها به او رسیدند
«وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ لِلاِْیَابِ،»۵
و این زمانی بود که خورشید در مرز غروب قرار داشت،
«فَاقْتَتَلُوا شَیْئاً کَلاَ وَ لاَ،»۶
لحظاتی چند بین آنان جنگ درگرفت،
«فَمَا کَانَ إِلاَّ کَمَوْقِفِ سَاعَة»۷
دشمن جز به اندازه ساعتی درنگ نداشت
«حَتَّى نَجَا جَرِیضاً»۸
تا اینکه با غم و غصّه رهایی یافت
«بَعْدَ مَا أُخِذَ مِنْهُ بِالُْمخَنَّقِ،»۹
پس از آنکه دچار تنگنا شده بود،
«وَ لَمْ یَبْقَ مِنْهُ غَیْرُ الرَّمَقِ،»۱۰
و از او جز رمقی باقی نبود،
«فَلاَْیاً بِلاَْی مَا نَجَا.»۱۱
در نتیجه با چه مشکلی از مهلکه به در رفت!
«فَدَعْ عَنْکَ قُرَیْشاً وَ تَرْکَاضَهُمْ فِی الضَّلاَلِ،»۱۲
یاوه گوییِ قریش را با این تاخت و تاز شدیدشان در گمراهی،
«وَ تَجْوَالَهُمْ فِی الشِّقَاقِ،»۱۳
و جولانشان در دشمنی،
«وَ جِمَاحَهُمْ فِى التِّیهِ،»۱۴
و سرکشی کردنشان را در گمراهی رها کن،
«فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِی»۱۵
که اینان در جنگ با من همدست شدند
«کَإِجْمَاعِهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللهِ (صَلَّیاللّهُعَلَیْهِوَآلِهِ) قَبْلِی!»۱۶
چنانکه پیش از من در جنگ با پیامبر (صلّیاللّهعلیهوآله) همدست گشتند!
«فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی!»۱۷
جزادهندگان از جانب من جزای قریش را بدهند،
«فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی،»۱۸
که آنان با من قطع رحم کردند،
«وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.»۱۹
و حکومت فرزند مادرم (پیامبر) را از من ربودند.
۲. اعلام المواقف الصّارمة فی الحرب
«وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْیِی فِی الْقِتَالِ،»۲۰
اما نظرم را درباره جنگ پرسیدی،
«فَإِنَّ رَأْیِی قِتَالُ الُْمحِلِّینَ حَتَّى أَلْقَی اللهَ;»۲۱
نظرم جنگ با کسانی است که پیمان شکستند تا جایی که خدا را ملاقات نمایم،
«لاَ یَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً،»۲۲
بسیاریِ جمعیت در پیرامونم باعث عزّتم نگردد،
«وَ لاَ تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً،»۲۳
و متفرق شدن از اطرافم موجب وحشتم نشود
«وَ لاَ تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِیکَ ـ وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ ـ مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً،»۲۴
گمان مبر که پسر پدرت اگرچه مردم او را رها کنند به زاری و فروتنی افتد،
«وَ لاَ مُقِرّاً لِلضَّیْمِ وَاهِناً،»۲۵
یا از روی سستی تن به ستم دهد،
«وَ لاَ سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ،»۲۶
یا زمام امورش را به دست کشاننده ای بسپارد،
«وَ لاَ وَطِیءَ الظَّهْرِ لِلرَّاکِبِ الْمُتَقَعِّدِ،»۲۷
یا پشت زندگیش را برای سواری این و آن خم کند،
«وَ لکِنَّهُ کَمَا قَالَ أَخُو بَنِی سَلِیم:»۲۸
بلکه فرزند پدرت چنان است که شاعر بنی سلیم گفته:
«فَإِنْ تَسْأَلِینِی کَیْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِی ••• صَبُورٌ عَلَى رَیْبِ الزَّمَانِ صَلِیبُ»۲۹
«اگر از من سؤال کنی که در چه حالی؟ جواب می دهم: در برابر حوادث زمانه صبور و استوارم»
«یَعِزُّ عَلَیَّ أَنْ تُرَی بِی کَآبَةٌ••• فَیَشْمَتَ عَاد أَوْ یُسَاءَ حَبِیبُ»۳۰
«بر من دشوار است که مرا محزون بینند، تا دشمن به شماتت خیزد یا دوست اندوهگین گردد.»
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ، بَعْدَ مَقْتَلِ مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَکْر بِمِصْرَ
به عبداللّه بن عبـاس پس از شهادت محمّـد بن ابوبکر در مصـر
أسباب سقوط مصر
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ،»۲
مصر به دست دشمن افتاد،
«وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْر ـ رَحِمَهُ اللهُ ـ قَدِ اسْتُشْهِدَ،»۳
محمّد بن ابوبکر که خدایش رحمت کند شهید شد،
«فَعِنْدَ اللهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً نَاصِحاً (صالحاً)،»۴
اجر این مصیبت را از خدا می خواهم که او برایم فرزندی خیرخواه،
«وَ عَامِلا کَادِحاً،»۵
کارگزاری سختکوش،
«وَ سَیْفاً قَاطِعاً،»۶
شمشیری برنده،
«وَ رُکْناً دَافِعاً.»۷
و رکنی مدافع بود.
«وَ قَدْ کُنْتُ حَثَثْتُ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ،»۸
من مردم را به پیوستن به او برانگیختم،
«وَ أَمَرْتُهُمْ بِغِیَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ،»۹
و آنان را قبل از وقوع حادثه به یاریش دستور دادم،
«وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً، وَ عَوْداً وَ بَدْءً،»۱۰
و از آنان در آشکار و نهان و به طور مکرّر برای حرکت به جانب او دعوت نمودم،
«فَمِنْهُمُ الاْتِی کَارِهاً،»۱۱
گروهی با بی میلی آمدند،
«وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ کَاذِباً،»۱۲
و برخی بهانه دروغ تراشیدند،
«وَ مِنْهُمُ الْقَاعِدُ خَاذِلا.»۱۳
و عدّه ای دست از یاریش برداشته اعتنایی نکردند.
«أَسْأَلُ اللهَ تَعَالی أَنْ یَجْعَلَ لِی مِنْهُمْ فَرَجاً عَاجِلا;»۱۴
از خدا می خواهم به زودی مرا از این مردم برهاند.
«فَوَاللهِ لَوْلاَ طَمَعِی عِنْدَ لِقَائِی عَدُوِّی فِی الشَّهَادَةِ،»۱۵
به خدا قسم اگر به وقت جنگ با دشمن علاقه ام به شهادت نبود،
«وَ تَوْطِینِی نَفْسِی عَلَى الْمَنِیَّةِ،»۱۶
و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم،
«لاََحْبَبْتُ أَلاَّ أَلْقَی مَعَ هؤُلاَءِ یَوْماً وَاحِداً،»۱۷
دوست داشتم که حتی یک روز هم با این مردم نباشم،
«وَ لاَ أَلْتَقِیَ بِهِمْ أَبَداً.»۱۸
و با آنان روبرو نگـردم.
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى مُحَمَّدِ بْنِ أبى بَکْر لَمّا بَلَغَهُ تَوَجُّدُهُ مِنْ عَزْلِهِ بِالاَْشْتَرِ عَنْ مِصْرَ، ثُمَّ تُوُفِّىَ الاَْشْتَرُ فى تَوَجُّهِهِ اِلى مِصْرَ قَبْلَ وُصُولِهِ اِلَیْها
به محمد بن ابوبکر که به علّت عزلش از حکومت مصر، و قرار گرفتن مالک اشتر به جای او دلتنگ شده بود، و مـالک پیش از رسـیدن به مصـر از دنیا رفـت
أسلوب التّعاطف مع الوالى المعزول
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَقَدْ بَلَغَنِی مَوْجِدَتُکَ مِنْ تَسْرِیحِ الاَْشْتَرِ إِلَى عَمَلِکَ،»۲
خبر دل تنگیت از اینکه اَشتر را به منطقه حکمرانیت فرستادم به من رسید،
«وَ إِنِّی لَمْ أَفْعَلْ ذلِکَ اسْتِبْطاءً لَکَ فِی الْجَهْدِ،»۳
این کار من نه به خاطر این بود که تو را کاهل و سست می دانستم،
«وَ لاَ ازْدِیَاداً لَکَ فِی الْجِدِّ;»۴
و نه به علت اینکه می خواستم کوشش زیادتری از خود نشان دهی.
«وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ یَدِکَ مِنْ سُلْطَانِکَ،»۵
اگر از حکومت مصر آنچه در اختیار توست از تو گرفتم
«لَوَلَّیْتُکَ مَا هُوَ أَیْسَرُ عَلَیْکَ مَؤُونَةً،»۶
تو را حاکم منطقه ای قرار می دهم که زحمتش برایت آسانتر،
«وَ أَعْجَبُ إِلَیْکَ وِلاَیَةً.»۷
و حکومتش برای تو خوشایندتر باشد.
«إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِی کُنْتُ وَلَّیْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ»۸
مردی که او را به امارت مصر گماشتم
«کَانَ رَجُلا لَنَا نَاصِحاً،»۹
برای ما مردی خیرخواه،
«وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِیداً نَاقِماً،»۱۰
و نسبت به دشمنانمان سختگیر بود.
«فَرَحِمَهُ اللهُ!»۱۱
خداوند رحمتش کند،
«فَلَقَدِ اسْتَکْمَلَ أَیَّامَهُ،»۱۲
که عمرش را به سر برد،
«وَ لاَقَی حِمَامَهُ،»۱۳
و مرگش را دیدار کرد،
«وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ;»۱۴
در حالی که از او خشنودیم،
«أَوْلاَهُ اللهُ رِضْوَانَهُ،»۱۵
خداوند رضوانش را به او عنایت نماید،
«وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ.»۱۶
و ثوابش را دوچندان کند.
«فَأَصْحِرْ لِعَدُوِّکَ،»۱۷
برای جنگ با دشمنت بیرون رو،
«وَ امْضِ عَلَى بَصِیرَتِکَ،»۱۸
و بر اساس بصیرتت حرکت کن،
«وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَکَ،»۱۹
با کسی که با تو می جنگد بجنگ،
«وَ ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ،»۲۰
و او را به راه پروردگارت بخوان،
«وَ أَکْثِرِ الاِْسْتِعَانَةَ بِاللهِ»۲۱
بسیار از خداوند یاری طلب
«یَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ،»۲۲
که تو را از امور مهم کفایت کند،
«وَ یُعِنْکَ عَلَى مَا یُنْزِلُ بِکَ،»۲۳
و در حوادث یاریت دهد،
«إِنْ شَاءَ اللهُ.»۲۴
اگر خدا بخواهد.
سیاسی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى قُثَمِ بْنِ الْعَبّاسِ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى مَکَّةَ
به قُـثَـم بن عبـاس فرماندارش در مکّـه
التحذیر من جواسیس معاویة فی مراسم الحج
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ عَیْنِی ـ بِالْمَغْرِبِ ـ کَتَبَ إِلَیَّ یُعْلِمُنِی»۲
جاسوس من در مغرب به من نوشته که
«أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ»۳
مردمی از اهل شام به حج گسیل شده اند که
«الْعُمْیِ الْقُلُوبِ،»۴
دلهایشان بسته،
«الصُّمِّ الْاَسْمَاعِ،»۵
و گوشهایشان کر،
«الْکُمْهِ الْاَبْصَارِ،»۶
و دیدگانشان کور است،
«الَّذِینَ یَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ،»۷
کسانی که حق را به باطل می آمیزند،
«وَ یُطِیعُونَ الَْمخْلُوقَ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ،»۸
و در نافرمانی خالق از مخلوق اطاعت می کنند،
«وَ یَحْتَلِبُونَ الدُّنْیَا دَرَّهَا بِالدِّینِ،»۹
و به بهانه دین از منافع دنیا می دوشند،
«وَ یَشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الاَْبْرَارِ الْمُتَّقِینَ;»۱۰
و دنیای حاضر را به جای آخرتی که نیکان پرهیزکار انتخاب نموده اند سودا می نمایند.
«وَ لَنْ یَفُوزَ بِالْخَیْرِ إِلاَّ عَامِلُهُ،»۱۱
هرگز رستگار به خیر نگردد مگر عامل خیر،
«وَ لاَ یُجْزَی جَزَاءَ الشَّرِّ إِلاَّ فَاعِلُهُ.»۱۲
و به جزای بد نرسد مگر عامل شر،
«فَأَقِمْ عَلَى مَا فِی یَدَیْکَ»۱۳
پس بر آنچه در اختیار توست استقامت ورز
«قِیَامَ الْحَازِمِ الصَّلِیبِ(المصیب)،»۱۴
استقامت هوشیار با احتیاط و سرسخت،
«وَ النَّاصِحِ اللَّبِیبِ،»۱۵
و خیرخواه خردمند،
«التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ،»۱۶
که فرمانبردار حاکم،
«الْمُطِیعِ لاِِمَامِهِ.»۱۷
و مطیع امام خویش است.
«وَ إِیَّاکَ وَ مَا یُعْتَذَرُ مِنْهُ،»۱۸
کاری انجام ندهی که مجبور به عذرخواهی شوی،
«وَ لاَ تَکُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِراً،»۱۹
و به وقت نعمت و خوشی سر به طغیان برندار،
«وَ لاَ عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلا،»۲۰
و به هنگام سختی و بلا هراسان و دلباخته مباش.
«وَ السَّلاَمُ.»۲۱
والسلام.