نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت اول

وَ مِنْ وَصِیَّة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از وصیت های‌ آن حضرت است

لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ (عَلَیْهِمَاالسَّلامُ) کَتَبَها اِلَیْهِ بِحاضِرینَ مُنْصَرِفاً مِنْ صِفّینَ

به  فرزندش حسن بن علی علیهم السلام که در سرزمین حاضرین به هنگام بازگشت از صفّین نوشته

۱. الانسان و حوادث الایّام

«مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ،»۱

از پدری‌ فانی‌،

«الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ،»۲

پذیرنده سختی‌ های‌ زمان،

«الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ،»۳

عمر پشت سر گذاشته،

«الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ،»۴

تسلیم به روزگار،

«الذَّامِ لِلدُّنْیَا،»۵

نکوهش کننده دنیا،

«السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی،»۶

ساکن سرای‌ اموات،

«وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً;»۷

سفرکننده از آن در فردا،

«إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرَکُ،»۸

به فرزند آرزومند به آنچه به دست نمی‌ آید،

«السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ،»۹

سالک راه تباه شدگان،

«غَرَضِ الْأَسْقَامِ،»۱۰

هدف امراض،

«وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ،»۱۱

گروگان ایّام،

«وَ رَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ،»۱۲

نشانه تیرهای‌ مصائب،

«وَ عَبْدِ الدُّنْیَا،»۱۳

بنده دنیا،

«وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ،»۱۴

تاجر غرور،

«وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا،»۱۵

مدیون مرگ،

«وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ،»۱۶

اسیر مردن،

«وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ،»۱۷

همراه غصّه ها،

«وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ،»۱۸

همنشین اندوهها،

«وَ نُصُبِ الاْفَاتِ،»۱۹

هدف آسیبها،

«وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ،»۲۰

زمین خورده شهوات،

«وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ.»۲۱

و جانشین مــردگــان.

«أَمَّا بَعْدُ،»۲۲

اما بعد،

«فَإِنَّ فِیَما تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی،»۲۳

آنچه بر من معلوم شد از روی‌ گرداندن دنیا از من،

«وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ،»۲۴

و سرکشی‌ روزگار بر من،

«وَ إِقْبَالِ الاْخِرَةِ إِلَیَّ،»۲۵

و روی‌ آوردن آخرت به من،

 

ادامه مطلب ...

نامه ۳۰ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى مُعاوِیَةَ

بـه معـاویه

وعظ و إنذار لمعاویة

«فَاتَّقِ اللهَ فِیَما لَدَیْکَ،»۱

خدا را در آنچه نزد توست بپرهیز،

«وَ انْظُرْ فِی حَقِّهِ عَلَیْکَ،»۲

و در حق پروردگار بر خود دقّت کن،

«وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ،»۳

و به شناخت آنچه که از جهلِ به آن معذور نیستی‌ بازگرد،

«فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ أَعْلاَماً وَاضِحَةً،»۴

که حقّاً برای‌ طاعت نشانه های‌ آشکار،

«وَ سُبُلا نَیِّرَةً،»۵

و راههای‌ روشن،

«وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً،»۶

و جادّه آشکار

«وَ غَایَةً مُطَّلَبَةً (مطلوبة)،»۷

و هدفی‌ مطلوب است،

«یَرِدُهَا الاَْکْیَاسُ،»۸

که زیرکان بر آن وارد می‌ شوند،

«وَ یُخَالِفُهَا الاَْنْکَاسُ;»۹

و مردم پست با آن مخالفت می‌ورزند.

«مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ،»۱۰

کسی‌ که از طاعت روی‌ بگرداند از حق روی‌ گردانده،

«وَ خَبَطَ فِی التِّیهِ،»۱۱

و قدم در وادی‌ گمراهی‌ گذاشته،

«وَ غَیَّرَ اللهُ نِعْمَتَهُ،»۱۲

و خداوند نعمتش را بر او دگرگون می‌ کند،

«وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ.»۱۳

و عذابش را بر او جاری‌ می‌ سازد.

«فَنَفْسَکَ! نَفْسَکَ!»۱۴

خود را بپای‌، خود را بپای‌،

«فَقَدْ بَیَّنَ اللهُ لَکَ سَبِیلَکَ،»۱۵

که خداوند راهت را برای‌ تو روشن کرده،

«وَ حَیْثُ تَنَاهَتْ بِکَ أُمُورُکَ،»۱۶

و به تو وانموده است که عاقبت کارهایت به کجا می‌ رسد،

«فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَةِ خُسْر، وَ مَحَلَّةِ کُفْر،»۱۷

که مرکب زندگی‌ را به منتهای‌ خسارت و محلّ کفر رانده ای‌،

«فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً،»۱۸

نفس تو وجودت را به عرصه ضرر افکنده،

«وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً،»۱۹

و در پرتگاه گمراهی‌ انداخته،

«وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ،»۲۰

و در مهالک وارد نموده،

«وَ أَوْعَرَتْ عَلَیْکَ الْمَسَالِکَ.»۲۱

و راهها را بر تو دشوار کرده است.

نامه ۲۹ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى اَهْلِ الْبَصْرَةِ

بـه اهـل بصـره

إنذار اهل البصرة

«وَ قَدْ کَانَ مِنِ انْتِشَارِ حَبْلِکُمْ (خیلکم) وَ شِقَاقِکُمْ مَا لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ،»۱

رشته طاعتی‌ که گسستید و اختلافی‌ که ایجاد کردید بر شما پوشیده نیست،

«فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِکُمْ،»۲

از گناهکارتان گذشتم،

«وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ عَنْ مُدْبِرِکُمْ،»۳

و از رویگردانتان شمشیر را برداشتم،

«وَ قَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِکُمْ.»۴

و روی‌ آورنده شما را پذیرفتم.

«فَإِنْ خَطَتْ بِکُمُ الاُْمُورُ الْمُرْدِیَةُ، وَ سَفَهُ الاْرَاءِ الْجَائِرَةِ، إِلَى مُنَابَذَتِی وَ خِلاَفِی،»۵

از این پس اگر کارهای‌ تباه کننده، و آراء احمقانه و امور انحراف دهنده شما را به دشمنی‌ و مخالفت با من وادارد،

«فَها اَنَا ذا قَدْ قَرَّبْتُ جِیَادِی،»۶

هان این منم که اسبان سواری‌ را آماده نموده،

«وَ رَحَلْتُ رِکَابِی،»۷

و شتران را مجهز کرده، آماده جنگم،

«وَ لَئِنْ أَلْجَأْتُمُونِی إِلَى الْمَسِیرِ إِلَیْکُمْ»۸

و اگر مرا به آمدن نزد خود ناچار کنید

«لاَُوقِعَنَّ بِکُمْ وَقْعَةً لاَ یَکُونُ یَوْمُ الْجَمَلِ إِلَیْهَا إِلاَّ کَلَعْقَةِ لاَعِق;»۹

با شما چنان جنگی‌ کنم که جنگ جَمَل در برابرش مانند لیسیدن ظرف غذا آسان نماید،

«مَعَ أَنِّی عَارِفٌ لِذِی الطَّاعَةِ مِنْکُمْ فَضْلَهُ،»۱۰

با اینکه به فضیلت مطیعان شما عارفم،

«وَ لِذِی النَّصِیحَةِ حَقَّهُ،»۱۱

و حقّ خیرخواهان شما را واقفم،

«غَیْرُ مُتَجَاوِز مُتَّهَماً إِلَى بَرِیٍّ،»۱۲

پاکدامن را به جای‌ متّهم،

«وَ لاَ نَاکِثاً إِلَى وَفِیٍّ.»۱۳

و پیمان شکن را کنار وفاکننده قرار نمی‌ دهم.

نامه ۲۸ نهج البلاغه قسمت آخر

«وَ زَعَمْتَ أَنِّی لِکُلِّ الْخُلَفَاءِ حَسَدْتُ،»۶۶
گمان کردی‌ که من بر تمام خلفا رشک برده ام،
«وَ عَلَى کُلِّهِمْ بَغَیْتُ،»۶۷
و بر آنان طغیان نموده ام.
«فَإِنْ یَکُنْ ذلِکَ کَذلِکَ فَلَیْسَتِ الْجِنَایَةُ عَلَیْکَ،»۶۸
اگـر ایـن اسـت جنایتی‌ بر تـو نشـده
«فَیَکُونَ الْعُذْرُ إِلَیْکَ.»۶۹
تا از تو پـوزش بطلبـم.
«وَ تِلْکَ شَکَاةٌ ظَاهِرٌ عَنْکَ عَارُهَا.»۷۰
«اگر هم بوده گناه این ننگ دامن تو را نمی‌ گیرد»
۴. مظلومیّة الامام (علیه‌السلام)
«وَ قُلْتَ: إِنِّی کُنْتُ أُقَادُ کَمَا یُقَادُ الْجَمَلُ الَْمخْشُوشُ حَتَّى أُبَایِعَ.»۷۱
گفته ای‌: مرا می‌ کشیدند به همان گونه که شتر مهار در بینی‌ را می‌ کشند تا بیعت کنم!
وَ لَعَمْرُ اللهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ،»۷۲
به خدا قسم خواسته ای‌ مرا سرزنش کنی‌ ستایش کرده ای‌،
«وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ!»۷۳
و رسوا نمایی‌ ولی‌ خود رسوا شده ای‌.
«وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضَاضَة فِی أَنْ یَکُونَ مَظْلُوماً»۷۴
برای‌ مسلمان از اینکه مظلوم باشد نقصی‌ نیست
«مَا لَمْ یَکُنْ شَاکّاً فِی دِینِهِ،»۷۵
تا وقتی‌ که دچار شک در دین،
«وَ لاَ مُرْتَاباً بِیَقِینِهِ!»۷۶
و تردید در یقین نباشد.
«وَ هذِهِ حُجَّتِی إِلَى غَیْرِکَ قَصْدُهَا،»۷۷
قصدم بیان این حجت برای‌ غیر توست (زیرا تو شایسته آن نیستی‌)
«وَ لکِنِّی أَطْلَقْتُ لَکَ مِنْهَا بِقَدْرِ مَا سَنَحَ مِنْ ذِکْرِهَا.»۷۸
ولی‌ از حجّت به اندازه آنچه بیانش پیش آمد برایت اظهار کردم.
«ثُمَّ ذَکَرْتَ مَا کَانَ مِنْ أَمْرِی وَ أَمْرِ عُثَْمانَ،»۷۹
سپس آنچه میان من و عثمان روی‌ داد یادآوری‌ کرده ای‌،
«فَلَکَ أَنْ تُجَابَ عَنْ هذِهِ لِرَحِمِکَ مِنْهُ،»۸۰
محض نسبتی‌ که با او داری‌ پاسخ داده می‌ شوی‌:
«فَأَیُّنَا کَانَ أَعْدَی لَهُ،»۸۱
از من و تو کدام یک دشمنیش با او بیشتر بود،
«وَ أَهْدَی إِلَى مَقَاتِلِهِ!»۸۲
و راه را برای‌ قتل او هموارتر کرد؟
«أَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَکَفَّهُ،»۸۳
آیا آن که یاریش را از او دریغ ننمود و از او خواست به جایش بنشیند و دست از اعمالش بردارد،
«أَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ»۸۴
یا کسی‌ که عثمان از او یاری‌ خواست
«فَتَرَاخَى عَنْهُ»۸۵
و او یاری‌ دادنش را به تأخیر انداخت،
«وَ بَثَّ الْمَنُونَ إِلَیْهِ،»۸۶
و سپاه مرگ را بر سرش ریخت
«حَتَّى أَتَی قَدَرُهُ عَلَیْهِ.»۸۷
تا قضای‌ حق بر او جاری‌ شد؟!
«کَلاَّ وَاللهِ»۸۸
قسم به خدا چنین نیست،
لَـ (قَدْ یَعْلَمُ اللهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقَائِلِینَ لاِِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَ لاَ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِیلا)(۳)۸۹
«خداوند از شما مانعان از یاری‌ را می‌ شناسد و نیز به آنان که به برادران خود گفتند به سوی‌ ما آیید; و به هنگام جنگ جز تعداد کمی‌ حاضر نمی‌ شوند آگاهی‌ دارد.»
«وَ مَا کُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ أَنِّی کُنْتُ أَنْقِمُ عَلَیْهِ أَحْدَاثاً;»۹۰
در مقام آن نیستم که از عیب گرفتنم بر بدعتهای‌ او عذرخواهی‌ کنم،
«فَإِنْ کَانَ الذَّنْبُ إِلَیْهِ إِرْشَادِی وَ هِدَایَتِی لَهُ;»۹۱
اگر ارشاد و راهنمایی‌ کردنم گناه است،
«فَرُبَّ مَلُوم لاَ ذَنْبَ لَهُ.»۹۲
چه بسا کسی‌ که سرزنش شود و او را گناهی‌ نیست
«وَ قَدْ یَسْتَفِیدُ الظَّنَّةَ الْمُتَنَصِّحُ»۹۳
گاهی‌ انسانی‌ در اثر اصرار در خیرخواهی‌ مورد تهمت قرار می‌ گیرد.
«وَ مَا أَرَدْتُ» (إِلاَّ الاِْصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ)(۴)۹۴
من تا توانستم جز اصلاح را نخواستم، توفیقی‌ ندارم جز از جانب خدا، به او توکل کردم و به او بازمی‌ گردم.
۵. الرّد على التّهدید العسکری
«وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ لَیْسَ لِی وَ لاَِصْحَابِی عِنْدَکَ إِلاَّ السَّیْفُ،»۹۵
و گفتی‌ مرا و یارانم را نزد تو جز شمشیر نیست!
«فَلَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَار!»۹۶
راستی‌ که پس از اشک ریختن خنداندی‌!
«مَتَى أَلْفَیْتَ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَنِ الاَْعْدَاءِ نَاکِلِینَ،»۹۷
پسران عبدالمطّلب را چه زمانی‌ دیدی‌ به دشمنان پشت کننـد،
«وَ بِالسَّیْفِ مُخَوَّفِینَ؟!»۹۸
و از شمشیـرها بترساننـد؟!
«فَلَبِّثْ قَلِیلا یَلْحَقِ الْهَیْجَا حَمَلْ.»۹۹
«اندکی‌ درنگ کن تا حَمَل به صحنه جنگ برسد.»
«فَسَیَطْلُبُکَ مَنْ تَطْلُبُ،»۱۰۰
به زودی‌ کسی‌ که دنبال اویی‌ به دنبال تو آید،
«وَ یَقْرُبُ مِنْکَ مَا تَسْتَبْعِدُ،»۱۰۱
و آنچه دور می‌ پنداری‌ به تو نزدیک شود،
«وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَکَ فِی جَحْفَل مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الاَْنْصَارِ، وَ التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَان،»۱۰۲
من با سپاهی‌ از مهاجران و انصار و تابعین که راه آنان را به نیکویی‌ پیمودند به شتاب به سوی‌ تو می‌ آیم،
«شَدِید زِحَامُهُمْ،»۱۰۳
لشگری‌ سخت انبوه،
«سَاطِع قَتَامُهُمْ،»۱۰۴
که گرد و غبارشان فضا را گرفته،
«مُتَسَرْبِلِینَ سَرَابِیلَ الْمَوْتِ;»۱۰۵
و جامه مرگ به تن دارند،
«أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَیْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ،»۱۰۶
و بهترین ملاقات برای‌ آنان لقاء خداوند است،
«وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّیَّةٌ بَدْرِیَّةٌ، وَ سُیُوفٌ هَاشِمِیَّةٌ،»۱۰۷
آنان را فرزندان بدر و شمشیرهای‌ بنی‌ هاشم همراه است،
«قَدْ عَرَفْتَ مَوَاقِعَ نِصَالِهَا فِی أَخِیکَ وَ خَالِکَ وَ جَدِّکَ وَ أَهْلِکَ»۱۰۸
که خود خبرداری‌ لبه تیز آن شمشیرها چگونه بر بدن برادر و دایی‌ و جدّ و خاندانت فرود آمد،
(وَ مَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِید)۱۰۹
«و این عذاب از ستمگران دور نیست.»

نامه ۲۸ نهج البلاغه قسمت اول

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى مُعاوِیَةَ جَواباً، وَ هُوَ مِنْ مَحاسِنِ الْکُتُبِ
در جواب معاویه، که از بهترین نامه هاست
۱. فضح ادعاءات معاویة الخادعة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَقَدْ أَتَانِی کِتَابُکَ تَذْکُرُ فِیهِ اصْطِفَاءَ اللهِ مُحَمَّداً (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) لِدِینِهِ، وَ تَأْیِیدَهُ إِیَّاهُ بِمَنْ أَیَّدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ;»۲
نامه ات به من رسید که در آن نامه مبعوث شدن محمّد (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) را از جانب حق برای‌ دینش، و یاری‌ شدن آن حضرت را از سوی‌ خداوند به وسیله یارانش یادآور شده ای‌!
«فَلَقَدْ خَبَّأَ لَنَا الدَّهْرُ مِنْکَ عَجَباً;»۳
روزگار بر ما از جانب تو مسأله ای‌ شگفت را پنهان داشت،
«إِذْ طَفِقْتَ تُخْبِرُنَا بِبَلاَءِ اللهِ تَعَالی عِنْدَنَا،»۴
چون می‌ خواهی‌ ما را از آنچه خداوند به ما مرحمت فرموده باخبر کنی‌،
«وَ نِعْمَتِهِ عَلَیْنَا فِی نَبِیِّنَا،»۵
و از نعمت وجود پیامبرش که به ما داده آگاه سازی‌!
«فَکُنْتَ فِی ذلِکَ کَنَاقِلِ الَّتمْرِ إِلَى هَجَرَ،»۶
در این مسأله همچون کسی‌ هستی‌ که خرما را به سوی‌ هَجَر (منطقه پرخرمای‌ بحرین) ببرد
«أَوْ دَاعِی مُسَدِّدِهِ إِلَى النِّضَالِ.»۷
یا شاگردی‌ که بخواهد به استاد تیراندازش تعلیم تیراندازی‌ دهد.
«وَ زَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ فِی الاِْسْلاَمِ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ;»۸
تصور کردی‌ برترین مردم در اسلام فلان و فلان هستند،
«فَذَکَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ کُلُّهُ،»۹
چیزی‌ را متذکر شده ای‌ که اگر صحیح باشد به تو ربطی‌ ندارد،
«وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ.»۱۰
و اگر نادرست باشد صدمه ای‌ برای‌ تو در آن نیست.
«وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ، وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ!»۱۱
تو را با بالاترین و پست تر، و رئیس و مرئوس چکار؟
«وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ،»۱۲
بردگان آزاد شده و فرزندان آزاد شده را
«وَ الَّتمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الاَْوَّلِینَ،»۱۳
با تمیز بین مهاجران نخستین،
«وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ،»۱۴
و ترتیب درجات آنان،
«وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ!»۱۵
و شناساندن طبقاتشان چه رابطه؟!
«هَیْهَاتَ لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا،»۱۶
هیهات! تیری‌ که از تیرهای‌ مسابقه نبود صدا داد،
«وَ طَفِقَ یَحْکُمُ فِیهَا مَنْ عَلَیْهِ الْحُکْمُ لَهَا!»۱۷
محکومی‌ را تماشا کن که حاکم بر حاکم شده!
«أَلاَ تَرْبَعُ أَیُّهَا الاِْنْسَانُ عَلَى ظَلْعِکَ،»۱۸
ای‌ آدمیزاد، چرا با این بار گران و پای‌ لنگ سر جایت نمی‌ نشینی‌،
«وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِکَ،»۱۹
و کوتاهی‌ و ناتوانیت را تشخیص نمی‌ دهی‌،
«وَ تَتَأَخَّرُ حَیْثُ أَخَّرَکَ الْقَدَرُ!»۲۰
و به جایگاه معیّنی‌ که قضا و قدر الهی‌ برایت حکم کرده بازنمی‌ گردی‌؟!
«فَمَا عَلَیْکَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ،»۲۱
تو را زیانی‌ نرسد اگر کسی‌ مغلوب شود،
«وَ لاَ ظَفَرُ الظَّافِرِ!»۲۲
و سودی‌ نرسد اگر کسی‌ غالب گردد!
«وَ إِنَّکَ لَذَهَّابٌ فِی التِّیهِ،»۲۳
راهرو بیابان گمراهی‌ هستی‌،
«رَوَّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ.»۲۴
و به شدّت از راه مستقیم منحرفی‌.
 
ادامه مطلب ...