«لِتَعْتَبِرَ بِهَا،»۱۹۶
تا به آنها پندگیری
«وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا.»۱۹۷
و بر اصول آن گام برداری.
«إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْیَا»۱۹۸
داستان آنان که دنیا را آزموده اند
«کَمَثَلِ قَوْم سَفْر نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِیبٌ،»۱۹۹
داستان مسافرانی است که درجایی خراب وهمراه با قحطی و تنگی منزل گرفته اند
«فَأَمُّوا مَنْزِلا خَصِیباً وَ جَنَاباً مَرِیعاً.»۲۰۰
وعزم رفتن به منطقه ای پرنعمت و لذت و محلّی سرسبز و خرم نموده اند،
«فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ، وَ فِرَاقَ الصَّدِیقِ، وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ، وَ جُشُوبَةَ الْمَطْعَمِ،»۲۰۱
رنج راه، و فراق یار، و سختی سفر، و ناگواری طعام را تحمل کرده،
«لِیَأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ، وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ،»۲۰۲
تا به خانه فراخ، و منزلگاه امنشان درآیند،
«فَلَیْسَ یَجِدُونَ لِشَیْء مِنْ ذلِکَ أَلَماً،»۲۰۳
بنابراین از آن همه سختی ها دردی نمی چشند،
«وَ لَا یَرَوْنَ نَفَقَةً فِیهِ مَغْرَماً.»۲۰۴
و خرج این سفر را خسارت نمی بینند،
«وَ لَا شَیْءَ أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ وَ أَدْنَاهُمْ مِنْ مَحَلَّتِهِمْ.»۲۰۵
و چیزی نزد آنان از آنچه وجودشان را به منزل همیشگی و جاویدشان نزدیک کند محبوبتر نیست.
«وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا»۲۰۶
ومثل مردمی که مغرور به دنیا شدند
«کَمَثَلِ قَوْم کَانُوا بِمَنْزِل خَصِیب،»۲۰۷
مثل مسافرانی است که درمنزلی آباد و پرنعمت بودند
«فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِل جَدِیب،»۲۰۸
و از آنجا به سوی محلی خشک و خراب و بی آب و گیاه بارسفر بندند،
«فَلَیْسَ شَیْءٌ أَکْرَهَ إِلَیْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا کَانُوا فِیهِ، إِلَى مَا یَهْجُمُونَ عَلَیْهِ، وَ یَصِیرُونَ إِلَیْهِ.»۲۰۹
پس چیزی نزد آنان ناخوشایندتر و سخت تر از جدایی از آنچه درآن بودند و رسیدن به جایی که به جانب آن روی می آورند و بدان جا می رسند نیست.
۸. معاییر سامیة للعلاقات الاجتماعیّة
«یَا بُنَیَّ!»۲۱۰
پسرم!
«اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیَما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ،»۲۱۱
خود را میزان بین خود و دیگران قرار بده،
«فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ،»۲۱۲
بنابراین آنچه برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست بدار،
«وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا،»۲۱۳
و هرچه برای خود نمی خواهی برای دیگران هم مخواه،
«وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ،»۲۱۴
به کسی ستم مکن چنانکه دوست داری به تو ستم نشود،
«وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ،»۲۱۵
و نیکی کن چنانکه علاقه داری به تو نیکی شود،
«وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ،»۲۱۶
آنچه را از غیر خود زشت می دانی از خود نیز زشت بدان،
ادامه مطلب ...
«وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَی عَلَیْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِکَ، وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ.»۱۳۱
و رفتن به راهی که پدرانت و شایستگان از خاندانت آن را طی کرده اند،
«فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لاَِنْفُسِهِمْ کَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ،»۱۳۲
زیرا آنان توجه به صلاح خود را وانگذاشتند چنانکه تو توجه می کنی،
«وَ فَکَّرُوا کَمَا أَنْتَ مُفَکِّرٌ،»۱۳۳
و اندیشه در کار خود کردند همان گونه که تو اندیشه می نمایی،
«ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذلِکَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا،»۱۳۴
سرانجام چنان شد که آنچه را دانستند عمل کردند،
«وَ الْإِمْسَاکِ عَمَّا لَمْ یُکَلَّفُوا،»۱۳۵
و از آنچه تکلیفشان نبود روی گرداندند.
«فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُکَ أَنْ تَقْبَلَ ذلِکَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ کَمَا عَلِمُوا فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذلِکَ بَتَفَهُّم وَ تَعَلُّم،»۱۳۶
پس اگر نفس تو از قبول راه آنان بدون آنکه بداند چنانکه آنان دانستند بازایستاد پس باید خواسته تو نسبت به آن راه از روی طلب فهم و کسب دانش باشد،
«لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ، وَ عُلَقِ (علوّ) الْخُصُومَاتِ.»۱۳۷
نه افتادن در شبهه ها و بالابردن بحثها و جدلها.
«وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذلِکَ بِالْإِسْتِعَانَةِ بِإِلهِکَ،»۱۳۸
و پیش از قدم نهادن در راه فهم و دانش برای شناخت آن راه از خداوند یاری بخواه،
«وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ،»۱۳۹
و برای به دست آوردن توفیقْ روی رغبت به جانب او کن،
«وَ تَرْکِ کُلِّ شَائِبَة أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَة، أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَى ضَلَالَة.»۱۴۰
و هرچه را که تو را به اشتباه اندازد، یا به گمراهی کشاند رها ساز.
«فَإِنْ أَیْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ،»۱۴۱
و چون یقین کردی که دلت روشنی یافته و در پیشگاه حق خاضع شده،
«وَ تَمَّ رَأْیُکَ فَاجْتَمَعَ،»۱۴۲
و نظرت جمع و کامل گشته،
«وَ کَانَ هَمُّکَ فِی ذلِکَ هَمّاً وَاحِداً،»۱۴۳
و اندیشه ات در این زمینه از پریشانی درآمده و یک اندیشه شده،
«فَانْظُرْ فِیَما فَسَّرْتُ لَکَ،»۱۴۴
آن گاه در آنچه برای تو تفسیر می کنم دقت کن.
«وَ إِنْ لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ،»۱۴۵
و اگر آنچه را دوست داری برایت فراهم نشد،
«وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ،»۱۴۶
و به آسودگی خاطر و فکر دست نیافتی،
«فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ،»۱۴۷
معلومت باد جادّه را همچون شتر شب کور طی می کنی،
«وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ.»۱۴۸
و به تاریکیها گام برمی داری.
«وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ،»۱۴۹
و کسی که قدم به اشتباه برمی دارد یا حق را از باطل تمیز نمی دهد خواستار دین نیست،
«وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذلِکَ أَمْثَلُ.»۱۵۰
و در چنین موقعیتی حفظ خویشتن از پیمودن این گونه جاده ها عاقلانه تر و بهتر است.
۶. ضرورة التّوجه إلى المعنویّات
«فَتَفَهَّمْ یَابُنَیَّ وَصِیَّتِی،»۱۵۱
پسرم! وصیتم را بفهم،
«فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَةِ الضَّلَالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْأَهْوَالِ.»۶۶
زیرا حفظ خویش به هنگام سرگردانی بهتر از این است که آدمی خود را در امور خطرناک اندازد.
۳. الاخلاق الاجتماعیّة
«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ،»۶۷
امر به معروف کن تا اهل آن باشی،
«وَ أَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ،»۶۸
با دست و زبان نهی از منکر نما،
«وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ،»۶۹
و با کوششت از اهل منکر جدا شو.
«وَ جَاهِدْ فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ،»۷۰
در راه خدا جهاد کن جهدی کامل،
«وَ لَا تَأْخُذْکَ فِی اللهِ لَوْمَةُ لَائِم.»۷۱
و ملامت ملامت کنندگان تو را از جهاد در راه خدا بازندارد.
«وَ خُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَیْثُ کَانَ،»۷۲
به راه حق هر جا که باشد در مشکلات و سختی ها فرو شو،
«وَ تَفَقَّهْ فِی الدِّینِ،»۷۳
در پی فهم دین باش،
«وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ التَّصَبُّرَ (الصّبر) عَلَى الْمَکْرُوهِ،»۷۴
خود را در امور ناخوشایند به صبر و مقاومت عادت ده،
«وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ فِی الْحَقِّ!»۷۵
که صبر در راه حق اخلاق نیکویی است.
«وَ أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِی أُمُورِکَ کُلِّهَا إِلَى إِلهِکَ،»۷۶
وجودت را در همه امور به خدای خود واگذار،
«فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْف حَرِیز، وَ مَانِع عَزِیز.»۷۷
که در این صورت خود را به پناهگاهی محکم، و نگاهبانی قوی وامی گذاری.
«وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ،»۷۸
در مسألت از خداوند اخلاص پیشه کن،
«فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ،»۷۹
که بخشیدن و نبخشیدن به دست اوست.
«وَ أَکْثِرِ الْإِسْتِخَارَةَ،»۸۰
از خدایت بسیار طلب خیر کن،
«وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِی،»۸۱
و وصیّتم را بفهم،
«وَ لَا تَذْهَبَنَّ عَنْکَ صَفْحاً،»۸۲
و از آن روی مگردان،
«فَإِنَّ خَیْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ.»۸۳
مسلّماً بهترین سخن سخنی است که سود بخشد.
«وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی عِلْم لَا یَنْفَعُ،»۸۴
معلومت باد در دانشی که سود نیست خیر نیست،
«وَ لَا یُنْتَفَعُ بِعِلْم لَا یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ.»۸۵
و در علمی که فرا گرفتنش سزاوار نیست بهره ای نمی باشد.
۴. المبادرة إلى تربیة الاطفال
«أَیْ بُنَیَّ،»۸۶
پسرم!
«إِنِّی لَمَّا رَأَیْتَنِی قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً،»۸۷
چون خود را سالخورده دیدم،
«وَ رَأَیْتُنِی أَزْدَادُ وَهْناً،»۸۸
و قوایم را رو به سستی مشاهده کردم،
«بَادَرْتُ بِوَصِیَّتِی إِلَیْکَ، وَ أَوْرَدْتُ خِصَالا مِنْهَا قَبْلَ أَنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِمَا فِی نَفْسِی،»۸۹
پیش از مرگ به وصیّتم به تو پیشدستی نمودم، و در آن برنامه های خوبی ثبت کردم از خوف اینکه نتوانم آنچه در خاطر دارم به تو برسانم،
«أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی کَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی،»۹۰
یا نقصی در اندیشه ام یابم چنانکه در بدنم یافته ام،
«أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَی أَوْ فِتَنِ الدُّنْیَا،»۹۱
یا پیش از وصیت من پاره ای از خواهشهای نفسانی بر تو چیره شود یا آفتهای دنیا به تو هجوم آورد،
وَ مِنْ وَصِیَّة لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از وصیت های آن حضرت است
لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ (عَلَیْهِمَاالسَّلامُ) کَتَبَها اِلَیْهِ بِحاضِرینَ مُنْصَرِفاً مِنْ صِفّینَ
به فرزندش حسن بن علی علیهم السلام که در سرزمین حاضرین به هنگام بازگشت از صفّین نوشته
۱. الانسان و حوادث الایّام
«مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ،»۱
از پدری فانی،
«الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ،»۲
پذیرنده سختی های زمان،
«الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ،»۳
عمر پشت سر گذاشته،
«الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ،»۴
تسلیم به روزگار،
«الذَّامِ لِلدُّنْیَا،»۵
نکوهش کننده دنیا،
«السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی،»۶
ساکن سرای اموات،
«وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً;»۷
سفرکننده از آن در فردا،
«إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرَکُ،»۸
به فرزند آرزومند به آنچه به دست نمی آید،
«السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ،»۹
سالک راه تباه شدگان،
«غَرَضِ الْأَسْقَامِ،»۱۰
هدف امراض،
«وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ،»۱۱
گروگان ایّام،
«وَ رَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ،»۱۲
نشانه تیرهای مصائب،
«وَ عَبْدِ الدُّنْیَا،»۱۳
بنده دنیا،
«وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ،»۱۴
تاجر غرور،
«وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا،»۱۵
مدیون مرگ،
«وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ،»۱۶
اسیر مردن،
«وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ،»۱۷
همراه غصّه ها،
«وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ،»۱۸
همنشین اندوهها،
«وَ نُصُبِ الاْفَاتِ،»۱۹
هدف آسیبها،
«وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ،»۲۰
زمین خورده شهوات،
«وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ.»۲۱
و جانشین مــردگــان.
«أَمَّا بَعْدُ،»۲۲
اما بعد،
«فَإِنَّ فِیَما تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی،»۲۳
آنچه بر من معلوم شد از روی گرداندن دنیا از من،
«وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ،»۲۴
و سرکشی روزگار بر من،
«وَ إِقْبَالِ الاْخِرَةِ إِلَیَّ،»۲۵
و روی آوردن آخرت به من،
ادامه مطلب ...
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى مُعاوِیَةَ
بـه معـاویه
وعظ و إنذار لمعاویة
«فَاتَّقِ اللهَ فِیَما لَدَیْکَ،»۱
خدا را در آنچه نزد توست بپرهیز،
«وَ انْظُرْ فِی حَقِّهِ عَلَیْکَ،»۲
و در حق پروردگار بر خود دقّت کن،
«وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ،»۳
و به شناخت آنچه که از جهلِ به آن معذور نیستی بازگرد،
«فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ أَعْلاَماً وَاضِحَةً،»۴
که حقّاً برای طاعت نشانه های آشکار،
«وَ سُبُلا نَیِّرَةً،»۵
و راههای روشن،
«وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً،»۶
و جادّه آشکار
«وَ غَایَةً مُطَّلَبَةً (مطلوبة)،»۷
و هدفی مطلوب است،
«یَرِدُهَا الاَْکْیَاسُ،»۸
که زیرکان بر آن وارد می شوند،
«وَ یُخَالِفُهَا الاَْنْکَاسُ;»۹
و مردم پست با آن مخالفت میورزند.
«مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ،»۱۰
کسی که از طاعت روی بگرداند از حق روی گردانده،
«وَ خَبَطَ فِی التِّیهِ،»۱۱
و قدم در وادی گمراهی گذاشته،
«وَ غَیَّرَ اللهُ نِعْمَتَهُ،»۱۲
و خداوند نعمتش را بر او دگرگون می کند،
«وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ.»۱۳
و عذابش را بر او جاری می سازد.
«فَنَفْسَکَ! نَفْسَکَ!»۱۴
خود را بپای، خود را بپای،
«فَقَدْ بَیَّنَ اللهُ لَکَ سَبِیلَکَ،»۱۵
که خداوند راهت را برای تو روشن کرده،
«وَ حَیْثُ تَنَاهَتْ بِکَ أُمُورُکَ،»۱۶
و به تو وانموده است که عاقبت کارهایت به کجا می رسد،
«فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَةِ خُسْر، وَ مَحَلَّةِ کُفْر،»۱۷
که مرکب زندگی را به منتهای خسارت و محلّ کفر رانده ای،
«فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً،»۱۸
نفس تو وجودت را به عرصه ضرر افکنده،
«وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً،»۱۹
و در پرتگاه گمراهی انداخته،
«وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ،»۲۰
و در مهالک وارد نموده،
«وَ أَوْعَرَتْ عَلَیْکَ الْمَسَالِکَ.»۲۱
و راهها را بر تو دشوار کرده است.