وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى اَهْلِ الْبَصْرَةِ
بـه اهـل بصـره
إنذار اهل البصرة
«وَ قَدْ کَانَ مِنِ انْتِشَارِ حَبْلِکُمْ (خیلکم) وَ شِقَاقِکُمْ مَا لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ،»۱
رشته طاعتی که گسستید و اختلافی که ایجاد کردید بر شما پوشیده نیست،
«فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِکُمْ،»۲
از گناهکارتان گذشتم،
«وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ عَنْ مُدْبِرِکُمْ،»۳
و از رویگردانتان شمشیر را برداشتم،
«وَ قَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِکُمْ.»۴
و روی آورنده شما را پذیرفتم.
«فَإِنْ خَطَتْ بِکُمُ الاُْمُورُ الْمُرْدِیَةُ، وَ سَفَهُ الاْرَاءِ الْجَائِرَةِ، إِلَى مُنَابَذَتِی وَ خِلاَفِی،»۵
از این پس اگر کارهای تباه کننده، و آراء احمقانه و امور انحراف دهنده شما را به دشمنی و مخالفت با من وادارد،
«فَها اَنَا ذا قَدْ قَرَّبْتُ جِیَادِی،»۶
هان این منم که اسبان سواری را آماده نموده،
«وَ رَحَلْتُ رِکَابِی،»۷
و شتران را مجهز کرده، آماده جنگم،
«وَ لَئِنْ أَلْجَأْتُمُونِی إِلَى الْمَسِیرِ إِلَیْکُمْ»۸
و اگر مرا به آمدن نزد خود ناچار کنید
«لاَُوقِعَنَّ بِکُمْ وَقْعَةً لاَ یَکُونُ یَوْمُ الْجَمَلِ إِلَیْهَا إِلاَّ کَلَعْقَةِ لاَعِق;»۹
با شما چنان جنگی کنم که جنگ جَمَل در برابرش مانند لیسیدن ظرف غذا آسان نماید،
«مَعَ أَنِّی عَارِفٌ لِذِی الطَّاعَةِ مِنْکُمْ فَضْلَهُ،»۱۰
با اینکه به فضیلت مطیعان شما عارفم،
«وَ لِذِی النَّصِیحَةِ حَقَّهُ،»۱۱
و حقّ خیرخواهان شما را واقفم،
«غَیْرُ مُتَجَاوِز مُتَّهَماً إِلَى بَرِیٍّ،»۱۲
پاکدامن را به جای متّهم،
«وَ لاَ نَاکِثاً إِلَى وَفِیٍّ.»۱۳
و پیمان شکن را کنار وفاکننده قرار نمی دهم.
«وَ زَعَمْتَ أَنِّی لِکُلِّ الْخُلَفَاءِ حَسَدْتُ،»۶۶
گمان کردی که من بر تمام خلفا رشک برده ام،
«وَ عَلَى کُلِّهِمْ بَغَیْتُ،»۶۷
و بر آنان طغیان نموده ام.
«فَإِنْ یَکُنْ ذلِکَ کَذلِکَ فَلَیْسَتِ الْجِنَایَةُ عَلَیْکَ،»۶۸
اگـر ایـن اسـت جنایتی بر تـو نشـده
«فَیَکُونَ الْعُذْرُ إِلَیْکَ.»۶۹
تا از تو پـوزش بطلبـم.
«وَ تِلْکَ شَکَاةٌ ظَاهِرٌ عَنْکَ عَارُهَا.»۷۰
«اگر هم بوده گناه این ننگ دامن تو را نمی گیرد»
۴. مظلومیّة الامام (علیهالسلام)
«وَ قُلْتَ: إِنِّی کُنْتُ أُقَادُ کَمَا یُقَادُ الْجَمَلُ الَْمخْشُوشُ حَتَّى أُبَایِعَ.»۷۱
گفته ای: مرا می کشیدند به همان گونه که شتر مهار در بینی را می کشند تا بیعت کنم!
وَ لَعَمْرُ اللهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ،»۷۲
به خدا قسم خواسته ای مرا سرزنش کنی ستایش کرده ای،
«وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ!»۷۳
و رسوا نمایی ولی خود رسوا شده ای.
«وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضَاضَة فِی أَنْ یَکُونَ مَظْلُوماً»۷۴
برای مسلمان از اینکه مظلوم باشد نقصی نیست
«مَا لَمْ یَکُنْ شَاکّاً فِی دِینِهِ،»۷۵
تا وقتی که دچار شک در دین،
«وَ لاَ مُرْتَاباً بِیَقِینِهِ!»۷۶
و تردید در یقین نباشد.
«وَ هذِهِ حُجَّتِی إِلَى غَیْرِکَ قَصْدُهَا،»۷۷
قصدم بیان این حجت برای غیر توست (زیرا تو شایسته آن نیستی)
«وَ لکِنِّی أَطْلَقْتُ لَکَ مِنْهَا بِقَدْرِ مَا سَنَحَ مِنْ ذِکْرِهَا.»۷۸
ولی از حجّت به اندازه آنچه بیانش پیش آمد برایت اظهار کردم.
«ثُمَّ ذَکَرْتَ مَا کَانَ مِنْ أَمْرِی وَ أَمْرِ عُثَْمانَ،»۷۹
سپس آنچه میان من و عثمان روی داد یادآوری کرده ای،
«فَلَکَ أَنْ تُجَابَ عَنْ هذِهِ لِرَحِمِکَ مِنْهُ،»۸۰
محض نسبتی که با او داری پاسخ داده می شوی:
«فَأَیُّنَا کَانَ أَعْدَی لَهُ،»۸۱
از من و تو کدام یک دشمنیش با او بیشتر بود،
«وَ أَهْدَی إِلَى مَقَاتِلِهِ!»۸۲
و راه را برای قتل او هموارتر کرد؟
«أَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَکَفَّهُ،»۸۳
آیا آن که یاریش را از او دریغ ننمود و از او خواست به جایش بنشیند و دست از اعمالش بردارد،
«أَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ»۸۴
یا کسی که عثمان از او یاری خواست
«فَتَرَاخَى عَنْهُ»۸۵
و او یاری دادنش را به تأخیر انداخت،
«وَ بَثَّ الْمَنُونَ إِلَیْهِ،»۸۶
و سپاه مرگ را بر سرش ریخت
«حَتَّى أَتَی قَدَرُهُ عَلَیْهِ.»۸۷
تا قضای حق بر او جاری شد؟!
«کَلاَّ وَاللهِ»۸۸
قسم به خدا چنین نیست،
لَـ (قَدْ یَعْلَمُ اللهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقَائِلِینَ لاِِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَ لاَ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِیلا)(۳)۸۹
«خداوند از شما مانعان از یاری را می شناسد و نیز به آنان که به برادران خود گفتند به سوی ما آیید; و به هنگام جنگ جز تعداد کمی حاضر نمی شوند آگاهی دارد.»
«وَ مَا کُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ أَنِّی کُنْتُ أَنْقِمُ عَلَیْهِ أَحْدَاثاً;»۹۰
در مقام آن نیستم که از عیب گرفتنم بر بدعتهای او عذرخواهی کنم،
«فَإِنْ کَانَ الذَّنْبُ إِلَیْهِ إِرْشَادِی وَ هِدَایَتِی لَهُ;»۹۱
اگر ارشاد و راهنمایی کردنم گناه است،
«فَرُبَّ مَلُوم لاَ ذَنْبَ لَهُ.»۹۲
چه بسا کسی که سرزنش شود و او را گناهی نیست
«وَ قَدْ یَسْتَفِیدُ الظَّنَّةَ الْمُتَنَصِّحُ»۹۳
گاهی انسانی در اثر اصرار در خیرخواهی مورد تهمت قرار می گیرد.
«وَ مَا أَرَدْتُ» (إِلاَّ الاِْصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ)(۴)۹۴
من تا توانستم جز اصلاح را نخواستم، توفیقی ندارم جز از جانب خدا، به او توکل کردم و به او بازمی گردم.
۵. الرّد على التّهدید العسکری
«وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ لَیْسَ لِی وَ لاَِصْحَابِی عِنْدَکَ إِلاَّ السَّیْفُ،»۹۵
و گفتی مرا و یارانم را نزد تو جز شمشیر نیست!
«فَلَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَار!»۹۶
راستی که پس از اشک ریختن خنداندی!
«مَتَى أَلْفَیْتَ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَنِ الاَْعْدَاءِ نَاکِلِینَ،»۹۷
پسران عبدالمطّلب را چه زمانی دیدی به دشمنان پشت کننـد،
«وَ بِالسَّیْفِ مُخَوَّفِینَ؟!»۹۸
و از شمشیـرها بترساننـد؟!
«فَلَبِّثْ قَلِیلا یَلْحَقِ الْهَیْجَا حَمَلْ.»۹۹
«اندکی درنگ کن تا حَمَل به صحنه جنگ برسد.»
«فَسَیَطْلُبُکَ مَنْ تَطْلُبُ،»۱۰۰
به زودی کسی که دنبال اویی به دنبال تو آید،
«وَ یَقْرُبُ مِنْکَ مَا تَسْتَبْعِدُ،»۱۰۱
و آنچه دور می پنداری به تو نزدیک شود،
«وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَکَ فِی جَحْفَل مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الاَْنْصَارِ، وَ التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَان،»۱۰۲
من با سپاهی از مهاجران و انصار و تابعین که راه آنان را به نیکویی پیمودند به شتاب به سوی تو می آیم،
«شَدِید زِحَامُهُمْ،»۱۰۳
لشگری سخت انبوه،
«سَاطِع قَتَامُهُمْ،»۱۰۴
که گرد و غبارشان فضا را گرفته،
«مُتَسَرْبِلِینَ سَرَابِیلَ الْمَوْتِ;»۱۰۵
و جامه مرگ به تن دارند،
«أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَیْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ،»۱۰۶
و بهترین ملاقات برای آنان لقاء خداوند است،
«وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّیَّةٌ بَدْرِیَّةٌ، وَ سُیُوفٌ هَاشِمِیَّةٌ،»۱۰۷
آنان را فرزندان بدر و شمشیرهای بنی هاشم همراه است،
«قَدْ عَرَفْتَ مَوَاقِعَ نِصَالِهَا فِی أَخِیکَ وَ خَالِکَ وَ جَدِّکَ وَ أَهْلِکَ»۱۰۸
که خود خبرداری لبه تیز آن شمشیرها چگونه بر بدن برادر و دایی و جدّ و خاندانت فرود آمد،
(وَ مَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِید)۱۰۹
«و این عذاب از ستمگران دور نیست.»
وَ مِنْ عَهْد لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از پیمانهای آن حضرت است
اِلى مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَکْر (رَضِىَاللّهُعَنْهُ) حینَ قَلَّدَهُ مِصْرَ.
به محمّد بن ابوبکر (رضیاللّهعنه) وقتی او را به حکومت مصر گماشت.
۱. الاخلاق الاجتماعیّة
«فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ،»۱
با مردم فروتن،
«وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ،»۲
و نرمخو،
«وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ،»۳
و گشاده رو باش،
«وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ،»۴
همه را به یک چشم و نظر ببین،
«حَتَّى لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ لَهُمْ،»۵
تا بزرگان بر تو طمع حیف و میل نبندند،
«وَ لاَ یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ،»۶
و ضعیفان از عدالتت مأیوس نشوند.
«فَإِنَّ اللهَ تَعَالی یُسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ أَعْمَالِکُمْ وَ الْکَبِیرَةِ، وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ،»۷
زیرا ای بندگان حق، خداوند بزرگ از کوچک و بزرگ اعمالتان ، و ظاهر و نهانتان بازپرسی می کند،
«فَإِنْ یُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ،»۸
پس اگر عذابتان کند به عذاب مستحق ترید،
«وَ إِنْ یَعْفُ فَهُوَ أَکْرَمُ.»۹
و اگر عفو کند او کریم تر است.
۲. الاعتدال بین الدنیا و الآخرة
«وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ أَنَّ الْمُتَّقِینَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْیَا وَ آجِلِ الاْخِرَةِ،»۱۰
ای بندگان خدا، بدانید اهل تقوا هم از دنیای گذرا و هم از آخرتی که می آید سود بردند،
«فَشَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ،»۱۱
با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند،
«وَ لَمْ یُشَارِکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی آخِرَتِهِمْ;»۱۲
و اهل دنیا در آخرت آنان شریک نگشتند.
«سَکَنُوا الدُّنْیَا بِأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ،»۱۳
در دنیا از راه حلال در بهترین مسکن ساکن شدند،
«وَ أَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ،»۱۴
و بهترین خوراکی را نوش جان نمودند،
«فَحَظُوا مِنَ الدُّنْیَا بِمَا حَظِیَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ،»۱۵
از دنیا بهره بردند آنچنان که خوشگذرانان بهره بردند،
«وَ أَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَکَبِّرُونَ.»۱۶
و از آن کام گرفتند بدان گونه که سرکشان گردنفراز کام گرفتند،
«ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ;»۱۷
سپس با توشه ای رساننده به سر منزل نجات از دنیا گذشتند،
«وَ الْمَتْجَرِ الرَّابِحِ (المربح).»۱۸
و با تجارتی پرسود به آخرت سفر کردند.
«أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ،»۱۹
در دنیایشان به لذت بی رغبتی به دنیا رسیدند،
«وَ تَیَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِیرَانُ اللهِ غَداً فِی آخِرَتِهِمْ.»۲۰
و یقین کردند که در آخرت همسایگان حقّند.
«لاَ تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ،»۲۱
دعایشان بی جواب نمانَد،
«وَ لاَ یَنْقُصُ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنْ لَذَّة.»۲۲
و نصیبشان از لذت دنیا کـاسـتـی نـیـابــد.
۳. ضرورة ذکر الموت
«فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللهِ الْمَوْتَ وَ قُرْبَهُ،»۲۳
بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش حذر نمایید،
«وَ أَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ،»۲۴
و برای آن ساز و برگ آماده کنید،
«فَإِنَّهُ یَأْتِی بِأَمْر عَظِیم، وَ خَطْب جَلِیل،»۲۵
مرگ با امری عظیم، و حادثه ای بزرگ می آید.
وَ مِنْ عَهْد لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از پیمانهای آن حضرت است
اِلـى بَعْـضِ عُمّـالِهِ وَ قَدْ بَعَثَـهُ عَلَى الصَّدَقَـةِ
به یکی از کارگزارانش زمانی که او را برای جمع آوری زکات فرستاد
۱. اخلاقیة الولاة
«أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِیَّاتِ عَمَلِهِ،»۱
او را به تقوای الهی در امور پنهانی و کارهای مخفی دستور می دهم،
«حَیْثُ لاَ شَهِیدَ غَیْرُهُ،»۲
آنجا که احدی جز خدا شاهد
«وَ لاَ وَکِیلَ دُونَهُ.»۳
و کسی غیر او وکیل نیست.
«وَ أَمَرَهُ أَلاَّ یَعْمَلَ بِشَیْء مِنْ طَاعَةِ اللهِ فِیَما ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَى غَیْرِهِ فِیَما أَسَرَّ،»۴
و او را فرمان می دهم که در آشکار چیزی از طاعت حق را بجای نیاورد که در پنهان خلاف آن را انجام دهد.
«وَ مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلاَنِیَتُهُ، وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ،»۵
کسی که پنهان و آشکارش و گفتار و کردارش دوگونه نیست،
«فَقَدْ أَدَّی الاَْمَانَةَ،»۶
امانت را ادا کرده،
«وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ.»۷
و عبادت خالصانه به جا آورده.
«وَ أَمَرَهُ أَلاَّ یَجْبَهَهُمْ،»۸
و به او امر می کنم که مردم را نرنجاند،
«وَ لاَ یَعْضَهَهُمْ،»۹
آنان را دروغگو نشمارد،
«وَ لاَ یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلا بِالاِْمَارَةِ (الامانة) عَلَیْهِمْ،»۱۰
و محض اینکه امیر و حاکم است از آنان روی نگرداند،
«فَإِنَّهُمُ الاِْخْوَانُ فِی الدِّینِ،»۱۱
چه اینکه آنان برادران دینی،
«وَ الاَْعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ.»۱۲
و در استخراج حقوق یـار و مـددکـارنـد.
«وَ إِنَّ لَکَ فِی هذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیبَاً مَفْرُوضاً،»۱۳
تو را در این زکات سهمی ثابت
«وَ حَقّاً مَعْلُوماً،»۱۴
و حقّی معلوم
«وَ شُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَة،»۱۵
و شریکانی از مستمندان
«وَ ضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَة،»۱۶
و ناتوانانی بینوا هست،
«وَ إِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ،»۱۷
ما حق تو را به طور کامل می پردازیم،
«فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ،»۱۸
تو هم باید حق آنان را تمام و کمال به آنان برسانی،
«وَ إِلاَّ تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَةِ،»۱۹
که اگر این کار را انجام ندهی در قیامت بیشترین دشمن را خواهی داشت;
«وَ بُؤْسَی لِمَنْ ـ خَصْمُهُ عِنْدَ اللهِ ـ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاکِینُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ، وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِیلِ!»۲۰
و بدا به حال کسی که فقرا و مساکین و سائلان و محرومانِ از حق و ورشکستگان و از راه ماندگانْ در پیشگاه خداوند شاکی و دشمن او باشند!
۲. ضرورة حفظ الأمانة
«وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالاَْمَانَةِ،»۲۱
و کسی که امانت را سبک شمارد،
«وَ رَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ،»۲۲
و به آن خیانت ورزد،
«وَ لَمْ یُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَ دِینَهُ عَنْهَا،»۲۳
جان و دینش را از آن پاک نکند
«فَقَدْ أَحَلَّ (أخلّ) بِنَفْسهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا،»۲۴
خود را در دنیا به ذلّت و خواری انداخته،
«وَ هُوَ فِی الاْخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَی.»۲۵
و در آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود.
«وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الاُْمَّةِ (الأمنة)،»۲۶
و قطعاً بزرگترین خیانت، خیانت به ملّت،
«وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الاَْئِمَّةِ،»۲۷
و رسواترین تقلّب تقلّب با پیشوایان اهل اسلام است.
«وَ السَّلام.»۲۸
والســـلام.