«فَکُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِکَکَ وَ أَنْتَ عَلَى حَال سَیِّئَة، قَدْ کُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَکَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ،»۳۰۱
از اینکه مرگ تو را به هنگام گناه دریابد ـ گناهی که با خود می گفتی از آن توبه می کنم ـ برحذر باش.
«فَیَحُولَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ ذلِکَ،»۳۰۲
مرگی که بین تو و توبه ات مانع گردد،
«فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَکْتَ نَفْسَکَ.»۳۰۳
و بدین صورت خود را به هلاکت انداخته باشی.
«یَا بُنَیَّ!»۳۰۴
پسرم!
«أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ، وَ ذِکْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ، وَ تُفْضِی بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَیْهِ،»۳۰۵
مرگ را و موقعیتی که ناگهان در آن می افتی، و بعد از مرگ به آن می رسی زیاد به یاد آر،
«حَتَّى یَأْتِیَکَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ،»۳۰۶
تا وقتی مرگت برسد خود را مهیّا،
«وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَکَ،»۳۰۷
و دامن همت به کمر زده باشی،
«وَ لَا یَأْتِیَکَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَکَ.»۳۰۸
مباد که مرگ از راه برسد و تو را مغلوب نماید.
«وَ إِیَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَی مِنْ إِخْلَادِ أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَیْهَا، وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا،»۳۰۹
از اینکه رغبت دنیاپرستان به دنیا، و حرصشان بر متاع اندک آن تو را فریفته کند برحذر باش،
«فَقَدْ نَبَّأَکَ اللهُ عَنْهَا،»۳۱۰
که خداوندت از اوضاع دنیا خبر داده،
«وَ نَعَتْ هِیَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا،»۳۱۱
و دنیا هم با احوالاتش تو را از زوال خود آگاه نموده،
«وَ تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِیهَا.»۳۱۲
و زشتیهایش را به تو نشان داده،
۱۳. معرفة اهل الدّنیا
«فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلَابٌ عَاوِیَةٌ،»۳۱۳
زیرا دنیاپرستان سگانی فریادزننده،
«وَ سِبَاعٌ ضَارِیَةٌ،»۳۱۴
و درندگانی شکارکننده هستند،
«یَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْض،»۳۱۵
یکدیگر را می گزند،
وَ یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا،»۳۱۶
زورمندش ضعیفش را می خورد،
«وَ یَقْهَرُ کَبِیرُهَا صَغِیرَهَا.»۳۱۷
و بزرگش به کوچکش به قهر و غلبه حمله می کند.
«نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ (مغفّلة)،»۳۱۸
گروهی از دنیاداران چهارپایانی مهار شده،
«وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ،»۳۱۹
و دسته ای حیوان رها شده اند،
«قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا،»۳۲۰
عقول خود را از دست داده،
«وَ رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا.»۳۲۱
و به راه نامعلوم قدم نهاده اند،
«سُرُوحُ عَاهَة بِوَاد وَعْث،»۳۲۲
حیوانی چند که در چراگاه آفت که قدم درآنجا قراری ندارد سُر داده شده اند،
«لَیْسَ لَهَا رَاع یُقِیمُهَا،»۳۲۳
نه چوپانی که از آنان نگهداری نماید،
«وَ لَا مُسِیمٌ یُسِیمُهَا.»۳۲۴
و نه چراننده ای که آنها را بچراند،
«سَلَکَتْ بِهِمُ الدُّنْیَا طَرِیقَ الْعَمَی،»۳۲۵
دنیا آنان را به راه کوری و ضلالت برده،
«فَیُوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ»۲۳۱
و در فردای محشر که به آن توشه نیازمند شدی در اختیارت بگذارد،
«فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیَّاهُ،»۲۳۲
وجودش را غنیمت بدان و زاد و توشه ات را بر دوشش بگذار،
«وَ أَکْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیْهِ،»۲۳۳
و درحالی که قدرت اضافه کردن زاد و توشه را بر دوشش داری تا بتوانی اضافه کن،
«فَلَعَلَّکَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ.»۲۳۴
چه بسا با از دست رفتن فرصت، چنین شخصی را بجویی و نیابی.
«وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ،»۲۳۵
به روز داشتن دارایی اگر کسی از تو وام خواسـت وامـش ده
«لِیَجْعَلَ (یحصل) قَضَاءَهُ لَکَ فِی یَوْمِ عُسْرَتِکَ.»۲۳۶
تـا در روز تنگدسـتی ات ادا کنـد.
«وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ عَقَبَةً کَؤُوداً،»۲۳۷
آگاه باش که در پیش رویت گذرگاه سختی است،
«الُْمخِفُّ فِیهَا أَحْسَنُ حَالا (أمرا) مِنَ الْمُثْقِلِ،»۲۳۸
آن که سبکبار است در آن گذرگاه حالی بهتر از سنگین بار دارد،
«وَ الْمُبْطِئُ عَلَیْهَا أَقْبَحُ حَالا مِنَ الْمُسْرِعِ،»۲۳۹
و آن که دچار کندی است بدحال تر از شتابنده در آن است.
«وَ أَنَّ مَهْبِطَکَ بِهَا لَا مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّة أَوْ عَلَى نَار،»۲۴۰
در آنجا محل فرود آمدنت به ناچار یا در بهشت است یا در جهنّم،
«فَارْتَدْ لِنَفْسِکَ قَبْلَ نُزُولِکَ،»۲۴۱
پس پیش از درآمدنت به آن جهان توشه آماده کن،
«وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِکَ،»۲۴۲
و قبل از ورودت منزلی فراهم ساز،
«فَلَیْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ،»۲۴۳
که بعد از مرگْ تدارک کردنِ از دست رفته ممکن نیست،
«وَ لَا إِلَى الدُّنْیَا مُنْصَرَفٌ.»۲۴۴
و راه بازگشت به دنیا برای همیشه بسته است.
۱۰. علامات الرّحمة الالهیّة
«وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»۲۴۵
آگاه باش آن که خزائن آسمانها و زمین در اختیار اوست
«قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ،»۲۴۶
به تو اجازه دعا داده،
«وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجَابَةِ،»۲۴۷
و اجابت آن را ضمانت نموده
«وَ أَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ،»۲۴۸
و دستور داده از او بخواهی تا ببخشد،
«وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَکَ،»۲۴۹
و رحمتش را بطلبی تا رحمت آرد،
«وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ،»۲۵۰
و بین خودش و تو کسی را حاجب قرار نداده
«لِتَعْتَبِرَ بِهَا،»۱۹۶
تا به آنها پندگیری
«وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا.»۱۹۷
و بر اصول آن گام برداری.
«إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْیَا»۱۹۸
داستان آنان که دنیا را آزموده اند
«کَمَثَلِ قَوْم سَفْر نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِیبٌ،»۱۹۹
داستان مسافرانی است که درجایی خراب وهمراه با قحطی و تنگی منزل گرفته اند
«فَأَمُّوا مَنْزِلا خَصِیباً وَ جَنَاباً مَرِیعاً.»۲۰۰
وعزم رفتن به منطقه ای پرنعمت و لذت و محلّی سرسبز و خرم نموده اند،
«فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ، وَ فِرَاقَ الصَّدِیقِ، وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ، وَ جُشُوبَةَ الْمَطْعَمِ،»۲۰۱
رنج راه، و فراق یار، و سختی سفر، و ناگواری طعام را تحمل کرده،
«لِیَأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ، وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ،»۲۰۲
تا به خانه فراخ، و منزلگاه امنشان درآیند،
«فَلَیْسَ یَجِدُونَ لِشَیْء مِنْ ذلِکَ أَلَماً،»۲۰۳
بنابراین از آن همه سختی ها دردی نمی چشند،
«وَ لَا یَرَوْنَ نَفَقَةً فِیهِ مَغْرَماً.»۲۰۴
و خرج این سفر را خسارت نمی بینند،
«وَ لَا شَیْءَ أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ وَ أَدْنَاهُمْ مِنْ مَحَلَّتِهِمْ.»۲۰۵
و چیزی نزد آنان از آنچه وجودشان را به منزل همیشگی و جاویدشان نزدیک کند محبوبتر نیست.
«وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا»۲۰۶
ومثل مردمی که مغرور به دنیا شدند
«کَمَثَلِ قَوْم کَانُوا بِمَنْزِل خَصِیب،»۲۰۷
مثل مسافرانی است که درمنزلی آباد و پرنعمت بودند
«فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِل جَدِیب،»۲۰۸
و از آنجا به سوی محلی خشک و خراب و بی آب و گیاه بارسفر بندند،
«فَلَیْسَ شَیْءٌ أَکْرَهَ إِلَیْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا کَانُوا فِیهِ، إِلَى مَا یَهْجُمُونَ عَلَیْهِ، وَ یَصِیرُونَ إِلَیْهِ.»۲۰۹
پس چیزی نزد آنان ناخوشایندتر و سخت تر از جدایی از آنچه درآن بودند و رسیدن به جایی که به جانب آن روی می آورند و بدان جا می رسند نیست.
۸. معاییر سامیة للعلاقات الاجتماعیّة
«یَا بُنَیَّ!»۲۱۰
پسرم!
«اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیَما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ،»۲۱۱
خود را میزان بین خود و دیگران قرار بده،
«فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ،»۲۱۲
بنابراین آنچه برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست بدار،
«وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا،»۲۱۳
و هرچه برای خود نمی خواهی برای دیگران هم مخواه،
«وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ،»۲۱۴
به کسی ستم مکن چنانکه دوست داری به تو ستم نشود،
«وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ،»۲۱۵
و نیکی کن چنانکه علاقه داری به تو نیکی شود،
«وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ،»۲۱۶
آنچه را از غیر خود زشت می دانی از خود نیز زشت بدان،
ادامه مطلب ...
«وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَی عَلَیْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِکَ، وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ.»۱۳۱
و رفتن به راهی که پدرانت و شایستگان از خاندانت آن را طی کرده اند،
«فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لاَِنْفُسِهِمْ کَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ،»۱۳۲
زیرا آنان توجه به صلاح خود را وانگذاشتند چنانکه تو توجه می کنی،
«وَ فَکَّرُوا کَمَا أَنْتَ مُفَکِّرٌ،»۱۳۳
و اندیشه در کار خود کردند همان گونه که تو اندیشه می نمایی،
«ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذلِکَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا،»۱۳۴
سرانجام چنان شد که آنچه را دانستند عمل کردند،
«وَ الْإِمْسَاکِ عَمَّا لَمْ یُکَلَّفُوا،»۱۳۵
و از آنچه تکلیفشان نبود روی گرداندند.
«فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُکَ أَنْ تَقْبَلَ ذلِکَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ کَمَا عَلِمُوا فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذلِکَ بَتَفَهُّم وَ تَعَلُّم،»۱۳۶
پس اگر نفس تو از قبول راه آنان بدون آنکه بداند چنانکه آنان دانستند بازایستاد پس باید خواسته تو نسبت به آن راه از روی طلب فهم و کسب دانش باشد،
«لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ، وَ عُلَقِ (علوّ) الْخُصُومَاتِ.»۱۳۷
نه افتادن در شبهه ها و بالابردن بحثها و جدلها.
«وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذلِکَ بِالْإِسْتِعَانَةِ بِإِلهِکَ،»۱۳۸
و پیش از قدم نهادن در راه فهم و دانش برای شناخت آن راه از خداوند یاری بخواه،
«وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ،»۱۳۹
و برای به دست آوردن توفیقْ روی رغبت به جانب او کن،
«وَ تَرْکِ کُلِّ شَائِبَة أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَة، أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَى ضَلَالَة.»۱۴۰
و هرچه را که تو را به اشتباه اندازد، یا به گمراهی کشاند رها ساز.
«فَإِنْ أَیْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ،»۱۴۱
و چون یقین کردی که دلت روشنی یافته و در پیشگاه حق خاضع شده،
«وَ تَمَّ رَأْیُکَ فَاجْتَمَعَ،»۱۴۲
و نظرت جمع و کامل گشته،
«وَ کَانَ هَمُّکَ فِی ذلِکَ هَمّاً وَاحِداً،»۱۴۳
و اندیشه ات در این زمینه از پریشانی درآمده و یک اندیشه شده،
«فَانْظُرْ فِیَما فَسَّرْتُ لَکَ،»۱۴۴
آن گاه در آنچه برای تو تفسیر می کنم دقت کن.
«وَ إِنْ لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ،»۱۴۵
و اگر آنچه را دوست داری برایت فراهم نشد،
«وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ،»۱۴۶
و به آسودگی خاطر و فکر دست نیافتی،
«فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ،»۱۴۷
معلومت باد جادّه را همچون شتر شب کور طی می کنی،
«وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ.»۱۴۸
و به تاریکیها گام برمی داری.
«وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ،»۱۴۹
و کسی که قدم به اشتباه برمی دارد یا حق را از باطل تمیز نمی دهد خواستار دین نیست،
«وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذلِکَ أَمْثَلُ.»۱۵۰
و در چنین موقعیتی حفظ خویشتن از پیمودن این گونه جاده ها عاقلانه تر و بهتر است.
۶. ضرورة التّوجه إلى المعنویّات
«فَتَفَهَّمْ یَابُنَیَّ وَصِیَّتِی،»۱۵۱
پسرم! وصیتم را بفهم،
«فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَةِ الضَّلَالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْأَهْوَالِ.»۶۶
زیرا حفظ خویش به هنگام سرگردانی بهتر از این است که آدمی خود را در امور خطرناک اندازد.
۳. الاخلاق الاجتماعیّة
«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ،»۶۷
امر به معروف کن تا اهل آن باشی،
«وَ أَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ،»۶۸
با دست و زبان نهی از منکر نما،
«وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ،»۶۹
و با کوششت از اهل منکر جدا شو.
«وَ جَاهِدْ فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ،»۷۰
در راه خدا جهاد کن جهدی کامل،
«وَ لَا تَأْخُذْکَ فِی اللهِ لَوْمَةُ لَائِم.»۷۱
و ملامت ملامت کنندگان تو را از جهاد در راه خدا بازندارد.
«وَ خُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَیْثُ کَانَ،»۷۲
به راه حق هر جا که باشد در مشکلات و سختی ها فرو شو،
«وَ تَفَقَّهْ فِی الدِّینِ،»۷۳
در پی فهم دین باش،
«وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ التَّصَبُّرَ (الصّبر) عَلَى الْمَکْرُوهِ،»۷۴
خود را در امور ناخوشایند به صبر و مقاومت عادت ده،
«وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ فِی الْحَقِّ!»۷۵
که صبر در راه حق اخلاق نیکویی است.
«وَ أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِی أُمُورِکَ کُلِّهَا إِلَى إِلهِکَ،»۷۶
وجودت را در همه امور به خدای خود واگذار،
«فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْف حَرِیز، وَ مَانِع عَزِیز.»۷۷
که در این صورت خود را به پناهگاهی محکم، و نگاهبانی قوی وامی گذاری.
«وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ،»۷۸
در مسألت از خداوند اخلاص پیشه کن،
«فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ،»۷۹
که بخشیدن و نبخشیدن به دست اوست.
«وَ أَکْثِرِ الْإِسْتِخَارَةَ،»۸۰
از خدایت بسیار طلب خیر کن،
«وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِی،»۸۱
و وصیّتم را بفهم،
«وَ لَا تَذْهَبَنَّ عَنْکَ صَفْحاً،»۸۲
و از آن روی مگردان،
«فَإِنَّ خَیْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ.»۸۳
مسلّماً بهترین سخن سخنی است که سود بخشد.
«وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی عِلْم لَا یَنْفَعُ،»۸۴
معلومت باد در دانشی که سود نیست خیر نیست،
«وَ لَا یُنْتَفَعُ بِعِلْم لَا یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ.»۸۵
و در علمی که فرا گرفتنش سزاوار نیست بهره ای نمی باشد.
۴. المبادرة إلى تربیة الاطفال
«أَیْ بُنَیَّ،»۸۶
پسرم!
«إِنِّی لَمَّا رَأَیْتَنِی قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً،»۸۷
چون خود را سالخورده دیدم،
«وَ رَأَیْتُنِی أَزْدَادُ وَهْناً،»۸۸
و قوایم را رو به سستی مشاهده کردم،
«بَادَرْتُ بِوَصِیَّتِی إِلَیْکَ، وَ أَوْرَدْتُ خِصَالا مِنْهَا قَبْلَ أَنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِمَا فِی نَفْسِی،»۸۹
پیش از مرگ به وصیّتم به تو پیشدستی نمودم، و در آن برنامه های خوبی ثبت کردم از خوف اینکه نتوانم آنچه در خاطر دارم به تو برسانم،
«أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی کَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی،»۹۰
یا نقصی در اندیشه ام یابم چنانکه در بدنم یافته ام،
«أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَی أَوْ فِتَنِ الدُّنْیَا،»۹۱
یا پیش از وصیت من پاره ای از خواهشهای نفسانی بر تو چیره شود یا آفتهای دنیا به تو هجوم آورد،