وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ، وَ قَدْ تَقَدَّمَ ذِکْرُهُ بِخِلافِ هذِهِ الرِّوایَةِ.
به عبداللّه بن عباس که پیش از این به صورتی دیگر آمـده است.(۱)
ضرورة النّظرة الواقعیّة إلى الأُمور
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ العَبْدَ لَیَفْرَحُ بِالشَّیْءِ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ،»۲
آدمی از رسیدن به چیزی که از او فوت نمی شد خوشحال می گردد،
«وَ یَحْزَنُ عَلَى الشَّیْءِ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیُصِیبَهُ،»۳
و از فوت چیزی که نصیب او نمی گشت اندوهناک می شود (این خوشحالی و اندوه بیجاست).
«فَلاَ یَکُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِی نَفْسِکَ مِنْ دُنْیَاکَ بُلُوغُ لَذَّة أَوْ شِفَاءُ غَیْظ،»۴
برترین برنامه از دنیایت نزد تو رسیدن به کامیابی یا به کار بردن خشم و غضب نباشد،
«وَ لکِنْ إِطْفَاءُ بَاطِل أَوْ إِحْیَاءُ حَقٍّ.»۵
باید بهترین کار نزد تو نابود کردن باطل یا زنده کردن حق باشد.
«وَ لْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا قَدَّمْتَ،»۶
باید خوشحالیت معطوف به چیزی شود که از پیش فرستاده ای،
«وَ أَسَفُکَ عَلَى مَا خَلَّفْتَ،»۷
و اندوهت بر ثروتی که بعد از خود به جای می گذاری،
«وَ هَمُّکَ فِیَما بَعْدَ الْمَوْتِ.»۸
و اندیشه ات متوجه جهان بعد از مرگ باشد.
(۱) نامه ۲۲ مشاهده شود.
جالبه، علاقه داشتید بشنوید
https://uupload.ir/view/mk2_(online-audio-converter.com)_e2xm.mp3
سیاسی ، اخلاقی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلَیْهِ اَیْضـاً
باز هم به معاویه
۱. فضح معاویة
«أمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَقَدْ آنَ لَکَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ الْبَاصِرِ مِنْ عِیَانِ الاُْمُورِ،»۲
زمان آن رسیده که با دیدی دقیق به مشاهده امور روشن برخیزی و از آن بهره مند گردی،
«فَقَدْ سَلَکْتَ مَدَارِجَ أَسْلاَفِکَ بِادِّعَائِکَ الاَْبَاطِیلَ،»۳
تو با ادعاهای باطل به راه پیشینیانت رفتی،
«وَ اقْتِحَامِکَ غُرُورَ الْمَیْنِ وَ الاَْکَاذِیبِ،»۴
و خود را بی پروا در عرصه فریب و دروغها انداختی،
«وَ بِانْتِحَالِکَ مَا قَدْ عَلاَ عَنْکَ،»۵
آنچه را برتر از مرتبه توست به خود بستی،
«وَ ابْتِزَازِکَ لِمَا قَدِ اخْتُزِنَ دُونَکَ،»۶
و بیت المالی را که برای دیگران اندوخته شده ربودی،
«فِرَاراً مِنَ الْحَقِّ،»۷
همه این برنامه هایت به خاطر فرار از حق،
«وَ جُحُوداً لِمَا هُوَ أَلْزَمُ لَکَ مِنْ لَحْمِکَ وَ دَمِکَ;»۸
و انکار نمودن واقعیاتی است که ازگوشت و خون برای تو لازمتر بود،
«مِمَّا قَدْ وَعَاهُ سَمْعُکَ،»۹
همان واقعیاتی که گوشت شنیده،
«وَ مُلِئَ بِهِ صَدْرُکَ.»۱۰
و سینه ات از آن پر شده،
«فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ الْمُبِینُ،»۱۱
آیا بعد از حق جز گمراهی آشکار چیزی هست،
«وَ بَعْدَ الْبَیَانِ إِلاَّ اللَّبْسُ؟»۱۲
و پس از بیان روشن غیر از اشتباه برنامه ای وجود دارد؟
«فَاحْذَرِ الشُّبْهَةَ وَ اشْتَِمالَهَا عَلَى لُبْسَتِهَا،»۱۳
از اشتباه و حق و باطل را به هم آمیختن دوری کن،
«فَإِنَّ الْفِتْنَةَ طَالَمَا أَغْدَفَتْ جَلاَبِیبَهَا،»۱۴
که فتنه دیرزمانی است که پرده هایش را بر چهره افکنده،
«وَ أَغْشَتِ الاَْبْصَارَ ظُلْمَتُهَا.»۱۵
و تاریکیش دیـده های بینا را نابینا ساخته.
۲. الرّد على ادعاءات معاویة
«وَ قَدْ أَتَانِی کِتَابٌ مِنْکَ ذُو أَفَانِینَ مِنَ الْقَوْلِ»۱۶
از طرف تو نامه ای به من رسید با سخنانی بی تناسب،
«ضَعُفَتْ قُوَاهَا عَنِ السِّلْمِ،»۱۷
که از آشتی و صلح نشانه ای ندارد،
«وَ أَسَاطِیرَ لَمْ یَحُکْهَا مِنْکَ عِلْمٌ وَ لاَ حِلْمٌ;»۱۸
و کلمات افسانه گونه ای که دانش و بردباری آن را برنبافته است،
«أَصْبَحْتَ مِنْهَا کَالْخَائِضِ فِی الدَّهَاسِ،»۱۹
با این گفته های بی اساست به کسی مانی که در شنزار فرو رفته،
«وَ الْخَابِطِ فِی الدِّیمَاسِ،»۲۰
یا به تاریکی در منطقه ای بی نشانه قدم برمی دارد،
«وَ تَرَقَّیْتَ إِلَى مَرْقَبَة بَعِیدَةِ الْمَرَامِ،»۲۱
خود را به جای بلندی برده ای که رسیدن به آن سخت،
«نَازِحَةِ الاَْعْلاَمِ،»۲۲
و نشانه هایش دور است،
«تَقْصُرُ دُونَهَا الاَْنُوقُ»۲۳
عقاب بلند پرواز به آن نمی رسد،
«وَ یُحَاذَی بِهَا الْعَیُّوقُ.»۲۴
و هر که بر آن بالا رود با ستاره عَیّوق برابری می کند.
«وَ حَاشَ لِلّهِ أَنْ تَلِیَ لِلْمُسْلِمِینَ بَعْدِی صَدْراً أَوْ وِرْداً،»۲۵
پناه به خدا که تو پس از من حکومت مسلمین را برای دخالت در امورشان به دست گیری،
سیاسی ، عسکری
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى مُعاوِیَةَ، جَواباً عَنْ کِتابِهِ
در جـواب نـامه معـاویه
۱. الردّ على تهدیدات معاویة العسکریة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّا کُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ عَلَى مَا ذَکَرْتَ مِنَ الاُْلْفَةِ وَ الْجَمَاعَةِ،»۲
همان طور که گفتی ما و شما با هم در الفت و اتفاق بودیم،
«فَفَرَّقَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَمْسِ»۳
ولی در گذشته بین ما و شما جدایی افتاد،
«أَنَّا آمَنَّا وَ کَفَرْتُمْ،»۴
زیرا ما ایمان آوردیم و شما کفر ورزیدید،
«وَ الْیَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَ فُتِنْتُمْ،»۵
و امروز هم ما به راه راستیم و شما دچار فتنه اید،
«وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُکُمْ إِلاَّ کَرْهاً،»۶
و مسلمان شما اسلام نیاورد مگر از روی بی میلی،
«وَ بَعْدَ أَنْ کَانَ أَنْفُ الاِْسْلاَمِ کُلُّهُ لِرَسُولِ اللهِ (صَلَّىاللّهُعَلَیْهِوآلِهِ) حرباً (۱).»۷
و این در حالی بود که تمام بزرگان عرب تسلیم رسول خدا (صلّیاللّهعلیهوآله) شدند و همدست وی گشتند.
«وَ ذَکَرْتَ أَنِّی قَتَلْتُ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ،»۸
گفته بودی که طلحه و زبیر را من کشتم،
«وَ شَرَّدْتُ بِعَائِشَةَ،»۹
و عایشه را تبعید نمودم،
«وَ نَزَلْتُ بَیْنَ الْمِصْرَیْنِ!»۱۰
و میان دو شهر کوفه و بصره فرود آمدم;
«وَ ذلِکَ أَمْرٌ غِبْتَ عَنْهُ»۱۱
این امور به تو ربطی ندارد،
«فَلاَ عَلَیْکَ، وَ لاَ الْعُذْرُ فِیهِ إِلَیْکَ.»۱۲
تو را در این مسأله زیانی نیست و هم نیازی ندارد که عذرش را از تو بخواهم.
«وَ ذَکَرْتَ أَنَّکَ زَائِرِی فِی الْمُهَاجِرِینَ وَ الاَْنْصَارِ،»۱۳
و یادآور شدی که با لشگری از مهاجرین و انصار به جنگ من خواهی آمد;
«وَ قَدِ انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ یَوْمَ أُسِرَ أَخُوکَ (ابوک)،»۱۴
معلومت باد از آن روزی که برادرت اسیر شد هجرت قطع گشت (و شما را نشاید که به خود مهاجر گویید)،
«فَإِنْ کَانَ فِیهِ عَجَلٌ فَاسْتَرْفِهْ،»۱۵
اکنون اگر به دیدار من عجله داری آسوده باش،
«فَإِنِّی إِنْ أَزُرْکَ فَذلِکَ جَدِیرٌ أَنْ یَکُونَ اللهُ إِنَّمَا بَعَثَنِی إِلَیْکَ لِلنِّقْمَةِ مِنْکَ!»۱۶
که اگر به دیدارت آیم سزاوار است که خداوند مرا برای عقوبت تو برانگیخته باشد،
«وَ إِنْ تَزُرْنِی فَکَمَا قَالَ أَخُو بَنِی أَسَد:»۱۷
و اگر تو به دیدار من آیی مانند آن است که برادر بنی اسد گفته:
«مُسْتَقْبِلِینَ رِیَاحَ الصَّیْفِ تَضْرِبُهُمْ••• بِحَاصِب بَیْنَ أَغْوَار وَ جُلْمُودِ»۱۸
به استقبال باد تابستانی روند که سنگ ریز و درشت را برمی گیرد و بر آنان می کوبد.
۲. ذکر شجاعته السابقة
«وَ عِنْدِیَ السَّیْفُ الَّذِی أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّکَ وَ خَالِکَ وَ أَخِیکَ فِی مَقَام وَاحِد.»۱۹
شمشیری که به وسیله آن جدّ و دایی و برادرت را کشتم پیش من است.
«وَ إِنَّکَ [[|وَاللهِ]] مَا عَلِمْتُ الاَْغْلَفُ الْقَلْبِ،»۲۰
به خدا قسم چنانکه دانستم بر دلت غلاف گمراهی پوشیده،
«الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ;»۲۱
و عقلت اندک و ناقص است;
«وَ الاَْوْلَى أَنْ یُقَالَ لَکَ:»۲۲
شایسته است درباره تو گفته شود که
«إِنَّکَ رَقِیتَ سُلَّماً أَطْلَعَکَ مَطْلَعَ سُوء عَلَیْکَ لاَ لَکَ،»۲۳
بر نردبانی بالا رفته ای که تو را بر جای بدی مشرف ساخته که به زیان توست نه سود تو،
«لاَِنَّکَ نَشَدْتَ غَیْرَ ضَالَّتِکَ،»۲۴
چرا که چیزی را خواستی که گمشده تو نیست،
«وَ رَعَیْتَ غَیْرَ سَائِمَتِکَ.»۲۵
و گوسپندی را چراندی که مالکش نمی باشی،
سیاسی
وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِالسَّلامُ)
از نامه های آن حضرت است
اِلى اَبى مُوسَى الاَْشْعَرِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْکُوفَةِ، وَ قَدْ بَلَغَهُ عَنْهُ تَثْبیطُهُ النّاسَ عَنِ الْخُرُوجِ اِلَیْهِ لَمّا نَدَبَهُمْ لِحَرْبِ اَصْحابِ الْجَمَلِ.
به ابوموسی اشعری که کارگزارش در کوفه بود، زمانی که به امیرالمؤمنین خبر رسید مردم را از رفتن به کمک حضرت به وقتی که برای جنگ جمل دعوت کرده بود منع می کند.
ردع أبی موسى عن الفتنة
«مِنْ عَبْدِ اللهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى عَبْدِ اللهِ بْنِ قَیْس.»۱
از بنده خدا علی امیرالمؤمنین، به عبداللّه بن قیس:
«أمَّا بَعْدُ،»۲
اما بعد،
«فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ قَوْلٌ هُوَ لَکَ وَ عَلَیْکَ،»۳
از جانب تو سخنی به من رسیده که هم به سود توست و هم به زیان تو،
«فَإِذَا قَدِمَ رَسُولِی عَلَیْکَ فَارْفَعْ ذَیْلَکَ،»۴
چون فرستاده ام به نزدت آمد دامن به کمر زن،
«وَ اشْدُدْ مِئْزَرَکَ،»۵
و کمربندت را محکم ببند،
«وَ اخْرُجْ مِنْ جُحْرِکَ»۶
و از لانه ات بیرون رو،
«وَ انْدُبْ مَنْ مَعَکَ;»۷
و کسانی را که با تو هستند به جانب ما برانگیز.
«فَإِنْ حَقَّقْتَ فَانْفُذْ،»۸
پس اگر حق را یافتی روانه شو،
«وَ إِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ!»۹
و اگر ترسیدی از کوفه دور شو.
«وَ ایْمُ اللهِ لَتُؤْتَیَنَّ مِنْ حَیْثُ أَنْتَ،»۱۰
به خدا قسم هر کجا باشی به سراغت آیند،
«وَ لاَ تُتْرَکَ حَتَّى یُخْلَطَ زُبْدُکَ بُخَاثِرِکَ، وَ ذَائِبُکَ بِجَامِدِکَ،»۱۱
و دست از سرت برندارند تا گوشت و استخوان و تر و خشکت به هم آمیخته شود،
«وَ حَتَّى تُعْجَلَ عَنْ قِعْدَتِکَ،»۱۲
تا جایی که فرصت نشستن نیابی،
«وَ تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِکَ کَحَذَرِکَ مِنْ خَلْفِکَ،»۱۳
و از روبرو همانند پشت سر وحشت کنی.
«وَ مَا هِیَ بِالْهُوَیْنَی الَّتِی تَرْجُو،»۱۴
این فتنه چنانکه می پنداری آسان نیست،
«وَ لکِنَّهَا الدَّاهِیَةُ الْکُبْرَی،»۱۵
فتنه بزرگ دهشت زایی است
«یُرْکَبُ جَمَلُهَا،»۱۶
که باید بر مرکبش سوار شد،
«وَ یُذَلَّلُ صَعْبُهَا،»۱۷
و دشوارش را آسان،
«وَ یُسَهَّلُ جَبَلُهَا.»۱۸
و سختش را هموار ساخت.
«فَاعْقِلْ عَقْلَکَ،»۱۹
عقلت را به کار گیر،
«وَ امْلِکْ أَمْرَکَ،»۲۰
کارت را مالک شو،
«وَ خُذْ نَصِیبَکَ وَ حَظَّکَ.»۲۱
و نصیب و بهره ات را بیاب،
«فَإِنْ کَرِهْتَ فَتَنَحَّ إِلَى غَیْرِ رَحْب وَ لاَ فِی نَجَاة،»۲۲
اگر این برنامه خوشایند تو نیست دور شو به جایی که فراخی و نجاتی در آن نیست،
«فَبِالْحَرِیِّ لَتُکْفَیَنَّ»۲۳
در خور این است که این کار را دیگران انجام دهند
«وَ أَنْتَ نَائِمٌ،»۲۴
و تو در خواب باشی،
«حَتَّى لاَ یُقَالَ: أَیْنَ فُلاَنٌ؟»۲۵
خوابی که نگویند فلانی کجاست؟!
ادامه مطلب ...